X
تبلیغات
رایتل

مقالات مریم غفاری جاهد

مقالات چاپ شده مریم غفاری جاهد (دکترای ادبیات فارسی و منتقد برگزیده پنجمین جشنواره نقد کتاب)

شنبه 7 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 15:38

سال های ابری(نقد ساختاری رمان سال های ابری)

سال های ابری،علی اشرف درویشیان ،نشر چشمه ،تهران 1386 ، چاپ ششم

                                                                            

رمان سال های ابری نوشته علی اشرف درویشیان نویسنده معاصر کرمانشاهی، اولین بار در بهار1370در چهار جلد به چاپ رسید و در زمستان همان سال تجدید چاپ شد . پس از ان نیز در سال های 1376، 1379، 1383و 1386 در دو مجلد  به چاپ رسیده است .

  
  این رمان جذاب که داستان زندگی نویسنده است ، برهه ای از تاریخ ایران را نشان می دهد که تقریبا حوادث دوره پهلوی دوم را در بر می گیرد و ارزش آن به خاطر مضامین مختلف سیاسی ، اجتماعی ، تاریخی و فرهنگی است .

    " درویشیان" در ابتدای دهۀ بیست، در کرمانشاه متولد شد و در جامعه ای که فقر و فلاکت بر اکثر خانواده ها، حاکم بود، رشد کرد. او از نزدیک شاهد فاصلۀ طبقاتی، تبعیض، ظلم و بی عدالتی، بیکاری،بیماری، گرسنگی و مرگ آدم ها بود و با مشاهدۀ کمبود ها در جامعه، نسبت به حکام، بدبین شد. در سنین نوجوانی، تحولات سیاسی مهمی که در کشور رخ داد؛ او را به سمت مطالعۀ نشریات سیاسی کشاند و عملا در جریان مبارزه ، قرار داد. در سنین جوانی، با ورود به مرحلۀ آموزگاری وآشنایی با محیط روستا ، مشاهدۀ ظلم ارباب و خان به مردم روستا وظلم مدیر و معلم ، به کودکان بی پناه، او را بر آن داشت تا مدافع سرسخت این قشر از جامعه باشد.

 این نویسنده هنگامی قلم به دست می گیرد که، بغض این همه ظلم و بی عدالتی را در سینه دارد و هدفش از نوشتن، به تصویر کشیدن گوشه هایی از آن چیزی ست که، طی سال ها، دیده و شنیده است. ازاین روست که موضوع غالب  آثار او را، فقر و تبعات آن، تشکیل می دهد. داستان های او را از نظر مضمون می توان به چند دسته تقسیم کرد:

1- داستان هایی که درباره ی محیط روستا و مشکلات مردم آن است.

2- داستان هایی که گوشه هایی از زندگی خود نویسنده را در دوران کودکی و نوجوانی نشان میدهد.

3- داستان هایی که حکایت از دوران بازداشت ، زندان و شکنجه دارد.

4- داستان هایی که درباره ی جنگ ایران و عراق و تبعات آن است.

5- داستان هایی که محتوای نمادین دارد.

مضمون گروه اول تا سوم را می توان در سال های ابری یافت . نویسنده برخی از داستان های کوتاه خود را که پیش از سال های ابری به چاپ رسانده؛ مانند داستان های مجموعه آبشوران و همراه آهنگهای بابام ، در این رمان گنجانده است و همین موضوع در برخی موارد موجب پدید امدن اختلاف سبک و ضعف رمان شده است ؛ به طور کلی در این رمان شاهد برخی جزئیات بی اهمیت از زندگی نویسنده هستیم که حذف آنها از رمان، به ساختار کلی آن آسیبی نمی رساند .

    باتوجه به تعاریف رمان، "سال های ابری" رمانی واجد شرایط ویژگی های یک رمان خوب هست و ضعف و سستی های اندک آن نمی تواند زیبایی ها و اثرات خوب آنرا تحت الشعاع قرار دهد: "رمان سال های ابری، با وجود کاستی هایش که مقداری از آن به مفهوم ناگزیری، قابل درک است؛ به خاطر روح دموکراتیک حاکم بر آن و صداقت و سادگی در پرداخت موضوع، اثر ارزشمندی است. پیرامون این اثر، به خاطر وسعت و تعدد موضوع های مطرح در آن، بسیار می توان نوشت. از ارزیابی شخصیت ها و روانشناسی اجتماعی، تا زیبا شناسی و ساختار آن" (رضا خندان، ص 752)

      خلاصه ی رمان" سال های ابری"

   " سال های ابری" زندگی نامه ی واقعی خود" علی اشرف درویشیان" است. روایت این داستان از زبان پسر بچه ای سه، چهار ساله شروع می شود و تا حدود چهل سالگی اش پایان می یابد." شریف دارویشه" فرزند اول خانواده است که اولین خاطرات ذهنش زمانی را به یاد می آورد که فرزند سوم خانواده، می خواهد قدم به دنیا بگذارد. آغاز داستان، تلاش مادری است در به دنیا آوردن فرزندی دیگر در یک خانواده ی فقیر و خرافاتی. پدر شریف کار مشخصی ندارد، مدام از این شاخه به آن شاخه می پرد.آدم های اطراف او همۀ زحمتکش و آبرو دارند؛ اما بزرگترین عیب آنان، تفکری جبرگرایانه است، که وادارشان می کند درمقابل زورگو ساکت بمانند. شریف با دیدن آدم های مبارزی چون "آقا مرتضی"، که‌ آشنایی مختصری با او دارد و همچنین دایی های خود که مدام جنگ و دعوای سیاسی دارند، با مبارزه، آشنا می شود و گاه از زبان پدر، حقیقت زندگی پدربزرگ خود، "داوریشه" را که اسیر ظلم ارباب گشته، می شنود و همۀ کینه ها و بغض ها را در دل نگاه می دارد. او با چشم خود صحنه های درگیری شاه و مردم را می بیند و همۀ اینها او را به فردی مبارز تبدیل می کند. هنگامی که پس از سال ها، با سختی، درس خود را به پایان می برد، وارد دانشسرا و پس از آن برای معلمی به گیلان غرب منتقل می شود. پایان جلد دوم رمان و‌آغاز جلد سوم، نقطۀ عطفی در این سرگذشت است. شریف کوله باری از غم و شادی، رنج و سختی، خانه و زندگی و خاطرات کودکی و نوجوانی و شهر خود را پشت سر می گذارد و به مکانی تازه به دنبال سرنوشتی تازه می رود. گویا زندگی قبلی او یک تئوری از بایدها و نبایدها و کنش ها و واکنش هاست و از این بعد صحنۀ عمل. او عملاً وارد مبارزه می شود. با دیدن روستائیان فقیر و سوء استفادۀ اربابان از سادگی آنان، نمی تواند سکوت کند و از طرفی انحرافات اخلاقی برخی معلمان نیز مزید بر علت شده او را وادار به حمایت از شاگردان می کند. با هیچیک از عمال زور، کنار نمی آید و در مقابلشان می ایستد تا کار به، انتقال و بعد زندان می کشد. از این به بعد، زندان جزء لاینفک زندگی اوست. آزادی های کوتاه او به همان راه قبلی ختم می شود، گرچه پس از چند سال اسارت، در مدت کوتاه آزادیش، ازدواج می کند اما باز هم مبارزه و اعلامیه مهمترین کار اوست  و باز زندان و شکنجه و جدایی . وفای همسری که همه جا به دیدارش می آید، مادری که به پایش رنج میکشد و پدری که فرار از مسئولیت را پیشۀ خود ساخته، از محورهای مهم این قسمت از داستان است. گر چه شریف جزء زندانیان سیاسی است، اهداف او با انقلابیون دیگر از جمله مذهبی ها، از یک صنف نیست اما هدف مشترک آنان که براندازی رژیم و مبارزه با  زورگویی و ظلم است، آنها را به هم نزدیک کرده است.سرانجام داستان با آزادی تعدادی از زندانیان سیاسی که شریف نیز جزءآنهاست ، در آبان ماه 57، به پایان می رسد .

