X
تبلیغات
رایتل

مقالات مریم غفاری جاهد

مقالات چاپ شده مریم غفاری جاهد (دکترای ادبیات فارسی و منتقد برگزیده پنجمین جشنواره نقد کتاب)

شنبه 7 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 16:47

بیالون

بیالون ،علی اشرف درویشیان ، از ندارد تا دارا ، ، نشر اشاره چاپ چهارم 1383

داستان بیالون یکی از داستانهای مجموعه آبشوران است که در مجموعه " از ندارد تا دارا " نیز به چاپ رسیده است . باز نویسی این داستان در کتاب اخیر با تحولاتی همراه است که داستان را دچار تغییری محتوایی نموده و به نظر می اید در فاصله بین دو چاپ تغییری در عقاید نویسنده پدید امده باشد .  از اینرو برای بررسی این داستان از هر دو کتاب استفاده شده است.

بیالون ،علی اشرف درویشیان ، از ندارد تا دارا ، ، نشر اشاره چاپ چهارم 1383

داستان بیالون یکی از داستانهای مجموعه آبشوران است که در مجموعه " از ندارد تا دارا " نیز به چاپ رسیده است . باز نویسی این داستان در کتاب اخیر با تحولاتی همراه است که داستان را دچار تغییری محتوایی نموده و به نظر می اید در فاصله بین دو چاپ تغییری در عقاید نویسنده پدید امده باشد .  از اینرو برای بررسی این داستان از هر دو کتاب استفاده شده است.

خلاصۀداستان

این داستان، با توصیف فضای مذهبی خانه ، آغاز می شود . دایی راوی هر شب  از روی کتاب کهنه ای که حاوی وقایع عاشوراست ، روضه می خواند . پدر و مادر راوی و بی بی و شوهرش هم ،‌ گریه می کنند پدر راوی برای خوشامد صاحب خانه که مرتب برای دیدن چگونگی عزاداری  انها به اتاقشان سرکشی می کند و طلب نکردن کرایه عقب افتاده انها را وادار به گریه می کند. از آن طرف راوی در مدرسه ، معلم سرود را توصیف می کند. او شخصی عرق خور است و سر کلاس ، ویولن می زند . راوی هر شب خواب ویولن می بیند و آرزو می کند برای خودش ، ویولنی داشته باشد . سرانجام راوی و برادرانش ، با دزدیدن از پول خرجی خانه و چوب دستی صاحبخانه ، و جمع کردن پول توجیبی ، یک ویولن کهنه می خرند . در خانه ، مجبورند آنرا مخفی کنند که کسی نفهمد بهترین جا، جعبه ی کتاب هاست . یک شب که همه ی خانواده جمعند و شوهر بی بی مشغول طرح مساله ای دینی است ، راوی به سراغ جعبه می رود تا کتابی بردارد، ناگهان دستش به سیم ویولن می خود و صدایش بلند می شود . قضیه، لو می رود و خانواده که به سختی پیرو اعتقادات مذهبی اند ، آوردن آلت کفر را در خانه ، مایه ی بدبختی و فرار کردن فرشته ها از خانه می دانند . پس از جر و بحث وکتک خوردن بچه ها و مادرشان ، صبح روز بعد ، شوهر بی بی ، ویولن را داخل پارچه ای می پیچد و پنهانی ، طوری که صاحبخانه نبیند بیرون می برد ، اما راوی هنوز در فکر ویولن دیگری است .

    بررسی ساختاری

داستان دارای طرح و پیرنگ حساب شده است ، زواید و مقدمه چینی در آن محسوس نیست و مقدمات هم در خدمت آماده کردن مخاطب بکار گرفته شده اند.

شخصیت اصلی ، راوی است که با الهام از معلم سرود ، عاشق موسیقی شده و دلش می خواهد ویولنی داشته باشد و دست به هر کاری می زند تا آنرا بدست بیاورد . شخصیت راوی و برادرانش نماد مظلومانی است که قربانی فقر و تربیت غلط پدر و مادرند.

شخصیت راوی به عنوان پسر بچه ای نوجوان با خواسته های طبیعی ، خوب پرداخته شده اما گاهی حرف هایی می زند که بالاتر از سن و موقعیت اجتماعی اوست . مثلا ، راوی می داند صاحبخانه به چه علت دوست دارد که آنها همیشه گریه کنند و دلیلش را چنین می نویسد :

( زیرا دیگر کسی از او نمی خواست که پشت بام را کاهگل کند یا برایمان اب لوله بکشد .ص73 )

این ابراز عقیده مربوط به زمانی است که نویسنده دارای بینش سیاسی شده ، مدرسه ی اجتماع را پشت سر گذاشته و پشت پرده ی سیاست را می خواند؛ اما در اینجا ذکر این موارد ، پیام داستان را رو می کند و به اختیار خواننده نمی گذارد.

