X
تبلیغات
رایتل

مقالات مریم غفاری جاهد

مقالات چاپ شده مریم غفاری جاهد (دکترای ادبیات فارسی و منتقد برگزیده پنجمین جشنواره نقد کتاب)

یکشنبه 7 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 21:38

سفرنامه حج منصور

 

سفرنامه حج منصور 1285-1286ق یعقوب میرزای تبریزی (منصور)به کوشش رسول جعفریان ، نشر علم، تهران،1388

مقدمه

از دوره قاجاریه سفرنامه های زیادی باقی مانده که بسیاری از آنها مربوط به سفر حج و عتبات است . در این دوره اغلب افرادی که دارای تمکن مالی و معمولا وابسته به دربار هم بودند خاطرات دوره سفر را از منظر خود یادداشت کرده اند. سفرنامه ها از این جهت که در آنها مطالبی از دیگر ممالک نوشته می شود دارای اهمیت است؛ 

 به ویژه پس از گذشت سال ها می توان از پس این خاطرات پی به مسایلی برد که پیش از این در ممالکی که اکنون برای ما چندان غریبه نیستند اتفاق می افتاده است . در سفرنامه های حج نیز موارد بسیار جالبی از نوع زیارت ، اهداف زایران ، وسایل سفر، مشکلات راه، نحوه رفتار عرب ها با زوار ، جغرافیای سرزمین های شریف ، بقعه ها و ساختمان ها و بسیاری موارد دیگر یافت می شود که این نوشته ها را بسیار خواندنی می کند .

 این سفرنامه نیز یادداشت های یکی از درباریان قاجاری است که در سال 1385 قمری که حدودا مطابق با 1243 شمسی است، در دوره شاهی ناصر الدین شاه، به اتفاق نفراتی دیگر به حج می رود. نویسنده سفرنامه را به سفارش شخصی نوشته که او را جوان خطاب می کند، او آدم شوخ طبعی است و نثر جالبی دارد که گاه گاه به طنز بدل می شود . در این مقاله این سفرنامه از جنبه های مختلف بررسی می شود .

سبک نگارش

نوشته ها روز به روز است همراه با تاریخ و آغاز و پایان هر روز را به سبک قصه های قدیم ایرانی با جملات یکسان ادبی مشخص می کند. او ابتدا و انتهای فصول کتاب را بسان داستان های کهن نوشته و به همین دلیل فصل بندی خود را چنین قرار داده است که پس از فرا رسیدن شب داستان آنروز تمام شده و با عبارتی خاص دنباله مطلب را به فردا موکول می کند .

در آغاز هر روز معمولا با گفتن از طلوع خورشید شروع می کند و چنین جمله ای نیز در پایان هر روز تکرار می شود: "چون شب بر سر دست آمد منصور لب از گفتار فرو بست."(ص 39)

بیشتر یاداشت ها در سفر نوشته شده اما برخی موارد معلوم است بعد از سفر نوشته شده است؛ مانند این نوشته : "هفت ماه و هفت روز در سفر بر و بحربوده و همه خدمت مسافران خودمان در ذمه گرفته از منزل گرفتن و منزل رُفتن و باربستن و گشادن و با اهل روس و ترک و عرب سؤال و. جواب کردن و بلیت واپور و شمندفر ،کاروس و دیگران گرفتن و با زحمت فورتنه(فرتنه)واپور کشیدن و لخت و سروپا برهنه در بیابان عربستان میان خار مغیلان با آن شدت گرما و تماشای شهر های نادیده را کردن و احوالات را خوب نوشتن کاری است زیاد مشکل "(ص38)

سبک طنز آمیز وی هم در وقایع شخصی وهم در هنگام انجام اعمال جالب توجه است .کتاب با نثری مسجع آغاز می شود و گاه گاه اشعاری به مناسبت می آورد. در کل در نوشتن رعایت اختصار را کرده است؛ اما گاهی ایجاز به نهایت می رسد؛مثلا یک روز کامل را در دو سه جمله بیان می کند: "تا آفتاب عالمتاب از مشرق سر برآورده سر از بستر بی خوابی برداشتیم . تا یک ساعت به غروب مانده دور دکان طواف می کردم ."(ص147 )

گاه به سبک قصه گویی ، خود را که نویسنده و گوینده است غایب می پندارد و خطاب به خود چنین می نویسد:"باری چندی از احوالات و سرگذشت منزل ها بیان کن تا حظی برده باشیم ."(ص153)

در توصیف ها از انواع آرایه ها به ویژه تشبیه هم بهره می برد: "موج از چهار طرف چون کوه بیستون روی بر کشتی نهاده کشتی را چون دیو سپید بر سر گرفت ."(ص95)

نویسنده دارای اغلاط املایی هم هست. مثلا اهرام مصر را احرام نوشته و حرم را بر خلاف قیاس به "ان"جمع بسته است . برخی اغلاط مربوط به تلفظ غلط آن کلمه است مثل بیروت که بهروط نوشته است و برخی دیگر تاثیر لهجه آذری است مانند این واژه ها: آهن چودن(ص 69)،بوشقاب (ص 99)،زوغال (ص100)، قاشوق (ص155)، اوطاق(ص 83 ) ، سیقار کش(ص71).

