X
تبلیغات
رایتل

مقالات مریم غفاری جاهد

مقالات چاپ شده مریم غفاری جاهد (دکترای ادبیات فارسی و منتقد برگزیده پنجمین جشنواره نقد کتاب)

شنبه 7 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 16:33

انعکاس معراج نبی در شعر فارسی(رشد معلم)

شعر فارسی جولانگاه وسیعی است برای شعرایی که به هر نحوی خود را با قافله شعر همراه کرده اند. هر موضوع اجتماعی سیاسی مذهبی کلامی وبه فراخور زمان و مکان در شعر سرایندگان رخنه می کند و عرصه ای می شود برای اظهار فضل اظهار و اظهار عقایدی که در جامعه بر سر آن بحث است.

بیشتر شعرای فارسی زبان ابیاتی را در وصف پامبر سروده اند و از این منظر مذهب خود را مشخص و زبان بد گویان را کوتاه کرده اند .معراج نبی از جمله موضوعاتی است که شعرا بسیار با آن طبع آزمایی کرده اند .

بیشتر شعرای فارسی زبان ابیاتی را در وصف پامبر سروده اند و از این منظر مذهب خود را مشخص و زبان بد گویان را کوتاه کرده اند .معراج نبی از جمله موضوعاتی است که شعرا بسیار با آن طبع آزمایی کرده اند .

در این مقاله ابیاتی از منظومه های معروف فارسی در وصف معراج آورده شده و همچنین نگاه سرایندگان به ابعاد مختلف معراج بررسی شده است .

کلید واژه ها: معراج ‍قاب قوسین لیله اسری  سدره المنتهی جبرئیل

                                            به نام خدا

                           انعکاس معراج نبی در آثار منظوم فارسی

 

در قرآن کریم در دو سوره به معراج پیامبر اشاره شده است:

 سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی مسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا انه هو السمیع البصیر    ( اسری/211)

پاک و منزه است خدایی که در شبی بنده خود را از مسجد الحرام به مسجد الاقصایی که پیرامونش را مبارک و پر نعمت ساخت سیر داد تا آیات خود را به او بنماید که خدا به حقیقت شنوا و بیناست.

ثم دنی فتدلی(8) فکان قاب قوسین او ادنی(9) فاوحی الی عبده م اوحی(10) ما کذب الؤد ما رای(11) افتمارونه علی ما یری (12) و لقد رآه نزله اخری(13)عند سدره المنتهی(14)عندها جنه الماوی(15)اذ یغشی السدره المنتهی(16) ما زاغ لبصر و ما طغی(17)لقد رای من آیات ربه الکبری(18)

آنگه نزدیک آمدو بر او نازل گردید. با او به قدر دو کمان یا نزدیکتر از آن شد . پس خدا بر بنده خود می نمود آنچه را که هیچکس درک آن نتواند کرد. آنچه دید دلش هم حقیقت یافت و کذب و خیال نپنداشت.آیا کافران بر آنچه رسول در شب معراج مشاهده کرد انکار می کنندو یکبار دیگر هم رسول او را مشاهده کرد در مقام سدره لمنتهی .بهشتی که مسکن متقیان است در همان جایگاه سدره است چون سدره می پوشاند آنچه را که احدی از آن آگاه نیست . چشم از حقایق آن عالم آن چه را باید بنگرد بی هیچ کم و بیش مشاهده کرد .آنجا از بزرگتر آیات حیرت انگیز پروردگار را به حقیقت دید.( نجم/8-18)

تفاسیر ضمن شرح این آیات شاخ و برگ هایی از روایات بر آن افزوده اند که موجب پدید آمدن عقاید گوناگون در این باره شده است .

شعر وسیله ای برای بیان افکار و عقاید است که به زبانی زیبا و آهنگین گفته می شود . شعرا در هر عصر و زمانی مطابق جو جامعه و عقیده ای که رواج داشت و از طرف آنان پذیرفته شده بود مسائل مختلف را در شعر وارد می کردند . ابراز عقیده در شعر گاه برای نشان دادن تفکری خاص در محاجه کردن با فرقه ای دیگر بود و گاه برای اظهار فضل و طبع آزمایی. گاهی نیز مسائل مذهبی یا آیات قرآن به صورت تلمیح یا تلمیع برای زیبایی و افزودن آرایه های شعر به کار می رفت .