شخصیت دیگر داستان که از ابتدا با کتاب روضه خوانی اش معرفی می شود ،"دایی موسی" است این شخص ، طوری که راوی بیان می کند . مذهب را تنها در گریه و زاری و عقاید خرافی می بیند؛ اما وقتی مظلومی به کمک احتیاج داشته باشد ، اقدامی نمی کند. شخصیت دایی موسی نماینده ی یک " تیپ " از افراد اجتماع است که ، قسمت اعظم آنرا تشکیل می دهند.

 بابا نیز، شخصیت دیگری است که او هم مانند دایی موسی و سایر شخصیت های کتاب -غیر از راوی و برادرانش- از مذهب ، تنها ظاهرش را می بیند . ظاهری آمیخته با خرافات و ترس ، که هیچ شباهتی به دین واقعی ندارد. او بچه ها را وادار می کند گریه کنند بی آنکه بدانند برای چه . راوی با ظرافت ، این جهل کودکانه را بیان می کند.

( بعضی وقت ها اکبر و اصغر خوب گریه می کردند و آن ، شب هایی بود که رفوزه شده بودند. بابا خوشش می آمد و با خشم  و با چشم های قرمزش به من چشم غره می رفت و می گفت :

- دردو بلای اینها بخوره طوق سرت چرا گریه نمی کنی آخه لقمه حرام.

-  من با خودم می گفتم : آخه من که قبول شدم - از ندارد تا دارا ، ص 74)

بابا ، با کتک زدن بچه ها و مادرشان ، آنها را وادار به گریه کردن می کند به خاطر اینکه صاحبخانه را گول بزند.

عمو پیره و بی بی نیز شخصیتی چون  دایی موسی و  بابا  دارند. راوی از  ننه، شخصیتی دیگر نشان می دهد. در میان گفت و گوها و توصیف راوی ، ننه  موجودی قابل ترحم و تحت تسلط پدر است . او بی دلیل از پدر کتک می خورد حتی به خاطر کارهای بچه هایش ، او باید کتک بخورد :

(‌از بس بابا می زد تو سر ننه . زیر چشمهایش کبود شده بود -  ص 73)

( ننه هم از بابا کتک خورد و تا چند ماه ، حمام نرفت تا نبادا زن های همسایه لکه های سیاه روی بدنش را ببینند  - ص 78)

ننه ، اختیاری از خود ندارد و تحت تاثیر اطرافیان است . زمانی که خانواده از وجود ویولن با خبر می شوند ، هر یک از افراد خانواده حرفی می زنند که نشانگر خرافاتی بودن آن هاست ؛ اما  ننه‌ ، از نتیجه ی کار می ترسد و جمله ای متفاوت با بقیه می گوید :

(‌عمو پیره گفت : یواش ، بیچاره شدیم . الان همه جن ها دور بالابان جمع شدن.

 بابا گفت : نانمان برید.

دایی موسی گفت: خودمان شدیم اسباب بدبختی خودمان .

بی بی گفت : موریچه خودش خاک می کنه تو سرخودش .

ننه رو کرد به من و در حالی که دماغش از ترس تیر کشیده بود با دلسوزی گفت : روله ، این مایه شر ،‌چه بود آوردین خانه - ص 78)

شخصیت دیگر داستان ، معلم سرود است . توصیفی که راوی از او ارائه می دهد نقطه ی مقابل خانواده است . او، هم اهل موسیقی است و هم عرق خور است و همچنین ، فردی خود باخته است که طرفدار بچه پول دارهاست . شخصیت آدم های لاابالی در آثار این نویسنده همیشه ، همینطور است :

( معلم سرود که با چشمهای سرخ می آمد ، همه ساکت می شدیم .می گفت : توی این کلاس ، عده ای حمال زاده هستند که سر و صدا می کنن ...

اما ناگهان از گفته خود پشیمان می شد و با عجله می گفت : ولی البته عده ای هم آقا زاده هستن که سر و صدا نمی کنن و همیشه آرامن . ص 74)

طرح شخصیت معلم سرود در داستان ، فقط برای اینست که علت علاقه ی راوی به  ویولن، مشخص شود و نقش دیگری برای او وجود ندارد.

"یار محمد خان" ، نام شخصیتی است که راوی او را با شخصیت" امام حسین" مقایسه می کند، او مبارزی است که در راه هدفش ، به زندان می رود ، و هیچکدام از افرادی که ظاهرا" امام حسین" را دوست دارند و برایش گریه می کنند ، به  یارمحمد خان، کمک نمی کنند ، حتی اعتراض هم به کتک خوردن و دستگیری او ندارند.