درونمایه

    "سال های ابری" انعکاس واقعیت های زندگی مردمی است که" درویشیان" در میان آنان، زندگی می کند. در این زندگینامۀ  واقعی خود نوشته، با افراد مختلفی از جامعه آشنا می شویم که هر کدام نمادی از آدم های واقعی سال های نه چندان دور تاریخ کشورمان هستند.

    این اثر، درونمایه ای سیاسی دارد و در عین حال رمانی اجتماعی است. ایدئولوژی نویسنده در این کتاب، درونمایۀ اصلی آنرا تشکیل می دهد. نویسنده با انتخاب شخصیت های داستان، از افراد عادی جامعه، شرح زندگی آنان و قرار دادن آنها در متن مبارزه علیه نظام حاکم، جریان رودی را نشان می دهد که در مسیر خود، آنچه سر راهش قرار می گیرد با خود می برد و تبدیل به سیلی بنیان کن می شود. جریان مبارزه ای که از میان کارگران آغاز می شود؛ ریشه در نسل های گذشته دارد؛ که همیشه مردم فقیر و سطح پایین جامعه را با خود همراه می کند و اینها همان شخصیت هایی هستند که در گوشه و کنار رمان، زندگیشان را می خوانیم.

    این درونمایه در سرتاسر رمان، خواننده را هدایت می کند و دیده می شود آدم هایی که در اوایل رمان، معرفی می شوند، سرانجام، در چه موقعیتی قرار می گیرند.

طرح

    " سال های ابری" دارای یک طرح کلی است که از طرح های جزئی تر تشکیل شده است. هر فصل" سال های ابری"، موضوعی دارد که طرح داستان براساس آن تنظیم شده است وتمام فصول رمان در کنار هم، ساختار اصلی طرح کلی را فراهم می کند. طرح اصلی براساس زندگی راوی است. او پسر بچه ای است که در خانواده ای فقیر، متولد می شود. در جامعه ای که از جهت اقتصادی و فرهنگی فقیر است، رشد می کند. اطراف او را آدم های متفاوتی گرفته اند، او با دیدن مشکلات مردم عادی و خوشی های قشری دیگر و ظلم وبی عدالتی جامعه، نسبت به اطرافیانش دو جور حس پیدا می کند. آدم های عادی فقیر و بدبخت و مبارزان ملی، همچون قهرمانانی دوست داشتی در دلش جا باز می کنند و بالعکس نسبت به پولدارها و طرفداران آنها احساس بدی پیدا می کند. او در جریان زندگی، با آدم های مختلفی که دچار فقر، بیماری، خرافات و ظلم هستند‌ آشنا می شود و این عوامل علتی می شود برای پیدایش روحیۀ ظلم ستیزی و مبارزه در راه آسایش مردم.

     در این طرح ساده، شریف کم کم اندیشۀ خود را رشد می دهد تا به بلوغ می رسد. او از میان اشخاصی که با آنها در ارتباط است، سلیم را که دایی کوچکتر اوست در اندیشه و عمل محق تر می داند و از او تقلید می کند با او وارد حزب توده می شود و به آن وفادار می ماند. گرچه سلیم با ناامیدی از رهبران حزب، تغییر مسیر می دهد؛ شریف راه خود را ادامه داده به پایان مبارزه می اندیشد. او در این راه هر شکنجه ای را تحمل می کند و تنها هدفش نجات دادن جامعه از نکبتی است که دچارش شده است. پایان این طرح، پایان سرنوشت شریف نیست و نویسنده ماهرانه داستان را به پایان می برد. در این طرح، علت و معلول ها طبیعی و ساده اند. به طور مثال علت اینکه شریف دنباله رو سلیم می شود؛ این است که دایی سلیم را جوانی سالم می داند و او را می شناسد و شاهد بوده است که او از کودکی در اجتماع بوده و کارهای سخت کرده. او خود کارگر است و می داند کارگران چه می خواهند. وجود آقا مرتضی هم در روند تکاملی ذهنیت او بی تأثیر نیست. شریف، آقا مرتضی را هم دوست دارد و به عقاید او اعتماد دارد. یک رابطۀعلت و معلولی دیگری هم در این طرح دیده می شود و آن در عملکرد شریف به عنوان فردی فقیر و تحت فشار است. شریف با وجود فقر مالی و مسئولیت پذیری اش در قبال خانواده، دست به کار خلاف نمی زند. در کودکی مانند برادرش لطیف، از بقالی نسیه نمی برد. علت این منش شریف در چند جای رمان به طور مستقیم بیان می شود. تأثیر "بی بی" بر شریف و علاقۀ مفرط او به بی بی یکی از دلایل این پاکی است. بی بی همیشه به او می گوید که:" چون در یک روز عزیز به دنیا آمده نمی تواند کار بدی بکند"  این ذهنیت در او شکل گرفته و چون زنجیری او را از گناه باز می دارد. اما گاهی ساختار علت و معلولی طرح به هم می خورد و خواننده در پیدا کردن علت یک عمل دچار تردید می شود. در جلد سوم رمان، هنگامی که "احمد موش" و "کدویی"پولی را از شریف می دزدند. او عکس العملی نشان نمی دهد حتی هنگامی که کدویی می گوید نصف پول را از احمد موش پس گرفته، باز هم شریف حاضر به گرفتن پول نیست. در اینجا حقیقت مانندی طرح دچار اشکال می شود. شاید علت آن را بتوان در کودکی شریف جست و جو کرد. در کودکی که زیر ساخت اندیشه اش شکل می گیرد، افرادی چون پدرش و عموالفت را می بیند که به سادگی سرمایۀ خود را از دست می دهند و با دیدی جبرگرایانه به انتظار سرنوشت می نشینند.

      در مجموع بررسی علت و معلولی، اینطور معلوم می شود که شریف، در مقابله با مردم، هرچند لات و بی سروپا باشند، آرام و سربه زیر است و به آنها در راه اصلاح شدن کمک می کند. اما هرگاه در مقابله با دولت قرار بگیرد، سربلند می کند و آرام نمی نشیند. این کل شخصیت شریف را تشکیل می دهد.