معراج موضوعی است که به هر نحوی در شعر شعرا دیده می شود . منظومه سرایان نامی چون نظامی سنایی سعدی  فردوسی  و. هریک در ابتدای هر منظومه فصلی را به نعت پیامبر اختصاص داده اند که در آن از معراج نیز سخن رفته است. گاه نیز معراج خود موضوعی است که فصلی به آن اختصاص داده می شود .

نظامی گنجوی از جمله شاعرانی است که فراوان از معراج می گوید او در ابتدای هر یک از پنج گنج خود ابیاتی طولانی در توصیف معراج می سراید که گاه به اطناب می انجامد. در مخزن الاسرار با این ابیات شرح معراج را آغاز می کند:

             نیم شبی  کان   فلک  نیمروز                             کرد  روان  مشعل  گیتی   فروز

             نه فلک از دیده عماریش کرد                        زهره و مه مشعله داریش کرد

             کرد رها در حرم     کائنات                      هفت خط و چار حد و شش جهات

              روز شده با قدمش در وداع                                زآمدنش آمده مه در سماع

            دیده اغیار گران خواب گشت                   کاو سبک از خواب عنان تاب گشت

            با قفس قاب از این دامگاه                             مرغ دلش رفته به آرامگاه

                                                                                                            (نظامی مخزن الاسرار 17)

این ابیات حدود 66  بیت است که شرح مبسوطی از آن شب عجیب دارد.نظامی در این ابیات هم عقیده کلامی خود را مبنی بر دیدار خداوند با چشم سر بیان می کند و هم طبع روان خود را به رخ رقیبان می کشد.

همچنین در ابتدای لیلی و مجنون بیش از 40 بیت  در هفت پیکر 75 بیت و  درشرفنامه 66 بیت درباره معراج سروده است و این غیر از ابیات پراکنده ایست که در باره پیامبر و معراج دارد.

سعدی نیز در بوستان فصلی در ستایش پیامبر سروده است که در آن از معراج نیز سخن می رود. در این ابیات تنها به شب معراج گذشتن از افلاک و باز ماندن جبریل از او اشاره شده و بیش از آن  شرح نداده است:

     شبی بر نشست از فلک برگذشت         به تمکین و جاه از ملک در گذشت

چنن گرم در تیه قربت براند             که در سدره جبریل از او باز ماند

بدو گفت سالار بیت الحرام            که ای حامل وحی برتر خرام

چو در دوستی مخلصم یافتی              عنانم ز صحبت چرا تافتی

گفتا فراتر مجالم نماند          بماندم که نیروی بلم نماند

اگر یک سر موی برتر پرم            فروغ تجلی بسوزد پرم( سعدی بوستان 5)

همچنین سنایی در بتدای حدیقه پس از نعت خداوند فصلی در معراج دارد:

بر نهاده ز بهر باغ قدم               پای بر فرق عالم و آدم

دو جهان پیش همتش به دو جو          سر ما زاغ و ما طغی بشنو

قامت عرش با همه شرفش               ره ی پیش ذروه شرفش

بر نهاده خدای در معراج             بر سر ذاتش از لعمرک تاج (سنایی ص55)

افزون بر این مثال ها در شعر شاعران تأثیر معراج و یادکرد آن به مناسبت های مختلف و با یاد آوی ابعاد گوناگون معراج دیده می شود . این ابعاد را  که در تفاسیر از روایات مختلف مستفاد شده‍  می توان به این ترتیب طبقه بندی کرد:

1- اشاره به زمان معراج :

در میان تمام مسلمانان پذیرفته است که معراج در شب اتفاق افتاده است . در شعر شاعران نیز شب معراج فراوان دیده می شود . این اشارات گاه تنها تلمیح است و گاه اشاره کامل به معراج پیامبر است .

در این ابیات از سنایی و شهریار بی آنکه ربطی به پیامبر داشته باشد واژه معراج حکایتگر زیبایی از شب وصال است :

گر شب وصلت نماید مر شب معراج را    نیک ماند روز هجرت روز رستاخیز را    (سنایی www.parset.com)

به پای ساز تو از ذوق عرش کردم سیر که روز وصل تو کم نیست از شب معراج  (شهریار)

اما در این ابیات شب معراج مورد نظر شاعر است :

نی که به شب احمد معراج رفت    برد براقیش به سوی سما    (مولوی www.parset.com)

یک شبی درتاخت جبریل امین   گفت ای محبوب رب العالمین

صد جهان جان منتظر بنشسته اند      در گشاده دل به تو در بسته اند          (عطار1383ص23)

چراغ چار طاق هشت باقی        شب معراج در شب چراغی    (عطار 1382 اسرار نامه ص395)

2- سفر با براقی که جبریل آورد:

سفر پیامبر بی هیچ شکی با اسبی به نام براق انجام گرفته و هر جا یادی از معراج است نام براق نیز دیده می شود:

رسول علیه السلام گفت: من در مسجد الحرام بودم در حجر میان خفته و بیدار که جبریل آمد و براق آورد.( روض الجنان و روح الجنان  ج12ص128)

در شب تاریک بدان اتفاق       برق شده پویه پای براق ( نظامی18 مخزن لاسرار)

براقی شتابنده زیرش چو برق         ستامش چو خورشید در نور غرق (نظامی اقبالنامه846)

سر بلندیش را ز پایه پست      جبرئیل آمده براق به دست (نظامی604هفت پیکر)

برقی که براق بود نامش        رفق روش تو کرد رامش (نظامی434 لیلی و مجنون)

در آمد یک شبی جبریل از دور     براقی  برق رو آورد از نور

که ای مهتر از این زندان گذر کن     به دار الملک روحانی سفر کن (عطار 1382 اسرار نامه ص396)

آن که پا را در ره کوشش شکست  در رسید او را براق و بر نشست (کاشفی ص26)

3-گذشتن از افلاک:

سفر به اوج آسمان مستلزم گذشتن از نه فلک است زیرا خداوند در بالاترین نقطه قرار دارد و این نکته در توصیف چگونگی معراج دیده می شود:

شبی برنشست از فلک بر گذشت     به تمکین و جاه از ملک در گذشت (سعدی بوستان 5)

تنش محرم تخت افلاک بود     سرش صاحب تاج لولاک بود (نظامی1167اقبالنامه)

آنکه آمد نه فلک معراج او          انبیا و اولیا محتاج او (عطار1382 پند نامه ص 336))

ای بر سر سدره گشته راهت      وی منظر عرش پایگاهت

ای شش جهت از تو خیره مانده    بر هفت فلک جنیبه رانده (نظامی لیلی و مجنون ص431)

4- سفر با قالب خاکی:

در چگونگی سفر پیامبر به افلاک اختلافاتی دیده می شود و فرقه های مختلف همه به معرا ج جسمانی قائل نیستند:

بدان که مسلمانان خلاف کردند در معراج. بعضی نفی کردند و گفتند نبود رفتن رسول بیشتر تا به بیت المقدس که ظاهر قرآن بیش از این نیست و آن معتزلیانند و جماعتی دگر گفتند رسول این در خواب دید و آن نجاریانند  و بعضی حشویان گفتند: روح او به معراج بردند و تن او در مکه بود و آنچه درست است آن است که رسول را به آسمان بردند به نفس و تن او و آسمانها به او عرضه کردند و او معاینه بدید.( روض الجنان و روح الجنان ‍ج12ص129)

نظامی از آن دسته است که به معراج جسمانی قائل است و آنرا تصدیق می کند :

با ففس قالب از این دامگاه         مرغ دلش رفته به آرامگاه (نظامی مخزن لاسرار 17)

در شعر دیگران مطلبی دال بر رد یا قبول این امر دیده نشد.

5- باز ماندن جبریل از سفر:

در آیات قرآن درباره باز ماندن جبرئیل از پیامبر مطلبی نیست اما در روایات و تفاسیر هر جا شرح معراج هست این مطلب نیز بیان شده و شعرا آن ا مایه فخر پیامبر دانسته از آن یاد کرده اند:

همسفرانش سپر نداختند          بال شکستند و پر انداختند(نظامی مخزن الاسرار18)

روح القدس دلیلش  معراج نردبان         جبریل هم به نیم ره از بیم سوختن (خاقانی www.parset.com)

عطار در حین شرح باز ماندن جبرئیل اعتراضی را هم به آن اضافه می کند:

چو روشن شد ز نور حق حوالی     فغان برداشت روح القدس حالی   

که ای سید اگر آیم فراتر       بسوزد پیش این پرتو مرا پر

هزاران جان همی سوزد در این راه     تو را گو پر بسوز ای پیک درگاه (عطار 1382 اسرار نامه 397)

6- سدره المنتهی جایگاه جبریل

 به اعتقاد عامه مکانی که جبرئیل در آن باقی ماند و پیامبر به تنهایی به راه خودادامه داد جایگاهی به نام سدره المنتهی است که درخی به نام سدره در آن قرار دارد :