معرفی شخصیت ها به دو طریق توصیف و گفت و گو انجام می شود . راوی شخصیت ها را با وصف اعمالشان معرفی می کند و عقاید شان را از طریق گفت و گو نشان می دهد :

( شب ها  دایی موسی کتاب کهنه اش را می آورد . عینک بادامی و شکسته اش را می زد و با گریه شروع می کرد به خواندن. بی بی که مادر بزرگمان  بود و بابا  هم گریه می کردند .عمو پیره که شوهر بی بی بود ، همانطورکه سرنماز ایستاده بود گریه می کرد و اشک از روی گونه هایش می چکید . هر کس گریه نمی کرد بابا با مشت می کوبید به کله اش .اما به دایی و بی بی و عمو پیره نمی زد - ص 73)

گفت و گو در داستان ، زیاد نیست و بیشتر نقل گزارشی راوی ، داستان را پیش می برد تنها در آخر داستان ، گفت و گو ها ، عکس العمل شخصیت ها را در باره ی ویولن نشان می دهد:

( بابا گفت : چه بود او ؟

عمو پیره گفت : صدای مزقان آمد.

بی بی گفت : بدبخت و آواره شدیم .

ننه با دلواپسی گفت : یا امام حسین ص 77)

در این قسمت ، خواننده که از ابتدا با روحیه ی شخصیت ها آشنا شده ، انتظار چنین عکس العمل هایی را دارد . بخش بحرانی داستان نیز از همین جا آغاز می شود و عکس العمل های بعدی ، داستان را به سوی اوج و گره گشایی می کشاند.

نویسنده توانسته است با توصیف ساده از شخصیت ها و عقاید شان ، بدون نیاز به گفت وگو ، داستان را سریع تر پیش ببرد و از زیاده گویی دوری کند.

نمادها در این داستان حضور آشکاری دارند. صاحبخانه نماد حکومت ها یا افرادی است که ، مردم را سرگرم به ظاهر دین می کنند تا فرصت نداشته باشند به نداشته ها و کمبود ها فکر کنند. اکبر، اصغر و راوی هم، نماد مبارزان آگاهی هستند که در برابر این حکام ، سر بر می آورند.

سبک این داستان نیز ناتورالیستی است از این نظر که در سبک ناتورالیسم خرافه پرستی و هر نوع اعتقاد مذهبی افراطی ، مورد انتقاد قرار می گیرد:‌" توجه به اینکه تسلیم خرافات نشویم . حالت افراطی اش عبارت از این است که هر گونه ایمان و اعتقادی را خرافات بشماریم " (حسینی ، ج 1 ص 409)

    بررسی محتوا

این داستان، دیدگاه مذهبی - خرافی خانواده های بی سواد را مورد انتقاد قرار می دهد. توصیف بر پا کردن مجالس عزاداری و روضه ی خانوادگی و گریه های زورکی برای امام حسین (ع)‌، پیش زمینه ای می شود برای نقل کتک خوردن "‌یار محمد "، شخصیت مبارزی که جلو مردم دستگیر می شود و هیچکس اعتراضی نمی کند ؛ حتی عمو رجب بقال، که هر سال روز عاشورا، نقش امام حسین (ع) را بازی می کند . تعصب خرافی این آدم ها در مورد ویولن نیز از همان تعصب مذهبی تقلیدی، سرچشمه می گیرد. آدم های داستان ، طبق شنیده های بی اساس خود ، صدای آلات موسیقی را موجب فرار فرشتگان و جمع شدن شیاطین و اجنه می دانند؛ اما مسایل پشت پرده ای هم هست که راوی به آنها اشاره می کند. صاحبخانه فردی است که دوست دارد اهل خانه روضه بخوانند و گریه کنند و اگر از قضیه ی ویولن ، بویی ببرد، دیگر نمی توانند در آن خانه زندگی کنند.

( هس س س . اگه صاحب خانه بویی ببره ، فردا جل و پلاسمان تو کوچه س ، یه طوری باید  سر به نیستش کرد - از ندارد تا دارا- ص 78)

راوی علت علاقه ی صاحبخانه به گریه و زاری آنها را مستقیما توضیح می دهد. او می خواهد مستاجرانش سرگرم باشند و دیگر بهانه ی آب لوله کشی و پشت بام کاهگلی را نگیرند . در اینجا نویسنده دیدگاه مذهبی این افراد را مورد انتقاد قرار می دهد انتقاد او از طرز تفکر مردمی است که نمی دانند چگونه باید با اتکا به مذهب ، زندگی بهتری داشته باشند. او دو نوع تفکر را در مقابل هم قرار می دهد تفکر مذهبی خرافی در مقابل علاقه به موسیقی ، که می تواند سمبل زیبابی و هنر و لذت باشد ، در مقابل بدبختی و گریه و زاری .