     طرح های جزئی تر این رمان که سازمان علت و معلول طرح اصلی را تشکیل می دهد از موضوع های متفاوتی تشکیل شده است. موضوعاتی چون: فقر اقتصادی، فقر فرهنگی، خرافات، سیاست، سرمایه داری، ظلم و بیماری، در این داستان مبنای طرح قرار گرفته اند. بطور مثال، داستان زندگی خاله چشمه، می تواند طرحی مستقل داشته باشد و رابطۀ علّی آن را باید در فقر فرهنگی و خرافات جستجو کرد. یا زندگی دایی سلیم و تغییر ناگهانی او در اثر نالایقی رهبران حزب، که طرفداران خود را تنها می گذارند. این طرح در قسمتی از داستان تبدیل به طرحی تراژیک می شود. سلیم در اثر پشیمانی از عملی که مرتکب شده و موجب بدبختی خود و خانواده شده تصمیم به خودکشی می گیرد اما موفق نمی شود و سپس راه دیگری پیش می گیرد. که علت تغییر مسیر او کاملاً مشخص و برجسته نیست.

     در طرح شخصیت هایی چون "بوکسه واد" و "حاج حیرت" که ضد قهرمان به حساب می آیند روند طرح تنبیهی دیده می شود. این دو شخصیت یکی به خاطر ظلم به مردم و دیگری به خاطر سرمایه داری مورد نفرت راوی و مردم فقیر قرار دارند. هر دو اینها در آخر طرح به سزای خود می رسند. بوکسه واد به مرض استسقا دچار می شود و حاج حیرت هم ورشکست می شود. بوکسه واد علت بیماری خود را در ظلم هایی که کرده می داند. علت ها از زبان شخصیت ها و یا در گفت و گوی دیگران بیان می شود. البته نویسنده در این مواقع خود را کنار کشیده و در مورد علل این وقایع اظهار نظر نمی کند.

     مضمون: مضمون اصلی این رمان، مبارزۀ سیاسی است؛ اما این مضمون، معلولی است که علت آن در فقر و ضعف اقتصادی است. سراسر این کتاب، قصۀ مردمانی است که با تلاش روز افزون به دنبال لقمه نانی صبح تا شب کار می کنند. اما هیچگاه نمی توانند به وضع خود سرو سامانی بدهند. فقر و کمبود بهداشت، موجب بیماری های انگلی، پوستی، کچلی، تراخم و تب های مختلف و مرگ و میر می شود. مشاهدات راوی از زندگی افرادی چون زبیده خانم که پول خرید کبریت ندارد و هر شب پسرش باید چند بار تا سر گذر بدود و آتش بیاورد و همین دویدن ها موجب بیماری و مرگ اومی شود، مشاهدۀ سرنوشت بمانعلی و خاله چشمه که قربانی خرافات شده است، شنیدن حرف های پدر و عموالفت دربارۀ قهرمانان ملی و اربابان ستمگر، زندگی خود راوی که با فقر و خرافات و باورهای به ظاهر مذهبی عجین شده است، فریادهای نصی کچل و برادرش هنگام کندن زفت سرشان، دیدن سرمایه دارانی که از راه های غیر معمول، با کلاه برداری پولدار شده اند و به خاطر موقعیت خوبشان خود را از همه جدا می دانند، همۀاینها موضوعاتی است که درونمایۀ داستان را به تصویر می کشد و قلمرویی می شود برای جولان دادن درونمایه. به طور کلی مضمون این رمان شامل مواردی چون، فقر، خرافات، بیماری، ضعف اقتصادی، درگیری های سیاسی، بیسوادی، ظلم و بیداد است.

     زاویه دید: وقایع رمان، از زاویه دید شریف، که خود یکی از شخصیت هاست روایت می شود. این شخص زمانی که کودکی سه چهار ساله است داستان را شروع می کند و تا سنین میانسالی آنرا ادامه می دهد. این نوع زاویه دید که از آن به "دید درونی" تعبیر می شود گرچه مزایایی دارد معایبی هم دارد. یکی از عیوب آن، پنهان ماندن احساسات سایر شخصیت ها و زوایای پنهان زندگی آنهاست. این عیب، در رمان سال های ابری با درایت نویسنده تا حدودی برطرف شده است؛ زیرا نویسنده گاه، زمام روایت را به یکی دیگر از شخصیت ها می سپارد تا عقاید و درونیاتش را بیان کند. در این حالت داستان به روش تک گویی نمایشی روایت می شود. راوی در مواجهه با شخصیت های مختلف داستان به گفت و گوهایی که بین آنان در می گیرد گوش می دهد و همۀ حرف ها را بیان می کند و از داوری می پرهیزد و اجازه می دهد هرکس، خودش را با حرف ها و اعمالش معرفی کند. در این روش به نظر نمی آید چیزی از ذهن خواننده پنهان مانده باشد.

     مثلاً سرگذشت داوریشه از زبان بوچان، پدر راوی حکایت می شود، بی آنکه راوی در آن نقشی داشته باشد و یا سرگذشت یار محمدخان یا امیر حمزۀ صاحبقران از زبان عمو الفت. اما گاه راوی به کلی نقش دانای کل را ایفا می کند. در فصل"خاله چشمه"، رفتن آن زن تنها به طرف چشمۀ خشکیده ای که روزگاری شوهرش بوده است، از زاویه دید دانای کل روایت می شود. در اوایل رمان، که هنوز راوی خیلی چیزها را درک نمی کند، با سؤالات متعدد از بی بی، او را وا می دارد تا از عقاید و آداب و رسوم آن روزگار بگوید. به این ترتیب سن کم راوی، خللی در روند داستان ایجاد نمی کند؛ اما در ادامه، هنگامی که راوی گفت و گوهای سیاسی شخصیت ها را ثبت می کند به زاویه دید نمایشی نزدیک می شود. با وجود چندگانگی زاویه دید، گاه برخی مسایل برای خواننده لاینحل می ماند. چون راوی از خیلی چیزها باخبر نیست، خواننده نیز بی خبر می ماند.

     به علت اینکه راوی در فصول مختلف رمان در سن و سال ثابتی نیست، انتظار می رود راوی مطابق سن خود اظهار نظر کند؛ یا تصاویر را توصیف کند؛ اما گاهی نویسنده بی توجه به سن و سال راوی، نمادهایی به کار می برد که بعید است کودکی به آن سن بتواند چنین تصویری بسازد؛ بخصوص که زمان افعال، مضارع است و همه چیز در حال اتفاق می افتد. راوی حدود چهار پنج ساله است که پدرش قصۀپدر بزرگش را تعریف می کند او در این حال چنین تصویر نمادینی به کار می برد:

     ( بخار آب از سر چاه بر می خیزد. خود را از لابلای پره های چرخ چاه می گذراند، در هوا تنوره می کشد. مثل دیو. به شکل سیمرغ. به شکل اژدهایی که یک سر روی پشت بام، یک سر بر لب حوض و دم در چاه داشته باشد. اژدها می رود که چنگ بر گلوی ماه بگذاردـ سال های ابری ، ج1، ص 137)

       این تصویر تخیلی برای این در این قسمت آورده می شود که داوریشه قرار است توسط آدم های خان، شکنجه و احتمالاً کشته شود. و باتوجه به این که راوی بیشتر اوقات فقط تماشاچی است حتی در مورد وقایع مهم تاریخی اظهار نظر نمی کند. اگر در اینجا هم تنها شنونده باقی می ماند، از فرم رئالیستی داستان دور نمی شد.