رسول گفت چون به سدره المنتهی رسیدم می شناختم که آن درخت سدره است به شاخ و برگش جز که نوری بر آن درخت نشست از نورهای خدای تعالی که وصف آن کس نداندمقام جبریل در میان آن درخت بود چون به آنجا رسیدیم جبریل باز ایستاد و مرا گفت پیش رو .گفتم یا جبریل تو پیش رو .گفت نه تو بر خدای گرامی تری از من و مقام من بیش از این نیست.( روض الجنان و روح الجنان ج12ص147)

چنان گرم در تیه قربت براند        که در سدره جبریل از او باز ماند (سعدی بوستان 14)

کنار سدره چون جبریل هادی باز ماند از وی جمال کعبه خود چرخنده مصباح هدایت بود (شهریار 1007)

چون گذشت احمد ز سدره و مرصدش و از مقام جبرئیل و از حدش    

گفت او را هین بپر اندر پیم         گفت رو رو که حریف تو نیم (کاشفی ص27)

7- مسجد الاقصی:

این مکان در آیه  به طور صیح ولین مکانی است که پیامبر یش از رفتن به معراج به آن جا رفته است و این امر مورد توافق همه است و برخی معتقدند معراج و در همین حد بوده است:

آنگه نماز بامداد بکرد چون فارغ گشت گفت بدان که دوش نماز خفتن بگزاردم جبریل آمد و من هم اینجا نشسته بودم .مرا گفت برخیز و بیرون آی . برخاستم و بیرون شدم .فریشته ای ایستاده بود و اسپی. مرا گفت برنشین به بیت المقدس رسیدم آنجا نماز بکردم. (روض الجنان و روح الجنان ج2ص128)

به راه مسجد الاقصی گرفت از کاروانی آب  هنوزش قالب تن بود و محتاج سقایت بود (شهریار 1007)

8- هدف معراج:

الف: سخن بی واسطه گفتن و در میان گذاشتن اسرار

من گفتم لتحیات لله والصلوات لطیبات الطاهرات.خدای تعالی گفت: السلام علیک ایها النبی و رحمه الله و برکاتهدر باره درجات و حسنات صحبت کردند(روض الجنان و روح الجنان ج12ص148)

توصیف معراج در تفاسیر طولانی است و در روایات مختلف از پیامبر از وقایعی که آن شب اتفاق افتاده نقل می شود . از میان تعاریفی که مورد توجه است صحبت کردن خداوند با پیامبر است که بی واسطه صورت می گیرد و اسراری با او در میان گذاشته می شود . بهشت و جهنم و دوزخ را می بیند و جزای گناهان را مشاهده می کند. این قضیه نیز مورد اتفاق همه است و در ابیات بسیاری دیده می شود:

کرد در شب سوی معراجش روان    سر کل با او نهاده در میان (عطار61)

هم حضرت ذوالجلال دیدی           هم سر کلام حق شنیدی (نظامی لیلی و مجنون ص434)

پس بدید او بی حجاب اسرار را سیر روح مومن و کفار را ( کاشفی  ص27)

سریر عرشرا نعلین او تاج       امین وحی و صاحب سر معراج( نظامی خسرو و شیرین 128)

کلامی که بی آلت آمد شنید           لقایی که آن دیدنی بود دید(نظامی 848)

چنان که کرد خداوند در شب معراج        به نور مطلق بر مصطفی سلام علیک(مولوی www.parset.com)

ب: دیدار خداوند:

مسأله دیدن یا ندیدن خداوند از مسائل کلامی است که در آن اختلاف است فرقه اشاعره که پیروان ابولحسن اشعری اند اعتقاد دارند که خدا با چشم دیده می شود :

در مورد رویت گفته : هر چه موجود باشد مرئی است و چون باریتعالی موجود است پس مرئی خواهد بود (معین ج5 ص 152)

بر خی شعرا چون نظامی و سعدی و مولوی صریحا گفته اند خدا دیدنی است و بر ین امر تأکید کرده اند .

اما برخی عرفا که صحبت از دیدار او می کنند به دیدار عارفانه نظر دارند مثلا در این شعر از حضرت امام خمینی نمی توان گفت که ایشان قائل به دیدار خداوند هستند. این از مقولات عرفان است که ربطی به دیدار با چشم سر ندارد:

دیده ای نیست نبیند رخ زیبای تو را     نیست گوشی که همی نشنود آواز تو را (خمینی 29)

در میان شاعران معروف فردوسی که دارای مذهب شیعه است صریحا می گوید خدا دیدنی نیست :

به بینندگان آفریننده را           نبینی مرنجان دو بیننده را (فردوسی ص12)

سعدی از آن دسته است که معتقد است در روز قیامت همه قادر به دیدن خدا هستند ولی پیامبر در آن شب او را دیده است :