یکی از منتقدین ، این داستان را نفی مذهب مردم قلمداد می کند و در باره آن چنین می گوید : " درویشیان با کتاب آبشوران خود ، رخ به رخ باورهای پاک و زلال مذهبی مردم ، قرار می گیرد؛ باورهایی که ریشه درصدها سال اندیشه و جنبش و تکانه های مردم ایران دارد. درویشیان همگام با نکوهش فقر، مذهب ایران را نیز، بی جا و ناپسند ، به طنز می گیرد . این چهره از درویشیان در روزگاری ، از پشت پرده ی مردم خواهی او بیرون می آید که همه ی دستگاه فرهنگی شبه روشنفکران در افیون و الکل آن روز گار، در جهت نابودی باورها و آرمان های مذهبی مردم قدم بر می دارند ." (فعله گری ، ص 66)

این منتقد از نحوه ی توصیف راوی، از نوع عزاداری خانواده انتقاد می کند و آنرا درست نمی داند ؛ اما چنانچه در عزاداری مذهبی ، به مردم عوام، نیم نگاهی داشته باشیم ، بسیاری از این موارد را می بینیم که ناشی از جهل افراد نسبت به دین و مذهب ، ائمه و اهداف آنهاست .چنانچه به سطور بعدی داستان ، که پس از این جملات توصیفی می آید توجه کنیم می بینیم که درویشیان ، به اصل مطلب ، که مبارزه و دفاع از مظلومین است اهمیت میدهد نه به ظواهر امر :

در کتاب آبشوران راوی موقع شرح روضه خواندن دایی موسی از روی کتابی کهنه ، می گوید : ( توی کتاب ،اسم امام حسین هم بود. من همیشه وقتی اسم امام حسین می آمد از ته دل گریه می کردم . د لم می خواست شمشیری می داشتم و دشمنان ا مام حسین را می کشتم. قلبم  فشرده می شد و غصه ام می گرفت و یاد یار محمد خان می افتادم که یکروز عده ای به سرش ریختند و او با آنها گلاویز شد . کتابهایش میان گل و لای افتاد و پخش و پلا شد ... با او ، دایی موسی هم بود  اما هیچ نگفت . حتی عمو رجب بقال هم که روز عاشورا می شد امام حسین ، هیچ نگفت - آبشوران  صص 27-28)

در این سطور ، عقیده ی نویسنده را در باره ی مذهب درست و چگونگی دریافت پیام عاشورا ، به سادگی می توان دریافت . نویسنده در واقع می خواهد بگوید ، عزاداری که بدون شناخت از امام و هدف او باشد و منجر به تصفیه ی روح نشود بی ارزش است . منتقد دیگری راجع به این داستان می گوید :

"‌با وجود اینکه راوی در فضایی پر از جهل و فقر فرهنگی به سر می برد و جز برادرانش با او همفکر نیستند، علیه این جهل و فقر فرهنگی ، قامت راست می کند و مصمم در اندیشه ی به دست آوردن ویولن دیگری است .این یعنی تسلیم نشدن ، مقاوم ایستادن و علیه جهل و نادانی انقلاب نمودن . از این نظر، قصه ی " بیالون "، محتوایی قوی ، نثری ساده و پر رگ و خون دارد. در واقع این قصه به رغم سادگی ، از پیامی قوی برخوردار است: برخاستن علیه خرافه ها و گزافه ها ."( کازرونی ص 49)

نویسنده در نشان دادن خرافه پرستی و عوامل ایجاد خرافات در ذهن مردم ، بسیار موفق و زیرکانه عمل می کند این عوامل ، کسانی هستند که همواره برای رسیدن به اهداف مادی خود ، با هر تغییری در روش و منش و فکر مردم مخالفت می کنند و خواستار غم و اندوه و بدبختی آنها هستند و این درونمایه ی اصلی داستان را تشکیل می دهد.

منابع

·         درویشیان ، علی اشرف ،از ندارد تا دارا ، نشر اشاره چاپ چهارم 1383

·         ................آبشوران ،تهران، ؟

·         حسینی ،سید رضا ، مکتبهای ادبی،تهران ،نگاه 1376

·         کازرونی ،جعفر ،آثار درویشیان در بوته نقد ،انتشارات ندای فرهنگ 1377

·  فعله گری مصطفی،سیری در قصه های علی اشرف درویشیان ،کیهان فرهنگی 143 صص 64- 69