شخصیت پردازی

       این رمان، مملو از شخصیت هایی است که هیچکدام قهرمان داستان نیستند . برخی ، برجسته تر و برخی کمرنگ تر در داستان حضور دارند . همه ی شخصیت ها برگرفته از افراد جامعه اند و با اصول سبک رئالیسم خلق شده اند.    در واقع نویسنده شخصیت ها را خلق نکرده بلکه آنها را معرفی می کند . او به درون شخصیت ها کاری ندارد و تنها اعمال و گفتارشان را روایت می کند . او تمام افرادی را که در زندگی شان چیزی وجود دارد که برای خواننده جالب باشد ؛ گرد هم آورده و شخصی چون شریف را از کودکی تا بزرگسالی واداشته تا حکایت زندگی آنان را بازگو کند. آنها عموماً تیپ هایی از جامعه اند نه افرادی غیر معمولی که از ذهن نویسنده تراویده باشند . در هر فصل، بخشی از زندگی شریف به اضافه ی افرادی که در کنار او یا در رابطه با او هستند حکایت می شود که خیلی از آنها تنها در گفت و گوی شخصیت های همیشگی رمان حضور دارند نه آنها را می بینیم و نه حرف هایشان را می شنویم و نه از اول و آخر زندگیشان اطلاع پیدا می کنیم . این نوع شخصیت پردازی در خدمت هدف نویسنده که نشان دادن کل یک جامعه است قرار گرفته و نتیجه ی خوبی داده است . خواننده با همه نوع تیپ آشنا می شود و عقاید و طرز زندگی هر کدام را می شناسد و درکل ، در جریان مسیر جامعۀ آن روزگار قرار می گیرد . نویسنده می خواهد خواننده را در جریان تمام مراحلی که گذرانده و رویش تأثیر گذارده قرار دهد ؛ مراحلی که راه او را برای قرار گرفتن در جریانی خاص مشخص می کند؛علت هایی که از یک پسر بچه ی کوچک، سرانجام مردی مبارز و نفوذ ناپذیرمی سازد . نویسنده در پردازش نقش شخصیت ها خیلی گسترده عمل می کند و یکی ازعلل موفقیت "سال های ابری" همین شرح و تفصیل زندگی شخصیت های متعدد است .

     گرچه شریف ، شخصیت محوری این رمان است ، در همه جا قهرمان داستان نیست بلکه بیشتر، روایتگر زندگی اشخاصی است که در طول زندگی خود با آنها برخورد دارد یا داستانشان را شنیده است . در این روایات چند نوع شخصیت وجود دارد :

1- شخصیت هایی که دائم در رمان حضور دارند و تا آخر همراه راوی و خواننده هستند. مانند: خانواده ی شریف ، خانواده ی آقا مرتضی و عموهای شریف .

2- شخصیت های موقتی که به طور مقطعی در رمان حضور پیدا می کنند ؛ نقشی ایفا می کنند و می روند ماننند همسایه هایی که در خانه کشی های متعدد راوی با آنها آشنامی شود. 

3-شخصیت هایی که در داستان حضور ندارند؛ اما نامشان شنیده می شود و گاه گوشه هایی از زندگیشان تصویر می شود مثل دکتر مصدق ، یار محمد خان ، داوریشه ، دست آبی پوش ، عبدالرزاق شوهر بی بی ، آقای مستوفی ، خیری کچل ، و

     عمدۀ شخصیت پردازی روی شریف متمرکز شده است؛ او راوی امینی است که خواننده با اعتماد به  او جامعه را می بیند . نحوۀ معرفی شخصیت شریف غیر مستقیم است . خواننده با تعاریفی که شریف از دوروبر خود ارائه می دهد و همچنین گفت و گوی او با مادربزرگش، می فهمد که شریف پسر بچه ای  سه یا چهار ساله است که یک برادر کوچکتر از خود دارد و برادر دیگری نیز در شرف تولد است . آغاز رمان از این مقطع، آگاهانه انتخاب شده است زیرا از همین سن است که اغلب کودکان خاطرات خود را به یاد می آورند " درویشیان می کوشد که با در کنارهم گذاردن واقعیت ها ، تصویر واضحی از محیط اجتماعی "شریف داوریشه " شخصیت اصلی رمان به دست دهد فرایند تکامل او را از کودکی چهار پنج ساله که در خیال خود با "آل" می جنگد تا مردی که به مبارزه ی واقعی با "آل" های واقعی کشید ه می شود. از کودکی که آرزویی افسانه ای دارد که پسر "امیر حمزه ی صاحبقران" باشد تا واقعیت "شریف داوریشه " بودن را در متن جامعه به تصویر می کشد و در این راه موفق است. گزینش هایی که نویسنده از واقعیت می کند، درعین نشان دادن زندگی مردم، شریف را در آمیختگی با آن ها، با قصه های شیرین بی بی و قصه های تلخ محیط پیرامون ، رشد می دهد "  (رضا خندان ص 748)

     شریف به مقتضای سن خود داستان را روایت می کند؛ حتی نوع روایت او در زمان های مختلف ،تحت تأ ثیر آدم هایی است که با آنها برخورد دارد . شریف کودکی آرام ، دلسوز ، مهربان و ظلم ستیز است .

روش نویسنده در معرفی راوی در ابتدای داستان خوب و کامل است و توانسته حالات و افکار کودکی شریف را نشان دهد.

    شخصیت مادر ، همچون بیشتر زن های آن روزگار نشان داده شده است و پدر نیز همچون مردان ساده و جبری مسلک آن دوران ، دارای خصوصیاتی است همچون سایر مردان . او در خانه مقتدر و سالار است اما در بیرون از خانه مظلوم و سربه زیر . به راحتی می گذارد حقش را ببرند و بخورند . همچنانکه یک مرد یهودی با دوز و کلک خانه اش را از چنگش در می آورد و او دم بر نمی آورد و تا آخر عمر ، در خانه های اجاره ای زندگی می کند . مغازه اش را به برادرها واگذار می کند. اتومبیلی که با شخص دیگری شریکی خریده اند ، رها می کند بدون اینکه سهمش را بگیرد و موارد دیگری که اگر اتفاق نمی افتاد، فقر و فلاکت هیچوقت به سراغ خانواده اش نمی آمد . اما او همه ی اینها را از سرنوشت می داند نه از بی درایتی خود . با همه ی این احوال ، به خانواده اش علاقه دارد و دنبال هر کاری می رود تا پولی به دست آورد اما همیشه به خاطر سادگی اش ، ضرر می کند . در شخصیت پردازی پدر و مادر همچون سایر شخصیت ها ، عنصر "گفت و گو " نمایانگر ذهنیات و اعتقادات آنهاست . مادر از ابتدا تا پایان ، حامی فرزندان است و برای خوشی آنان تلاش می کند و پدر همانگونه که از ابتدا در خانه حضور ندارد و چند ماه پس از تولد فرزندش به خانه می آید ، در نیمه راه نیز زن و فرزندان را به امان خدا رها می کند و می رود . او از ابتدا با مبارزه مخالف است و تسلیم و سازش را موافق طبع خود می یابد در آخر نیز بر همان عقیده پایدار است و با اینکه پسرش را در زندان شاه می بیند، از شاه طرفداری می کند و او را چوپان جامعه می داند .