وعده دیدار هر کسی به قیامت   لیله اسری شب وصال محمد (سعدی کلیات بخش مواعظ 20)

نظامی با تأکیدی بیشتر که نشان از عداوت آشکار با فرقه دیگر است چنین می سراید :

آیت نوری که زوالش نبود       دید به چشمی که خیالش نبود

دیدن او بی عرض و جوهر است    کز عرض و جوهر از آن سو تر است

مطلق از آنجا که پسندیدنی است  دید خدا را و خدا دیدنی است

دیدنش از دیده نباید نهفت      کوری آنکس که به دیده نگفت

دیده پیمبر نه به چشمی دگر          دید بدین چشم سر این چشم سر(نظامی مخزن الاسرار19)

گمی از بود خود فراتر شد           تا خدا دیدنش میسر شد(نظامی607 هفت پیکر)

همچنین مولوی هدف اصلی نعراج را دیدار خدا می داند و باقی قضایا را فرع:

قصد در معراج دید دوست بود    در تبع عرش و ملایک هم نمود(مولوی1369ص304)

9- اشاره به آیات قرآن

الف: لیله الاسری

در این بیت مولوی به صوت تلمیح و تلمیع اشاره به شب معراج رفته است که به این آیه نظر دارد:

سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی مسجد الاقصی الذی برکنا حوله لنریه من آیاتنا انه هو السمیع البصیر     اسری/211

نهی بر فرق جان تاجی بری دل را به معراجی ز دو کونش بر افزایی که سبحان الذی اسری(مولوی www.parset.com)

ب:قاب قوسین

 این ابیات اشاره تلمیعی به این آیه است:

فکان قاب قوسین او ادنی(نجم/9)

قاب قوسین او در آن اثنی             از دنی رفت سوی او ادنی(نظامی607هفت پیکر)

گر تو آدم زاده هستی علم الاسما چه شد قاب قوسینت کجا رفته است او ادنی چه شد (خمینی 47)

رنگ زلفت بس شب معراج من      قاب قوسینم دو ابروی تو بس(خاقانی www.parset.com)

کمان قاب قوسینش به کف در          زتیر اذ رمیت گشته صفدر (عطار1382 الهی نامه ص16)

ز صحن خاک در یک طرفه العین         برآمد تا فضای قاب قوسین (عطار 382 اسرار نامه ص 396)

خرگاه برون زدی ز کونین             در خیمه خاص قاب قوسین (نظامی لیلی و مجنون ص 434)

رنگ زلفت بس شب معراج من           قاب قوسینم دو ابروی تو بس(خاقانی www.parset.com)

به طوری که دیده شد کمتر شاعری است که به سراغ معراج نرفته و اشاره ای هرچند کوتاه به آن نداشته باشد . عموم شاعران حتی به صورت تلمیح یا تشبیه هم به این واژه اشاره کرده و عظمت آنرا مد نظر داشته اندو اکثریت آنان ابیاتی طولانی بدان اختصاص داده اندکه نشان از ابهت این امر در میان مسلمانان دارد که آنرا به عنوان معجزه ای آشکار از پیامبر عظیم الشأن می کنند .

منابع

     1.       نظامی گنجوی ‍‍ کلیات خمسه چ5 امیرکبیر 1370

     2.       شهریار دیوان شعر چ18 زرین 1376

     3.       عطار منطق الطیر رنجبر چ3 اساطیر 1370

 4.  ---- الهی نامه(الهی نامه اسرار نامه-پند نامه) چ2 انتشارات اندیشه در گستر 1382

     5.       ---- مصیبت نامه انتشارات سنایی 1383

     6.       خمینی محرم راز  چ2 مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی 1371

     7.       فردوسی شاهنامه چ2 مسکو 1966

     8.       قرآن کریم

     9.       سنایی فخری نامه  دکتر مریم حسینی مرکز نشر دانشگاهی 1382

 10. مولانا ملا حسین کاشفی لب لباب مثنوی حاج سید نصر الله تقوی انتشارات اساطیر 1375

  11.      ابو الفتوح رازی  روض الجنان و روح الجنان

  12.     معین فرهنگ معین  امیر کبیر

  13.     سعدی کلیات محمد علی فروغی عباس اقبال آشتیانی چ5 انتشارات فروغی 1370

  14.     مولوی مثنوی چ5 انتشارات طلوع1369

  15.     ----- دیوان شمس منصور شفق چ9 انتشارات صفیعلیشاه 1370

  16.     www.parset.com