    مهمترین شخصیت رمان بعد از شریف ، بی بی اوست . بی بی زنی رنج کشیده است . این موضوع را حرف ها ی خودش بیان می کند . شوهر اولش ، که راننده ای دائم الخمر بوده است او را با سه بچه اش رها می کند بدون اینکه سری به آنها بزند و خرجی ای بدهد . خرج خودش و بچه ها را از کلاش چینی و خیاطی در می آورد و بعد ها با عمو الفت ازدواج می کند . بی بی همچون سایر مادربزرگ ها ی مهربان برای شریف قصه می گوید . تأ ثیر شخصیت بی بی بر شریف در تمام مراحل زندگیش پیداست . بی بی مدام به شریف  گوشزد می کند که او در یک روز عزیز یعنی  روز نیمه ی شعبان دنیا آمده است پس نمی تواند کار بدی بکند . بی بی  بی سواد است اما با شعور است و می داند که شریف باید درس بخواند . او از بدبختی مردم اطراف خودش درس گرفته به شریف نیز گوشزد می کند که اگر می خواهد مثل آنها نشود باید درس بخواند :

    (می بینی شریف چه مردمان بدبختی تودنیا هستند . تو به مدرسه برو و درس بخوان تا تون تاب نشوی و تون لگدت نزند و زنت کیسه کش و آبگیر حمام نشود . اگر یک روزی دستت به جا یی بند شد و رئیس اداره ای شدی همیشه به یاد بتول خانم آبگیر باش . به یاد بچه هایش باش تا خدا کمکت کند سال های ابری ج1 ص162 )

در شخصیت پردازی بی بی، به عنوان مادر بزرگی مهربان،همه ی جوانب رعایت شده است. خواننده به راحتی با بی بی ارتباط برقرار می کند و به او علاقه مند می شود . او مثل بیشتر مادر بزرگ ها، مهربان و قصه گو و خوش طبع است. علاقه ی متقابل شریف و بی بی در نوع شخصیت پردازی او تاثیر دارد.

    بی بی شخصیت مهم دیگری هم دارد و آن اینکه در مقابل عقاید فرزندانش ، سکوت می کند و هیچگاه با آنها مخالفت نمی کند . حتی اگر برایش سخت باشد، می گذارد خودشان راهشان را انتخاب کنند. پسرانش سلیم و حامد هر کدام به راهی می روند و او حامی هر دو ست . زمانی که دایی حامد پارچه ای به بی بی میدهد تا برایش کفن دست کند تا همراه کفن پوشان کرماشان برای پشتیبانی از دکتر مصدق به تهران برود بی بی با او موافقت می کند :

    ( بی بی با چشمانی پر از اشک ، کقن را می بوسد :

    - چه بگویم روله ی عزیزم خدا پشت و پناهت- همان، ج 2 ص 661 )

    و حتی زمانی که سلیم پس از دزدیدن یک کلنگ و احتمال اخراجش از کمپانی ، تصمیم می گیرد تریاک بخورد و خودش را بکشد جلوی او را نمی گیرد و مظلومانه در انتظار می نشیند که ببیند او می میرد یا نه:

     (صبح که می شود دایی سلیم به کمپانی نمی رود .  تا ظهر از اتاق بیرون  نمی آید . بی بی  روی پله می نشیند و با دست اشاره می کند که ساکت باشیم .

     - دایی تان تریاک خورده . ساکت باشید تا جان به سر نشود و راحت بمیرد .

      ننه دو دستی به سر خود می کوبد :

     -آخر یک کاری بکن ننه . همین طور مفتکی نگذار از دستمان برود .

      بی بی ماتم زده لب های خشکش را تکان می دهد .

     -خودش گفته کاری به او نداشته باشم  . قسمم داده--  همان،ج 2 ص 757 )

    شرح برخی کارهای بی بی از جمله همین مورد اخیر ، او را از" تیپ بودن" ، دور می کند و تبدیل می کند به آدمی غیر عادی . این تعریف ، او را یک فرد روشنفکر تحصیلکرده می نماید ؛ با توجه به این نظر سامرست موآم : "موجوداتی که رمان نویس ساخته، باید طوری باشند که خواننده به شخصیت تک تک آنها توجه کند و کارهای آنها باید از خصوصیات روحی و فکری و اخلاقی آنها ناشی شود . رمان نویس هرگز نباید به خواننده اجازه دهد که بگوید ، فلان و بهمان آدم هیچوقت اینطوری رفتار نمی کند " (سامرست موآم ص 10 )

    بنابراین می توان گفت  در شخصیت پردازی بی بی همۀ جوانب رعایت نشده است . کاربرد ضرب المثل های فراوان در میان گفت و گوی عادی میان بی بی و عمو الفت نیز از این موارد شمرده می شود . گرچه واقعیت هم داشته باشد باز مشخصه ی یک "تیپ" نیست .

    دایی سلیم نیز یکی از شخصیت های مهم رمان است . سلیم از زمانی که ده یازده سال دارد وارد رمان می شود. اولین نقش او هنگامی است که مادر راوی در حال زایمان است و سلیم روی بام خانه دعای مخصوصی را فریاد می زند :

    (- یا قریب الفرج  یا الله... بنده را از بنده بکن سوا ... سال های ابری ، ج 1 ص 11 )

معرفی شخصیت دایی سلیم ، غیر مستقیم از طریق اعمال او انجام می شود . او با سن کم  ، کمک خرج خانواده است . در کوچه ها دست فروشی می کند گاه نوعی کلوچۀ محلی و گاه آش عدس . و سرانجام در همان سن کم وارد کمپانی نفت می شود و تا آخر عمر در همانجا می ماند . سلیم تحت تأثیر کارگران کمپانی ، مرتب از سیاست حرف می زند . مثل همه ی کارگرها ، هروقت بتواند ، چیزی از کمپانی می دزدد . البته تازمانی که کمپانی را انگلیسی ها اداره می کنند . اهمیت شخصیت دایی سلیم به خاطر تأثیری است که روی شریف دارد . او اخباری که در کمپانی از کارگرها می شنود برای شریف تعریف می کند و او را با سیاست و بازی هایش آشنا می کند سلیم  طرفدار حزب توده است؛ گاه با دکتر مصدق همگام است و گاه نه . او و برادرش همیشه دعواهای سیاسی دارند حامد برادر بزرگ او همیشه طرفدار دکتر مصدق است اما سلیم هرگاه مصدق را در کنار ملت می بیند از او پشتیبانی می کند .

در ربع سوم و چهارم رمان، دیگر سلیم حضور فعالی ندارد و تنها نقش یکی از دایی های شریف را ایفا می کند؛ بدون اینکه تأثیری بر روحیات و زندگی شریف داشته باشد . زمانی که راوی تغییر موضع دایی سلیم را به وسیلۀ بازگویی عقاید جدید او بیان می کند، انتظار  می رود عوامل و دلایل این تغییرات هم گفته شود. مثلاً، جایی که سلیم می گوید : " یک جای کار غلط بوده "، خواننده می خواهد بداند کجای کار؟ و آیا سلیم خود می داند به چه دلیل باید از حزب توده دست بکشد و بر خلاف آدم هایی مثل شریف و آقا مرتضی، به آن راه ادامه ندهد؟ یا عاملی که او را به سوی روزنامۀ"ندای حق" کشیده چیست ؟ به این سؤالات هیچگاه پاسخ داده نمی شود."آنچه مسلم است دایی سلیم دچار موتاسیون یا جهش فکری نشده و به یقین چیزهایی دیده و شنیده که بر طرز فکرش چنین اثر ژرفی گذارده است نویسنده می بایست این مورد مهم را در جریان داستان، آشکار می ساخت. آیا در واقع، دایی سلیم بدین امر واقف شده بود که حزب توده علی رغم سران آن که داعیه ی مردمی داشتند، از هیچگونه پایگاه و پشتوانه ی مردمی برخوردار نبوده است ؟ چرا که جامعه ی ایران مردمی با محور فکری مذهبی بوده و هستند و به همین دلیل همواره از روحانیت ، حرف شنوی داشته اند. از این رو نویسنده باید این نکات را اشاره می نمود."  (جعفر کازرونی ص 210 )

    سایر شخصیت های سال های ابری هم از میان مردم عادی انتخاب شده اند مردم معمول کوچه و بازار که همواره زیر فشار اقتصادی ناشی از وجود طبقات روزگار پیشین در آتش فقر می سوختند . " در واقع درویشیان با انتخاب آدم های داستان هایش از بین مردم کوچه و بازار، به رئالیسم انتقادی پرداخته و از رمانتی سیسم که شخصیت هایش آدم های استثنایی با خصوصیاتی غیر معمول هستند ، دوری گزیده است این آدم ها همان اشخاصی هستند که نه قهر مانند و نه خصوصیات ویژه ای دارند بلکه آدم های عادی و معمولی اند که اکثریت قریب به اتفاق جامعه را تشکیل می دهند. " (همان ، ص 123 )

     راوی شخصیت ها را خیلی ساده وارد داستان می کند؛ بدون هیچ توضیح اضافه ای . گاه فقط نامی از شخصی می برد با توصیفی کوتاه از وضعیت زندگی او. شخصیت هایی که راوی درهر خانه کشی ، با آنها آشنا می شود از این جمله اند . یا افرادی که هنگام زایمان مادر ، دور او جمع شده اند و ما فقط نامی از آنها می شنویم مانند: صورت خانم ماما ، طوطی خانم ، زیناو خانم ، خاله جیران ، نیرسادات و

این شخصیت ها اکثراً عامی و خرافاتی اند و عقاید شان از حرف ها و اعمالشان پیداست . گاهی زندگی برخی از این اشخاص بزرگنمایی شده و بیشتر در زندگیشان کنکاش شده است. راوی توانسته روی نقاط  درد، انگشت بگذارد و نقاط حساس را برجسته کند. زندگی افرادی چون بمانعلی و خاله چشمه و یا آقا مرتضی و نیرسادات از نقاط قوت این رمان است . آقا مرتضی شخصیتی مبارز چون دایی سلیم است اما او دارای شخصیتی است که تا آخر ایستاده است. زندان می رود شکنجه می شود و در آخر دو پسرش را نیز قربانی می کند؛ اما بر عقایدش پایدار است حتی هنگامی که خبر اعدام دو پسر تحصیلکرده اش را می شنود مردانه و راست قامت می ایستد :

    (آقا مرتضی خودش را محکم به میله ها گرفت که نیفتد   سال های ابری ،ج 4 ص  1600 )

    راوی، شخصیت هایی را که دوست دارد و عقایدشان را قبول دارد طوری معرفی می کند  که در دل خواننده جا باز کنند. و در مقابل شخصیت هایی هستند که راوی آنها را دوست ندارد،این اشخاص، طرفدار شاه و حکومتند.

     شخصیت های واقعی تاریخی این کتاب ،" دکتر مصدق و جلال آل احمد و سیمین دانشور" هسستند. نویسنده دکتر مصدق را براساس نوشته های روزنامه ها و حرف های مردم می شناساند نه بطور واقعی . جعفر کازرونی در این باره می گوید : " حق مطلب درمورد مرحوم دکتر مصدق السلطنه وارونه جلوه داده شده است . اگر چه آنچه را که به این شخصیت تاریخی نسبت داده از قول روزنامه ی " به سوی آینده " یکی از نشریات وقت توده ای هاست و در فصل پنجم کتاب از قول "یعقوب اوراقچی " مصدق مردی است که آبروی ایران را خریده است ؛ جا داشت که نویسنده اشاره ای به حقیقت مطلب داشته باشد تا خوانندگان بی اطلاع، فریب این قبیل نسبت ها را که از زبان برخی از شخصیت های داستان آورده شده است نخورند." (جعفر کازرونی ، ص 166 )

    بنابراین گاه چهره ی ا و، درباری و ضد ملت است و گاه ملی و مردمی. خواننده ای که از تاریخ بی اطلاع باشد شاید نتواند چهره ی حقیقی دکتر مصدق را بشناسد . نویسنده تلاشی برای شناساندن او نکرده تنها به ذکر وقایع اکتفا کرده است . خواننده ، مصدق را از لابلای دعواهای سیاسی حامد و سلیم می شناسد  و نمی داند حق به جانب کدام است گرچه سلیم گاه از موضع خود عقب نشینی کرده با دکتر مصدق هم آوا می شود اما سرانجام هردو راه را غلط می خواند .

دیگر شخصیت مهم ،"جلال آل احمد" است . راوی اولین بار او را در دانشگاه می بیند ؛به عنوان استاد نگارش و چه توصیف زیبا و گویایی از او دارد . جلال ، فردی باوقار ، مردمی و دارای روحیه ی مبارز است . راوی به خانه ی او هم می رود. حتی نشانی دقیق خانه را هم نوشته است . دیداری کوتاه با سادگی و صمیمیت استاد و شاگرد .

    در انبوه شخصیت های جورواجور سال های ابری غیر از مردم عادی می توان از:لات ها ، صاحبکارها ، اربابها ، دولتیان ، زندانیان و مأموران ساواک نام برد؛ که همه در یک جامعه جای گرفته و باهم در زندگی و کشمکش هستند . حتی گاهی ، شخصیت داستان ، "خر"ی است که به خاطربی توجهی صاحبش بیمار شده است .

    نویسنده در پرداختن به شخصیت افراد عادی جامعه تعمد دارد . او قصد دارد با شناساندن چهره های بیمار و فقیر، خواننده را برای راهی که راوی در آن قدم می گذارد ؛ آماده کند و پاسخ سؤال را از  پیش بدهد . با معرفی چهره هایی چون مهدی زبیده خانم ، نصی کچل و برادرش فتی کچل ، خاله چشمه ، هواس و پدرش ، موری و و افراد متفاوت با اینها مانند : شکور پاشا ، استوار چمانی ، امیره خانم ، تقیله و شهنشا و افراد تشکیل دهنده ی جامعه و عملکردشان را به تصویر می کشد گرچه او سعی می کند تنها ناظر باشد و از خود چیزی نگوید اما نگاهش به افراد فقیر و مظلوم، جانبدارانه است و موفق می شود حس ترحم و نفرت خواننده را نسبت به این دو گروه برانگیزد .

نکته ی جالب در معرفی شخصیت ها ، نامگذاری آنهاست . او غالباً اشخاص را با نام هایی که مردم رویشان گذاشته اند می شناسد نه با نام واقعیشان به طوری که خواننده گمان می کند واقعاً نام آنها همین است . نام هایی چون " نصی و فتی " که حتماً‌ مخفف " نصرالله"و" فتح الله" است. نام شاعر کرمانشاهی "شاهمرادخان" است اما او را "شامی" می نامد . این روش موجب صمیمیت و نزدیکی خواننده با افراد داستان می شود و باعث شده است خواننده باور کند که به اندازه ی نویسنده ، شخصیت ها را می شناسد نه کمتر .

گفت و گو

این عنصر را می توانیم مهمترین عنصر داستانی" سال های ابری" بدانیم . معرفی شخصیت ها وابراز عقاید آنها وشناخت شخصیت های دیگر از طریق این عنصر صورت می گیرد. ازهمان ابتدای رمان، از گفت وگو ی راوی وبی بی، به بسیاری از رسوم اجتماعی وعادات وخلق وخوی آدم های آن زمان پی می بریم . وبعد ها در گرد همایی های شبانۀ خانواده وپرسش وپاسخ در بارۀ قهرمانان ملی وگفت وگوی بین همسایه ها وحتی درگیری های لفظی بین دایی های راوی ، شخصیت های سیاسی ،عملکرد ، عقاید ونظرات دیگران درباره ی آنها آشکار می شود وخواننده در جریان ما وقع قرار می گیرد . خبر قضیه ی بمباران کرمانشاه توسط انگلیسی ها، تنها درگفت وگوی دو نفره بی بی وطوطی خانم ، افشا می شود :

( انگریزی ها می خواهند کرمانشاه را بمباران کنند .

این طوطی خانم ماماست که خبر می آورد .

بی بی سراز روی چرخ برمی دارد .

ـ هی رو خدا برات نسازه ای انگریز .آخه چه از جان مردم مسلمان می خواهی !

ـ  نفت می خواهد . نفت . صغرا خانم . خواهر جان - سال های ابری ،ج1  ص68 )

در ادامه ی این گفت وگو، میزان اطلاع زن های خانه دار از سیاست واهداف انگلیس معلوم میشود .

گفت وگو های سیاسی در سراسر کتاب دیده می شود. آدم های عادی مثل دایی سلیم ودایی حامد وعمو الفت ومشی بوچان همگی بی سوادند اما مانند رجال سیاسی در مورد مسایل گفت وگو می کنند وشخصیت خود را در پس گفت وگو ها می نمایانند. در این گفت وگو معلوم می شود چه کسی دنبال سیاست است چه کسی طرفدار چه حزبی است وچه کسی بی طرف است ودنبال لقمه ای نان می گردد .

همیشه گفت وگو ها درباره ی سیاست نیست. جرو بحث پدر ومادر بر سر خرجی  روزانه هم نوعی از این گفت وگو هاست که راوی آنرا به طور کامل توضیح می دهد .این گفت و گو ها نشان دهنده ی وضعیت بد اقتصادی  و شخصیت بی دست وپای پدر است که نمی تواند کار درست وحسابی دست و پا کند . از گفت وگوی پدر ومادر راوی فهمیده می شود که شغل های قبلی پدر چه بوده وچرا ضرر کرده است . برخی مواقع گفت وگوها در روند طبیعی داستان خلل ایجاد می کنند . گفت وگوها ی عمو الفت و بی بی، از این موارد است. این دو هر گاه با هم وارد گفت و گو می شوند؛ مثل بچه ها لجبازی می کنند و جواب های پرت و پلا به هم می دهند. گاه در میان گفت و گوی سیاسی دیگران، این دو شروع به جرو بحث می کنند و حرف هایشان ارتباطی به موضوع ندارد . در گفت و گوها شخصیت افراد نشان داده می شود حرف های آدم های با شخصیت با لات ها و گردنکش ها فرق می کند . یکی از معلم های همکار راوی شخصیتی لات منش دارد و این را گاه اعمال و رفتارو گاه گفت و گویش با دیگران نشان می دهد :

    (  یعنی می فرمایی عینک بزنم ؟

- چه عیبی دارد عینک به تو کمک می کند بهتر ببینی .

پخی می زند زیر خنده.

-می خواهی بشوم دستگاهی توی معلم ها ! گرفتیمان پپسی ؟!- سال های ابری ،ج 3ص1062)

در جلد چهارم ، در خاطرات زندان نیز گفت و گو جای فراوانی را به خود اختصاص داده است . چه هنگام بازجویی از زندانی و چه هنگامی که جلاد ها با هم گفت و گو می کنند و چه زمانی که زندانیان با هم درد دل می کنند و از زندگیشان می گویند.

نمونه ای از صحبت دو دژخیم چنین بیان می شود :

(- همه چیز مرتب پیش رفته است ؟ سر موقع نمک پاشیده اید ؟

- بله جناب سرهنگ ، به فرموده همه چیز خوب پیش می رود .

- غذا ، غذا چطور؟

- این یکی دهنش کلید شده قربان چیزی نمی خورد .

- به زور به او بخورانید . اما .. این یکی

- گزارشش را روی میزتان گذاشته ام قربان .

- فرصت نکردم بخوانم .

- از زندانی های سیاسی است .

- سیاسی ؟

- بله قربان .

- فوراً بازش کنید . دستی به سرو صورتش بکشید و بفرستید ساواک . کار او به ما مربوط نیست همان،ج4 ص 1361)

     نویسنده در کاربرد همه نوع گفت و گو موفق بوده و توانسته شخصیت و هویت افراد را بشناساند . ویژه اینکه به خاطر زاویه ی دید درونی ، راه به درون شخصیت ها تنها راه شناخت آنها زبان و گفتار خودشان است .

فضا و رنگ :

 فضای این رمان، همانند نامش، ابری و گرفته است. ابری که تمام آسمان را گرفته و نمی بارد گاهی که می بارد، سیل راه می اندازد و بیچارگی می آورد. گاهی از لابلای ابرها، لکه ای نور به زمین می رسد اما آنقدر کم و  زودگذر است که نمی توان به آن اعتنا کرد. در فضای سکوت غمبار و مظلومانۀ آدم های فقیر و بی دست و پای آن، احساس اندوه به خواننده دست می دهد. عمده ترین فضاهای موجود این رمان، فضای غم و اندوه، وحشت، ناامنی و گاه ظنز است. یکی از عوامل ایجاد فضا و رنگ، بسامد بالای واژه هایی چون: تاریکی، سیاهی، غروب، شب، سایه، سوزهوا، ترس، دود و مانند اینهاست که از اولین صفحات رمان، دیده می شود و ادامه می یابد در سراسر رمان چنین واژه هایی حکایت از فضای غم و اندوه، ناامیدی و ترس وحشت دارد.

     ( شب ها تنها هستم. هوا که تاریک می شود، سکوت ترس آوری روی در و بام مدرسه می نشیند ، می ترسم. گویی هزاران چشم وغ زده از پشت شبح درخت توت به من زل زده اند. به آسمان نگاه می کنم.  زلالی ستاره ها دلم را آرامش می بخشد. ستاره ها تنها مونس شب های تنهایی من هستند...- همان،ج3، ص 984)

     این عوامل بیشتر در بیان حالات درونی راوی، فضا را می نمایاند و حکایت از تلاطم روح او و تنهایی و وحشتش از اجتماع دارد. یکی دیگر از این عوامل، توصیف صحنه است.  در این مورد نیز نویسنده با وصف زمان و مکان و رنگ و روی محیط و آدم ها، فضا را نشان می دهد مثلاً بی رنگی صورت اشخاص، سرو وضع کثیف و اسفبار، بی رمقی آفتاب، سکوت و غیره، فضایی غیر عادی بوجود می آورد.

     بکار بردن ترکیبات غریب و تازه ، موجب پیدایش فضایی عرفانی و نمادین می شود. نمونه هایی از این ترکیبات عبارتند از: بوی خستگی، بوی آفتاب، بوی چشمان حسرت زدۀ بچه ها ، که در جای جای رمان، به کار می رود و رنگی غریب به فضا می بخشد.

     دیگر از عوامل ایجاد فضا و رنگ، شرح بدبختی مردم است، شرح فقر، بیماری، ظلم و بی عدالتی، شکنجه ها و کشتارها. این عوامل بیش از عوامل دیگر در این رمان حضور دارند زیرا تمام صفحات رمان از رویدادهای زندگی افراد بدبخت بی دست و پا تشکیل شده است.

    صحنه پردازی :

    نویسنده در پرداختن به موضوعات داستان معمولأ صحنه های موفقی طراحی می کند . اولین صحنه ی رمان ، صحنه ی زایمان مادر  است . ماما و چند زن دیگر جمع شده اند تا به مادر کمک کنند . دو پسر بچه که یکی از آنها راوی است، زیرکرسی خوابیده اند پسر بچه ای ده یازده ساله روی بام خانه فریاد "یا قریب الفرج" بر آورده است . تاریکی ، سیاهی ، دود کندر و اسفند ، تصاویر مهیب روی دیوار خانه و کابوس آل ، همه تصاویری دلهره آور است که خواننده را در جریان موضوع رمان قرار می دهد . در اولین صفحات رمان ، بسامد بالای واژه های زشت و ترس آور، نمونه ای است از جریاناتی که در طول زندگی راوی پیش می آید . سرگذشتی پر از ترس و دلهره :

    (دود غلیظی از لبه ی دیوار حصار لیفه می کند و در حصار پخش می شود و نور سبز و سفید چشم مرغ را از بین می برد. برمی گردم و تا گردن به زیر لحاف می تپم . ترس زیر پوستم می دود. می ترسم. از دود از شب. از دیو. از اژدها. از خرخر راه آب  حوض. از خنجر حضرت ابراهیم واز فریاد یا قریب الفرج دایی سلیم همان،ج 1 ص 13 )

    نویسنده با پرداختن به برخی صحنه ها در ابتدای یک موضوع، خواننده را برای اخبار مربوط به آن آماده می کند در آغاز اتفاقات غمگین، محیطی غم آلود ایجاد می کند، مانند صحنه ی قبل از توصیف بیماری مادر، یا صحنه ای که خاله چشمه به سوی شوهرش - چشمه ی خشکیده - باز می گردد . در این صحنه ی آخر، وصفی تأثر انگیز از فضای خانه به دست می دهد که حکایت از یک تراژدی دارد که درشرف وقوع است :

    (چه غروبی ! لبه ی بام نارنجی مایل به زرد شده. یک ماهی در حوض شلاقه می زند و تصویرلبه ی بام را تکه تکه می کند. از دور، باد در همهمه است. بدبده ای آهنگ تلخی می خواند. حسینیه ساکت است. درخت مو گریه می کند. غازها کنار هم سر به زیر بال فرو برده اند و بر پهنه ی حوض چرت می زنند. رو به زینبیه همان ،ج2 ص 735 )

     با اینکه توصیفات راوی از مناظر و صحنه ها زیبا و تفکر برانگیز است اما در حوزۀ سبک رئالیسم نمی گنجد بلکه، رمان را به سبک رمانتیسم نزدیک می کند :

    " نویسنده ی رمانتیک، وقتی می خواهد صحنه ی داستان خود را نشان دهد کاری به واقعیت ندارد بلکه آن صحنه را بنا به وضعی که به داستان خود داده است می سازد و کاری می کند که آن صحنه نیز در خواننده ی احساساتی موثر افتد و نفوذ او را بیشتر سازد ولی نویسنده ی رئالیست از تشریح صحنه ها به هیچ وجه چنین خیالی ندارد بلکه صحنه ها را بدین قصد تشریح می کند که خواننده از شناختن آن صحنه ها بیشتر با قهرمانان و وضع روحی آنها اشنا شود یعنی او فقط در موردی به توصیف صحنه ها اقدام می کند که به آن احتیاج دارد." (مکتب های ادبی ،ص 289 )

    گاهی اوقات توصیف صحنه ارتباط کاملی باوقایع بعدی ندارد. صبح روزی که قرار است بین طرفداران مصدق و قوام در گیری پیش بیاید و عده ای کشته  شوند، شریف دچار بحرانی عاطفی می شود. با توصیف فضای صبح، نشان می دهد که روزی غیر عادی است اما بی دلیل، به یاد عطر تن ننه می افتد و خاطرات دور در او زنده می شود بطوری که خواننده گمان می کند قرار است برای مادر راوی اتفاقی بیفتد . در حالیکه قضایای آنروز هیچ ربطی به او ندارد و یک حادثه ی ملی و میهنی است مگر اینکه به پیروی از برخی منتقدین ، ننه را نمادی از وطن بدانیم که به خاطر اختلافات داخلی ، در حال ویرانی است وصف این صحنه چنین شکل می گیرد :

    ( ننه می رود لب حوض، شکم کوزه را بر سطح آب می گرداند و آنرا با فشار دو دست زیرآب می کند . قل قل . تلپ تلپ تلپ . خوررررپ کوزه پر می شود . یا علی کوزه را پر می کند و از پله ها بالا می آید. از کنارم می گذرد. پر پیرهنش به صورتم ساییده می شود. بوی ننه بوی عرق تنش که ته مانده بویی هم از عرق تن بابا دارد، بوی آشنای دامنش بوی قدیمی شیر سینه هایش دور، دور ته کوچه ی آمد طاهر، بوی نان خاکنازی یادهای دور سال های ابری ،ج2 ص660 )

منابع

  1. خندان ، رضا گذر از هزار توی واقعیت ها ، نشریه چیستا 159 ـ 158 صص 752 ـ 748
  2.  موآ م ، سامرست (1372 ) درباره رمان وداستان کوتاه ، کاوه دهگان ، تهران : انتشارات وآموزش انقلاب اسلامی ، چاپ سوم
  3. کازرونی ، جعفر (1377) آثار علی اشرف درویشیان در بوته های نقد ، تهران : انتشارات ندای فرهنگ ، چاپ اول

4- درویشیان،  علی اشرف،سال های ابری،نشر چشمه ،تهران 1386 ، چاپ ششم