مسیر سفر

سفر مکه از چند راه امکان پذیر بوده و بسته به اینکه زایر از کدام شهرحرکت کند متفاوت بوده است برخی از راه خشکی و بر خی از راه آبی به وسیله کشتی رفته و در سفرنامه ها درباره مشکلات هر مسیر بسیار نوشته اند . مسیری که این مسافر تجربه کرده هم از راه خشکی است و هم از راه آب و بی شباهت به سفرنامه علویه کرمانی نیست که در سال 1309 قمری از سمت جنوب، به این سفررفته است . او هم قسمتی از راه را با کشتی طی کرده و بسیار از این وسیله نالیده است.[1]

این سفر که از تبریز آغاز شده، از راه تفلیس و دریای خزر  ادامه می یابد همان مسایلی که در سفرنامه علویه کرمانی به خاطر کشتی وجود داشت در اینجا هم هست . علاوه بر کشتی ، مسیرهای خشکی هم با وسایل نقلیه دیگر طی می شود . اما بیشتر مسیر از راه دریاست .  مسیر این سفر از راه روسیه و ترکیه است. کاروان از 23 رجب 1285 هجری از شهر تبریز حرکت می کند و کلا از مبدا تا برگشت به تبریز 101 منزل است.

وسایل نقلیه ای که در نوشته از آنها نام برده می شود جالب است و اغلب هم توضیحی برای آنها ندارد مگر در موردی که وسیله تازه و برای برخی جالب بوده باشد .

این وسایل عبارت است از : فورقون ،شمندوفر(شمندفر)،واپور،کاروس، فایتون، براقوت که به مصادیق برخی که در لغت نامه موجود بود اشاره می شود:

فایتون لغتی است روسی به معنی نوعی درشکه[2]:

"بر فایتون سوار شده به جهت گشت رفتیم ."(ص69)

فورغون نوعی دلیجان است که در این کتاب فورقون نوشته شده[3]:

"پنج ساعت و نیم به غروب دوشنبه مانده بیست و سیم ماه رجب بر فورقون نشسته روی بر منزل اول که قریه الوار است کرده روانه شدیم ."(ص38)

از سویس تا مصر با شومن دوفر رفته اند. این لغت هم فرانسوی و به معنی خط آهن است[4] .در توضیح این وسیله، چیزی شبیه خط آهن کشیده و واگن را کلسکه نوشته است. در ادامه توضیح بیشتری می دهد که آن هم قابل فهم نیست : 

"از قراری که از قدیم شنیده بودیم از احوالات شومن دوفر دو چیزش آنطور نبود که شنیده بودیم یکی از آنکه می گفتند که راهش صاف و راست باشد آن صافی اش صاف است ولیکن آنکه باید راست و مستقیم باشد خیر نه چنان است راست هم دارد کج هم دارد ."(ص254)

واپور لغت لاتین است به معنی کشتی بخار یا کالسکه دودی؛[5] اما در این کتاب منظور کشتی بخار است .مصداق براقوت و کاروس هم در لغت نامه پیدا نشد .

مطالب مربوط به جغرافیا

اطلاعات جغرافیایی این کتاب هم قابل توجه است . نویسنده چون برای شخص خاصی می نویسد که احتمالا قرار است بعدا به این سفر برود ، درباره دهات و شهر های سر راه ، تعداد منازل و شرایط جاده ها و برخی دیدنی های بین راه و داخل شهر ها توضیح می دهد . به نمونه هایی اشاره می شود:

 "الوار دهی است که چهار پنج خانوار دارد ."(ص38)

از دسته "چهار فرسنگ راه است تا صوفیان و راهش از برای فورقون خوب نیست . سنگلاخ زیاد دارد و جوی های گود و بد هم دارد که فورقون مثل فرتنه (موج)دریا به یک دفعه بالا و به یک دفعه پایین میشد ."(ص39)

"اما منزل نهم که قمره نام است از پوست سدرک تا به پوست قمره 37 ورس است "(ص49)

"سواد تفلیس از دور نمایان نیست جهت آنکه در میانه دره واقع شده "(ص67)

او از برخی مکان ها نقشه تهیه کرده است برای حمام های تفلیس هم نقشه ای کشیده که جالب توجه است یک خط صاف کشیده که بر روی آن چند دایره کوچک است و منظورش نشان دادن اتاقک های حمامی است که در یک ردیف قرار دارند . همه نقشه هایش به همین شکل ابتدایی است .     

         0 0 0 0 0 0 0 00 0 0 0 0

 نقشه را هم نخشه می نویسد :"از خود نخشه درست کرده ام ."(ص68)

درباره قبر شریف حضرت زینب در نزدیکی شام می نویسد:" روضه آن حضرت در جایی واقع شده که جمیع بیابان و اطراف روضه مبارکه درخت های زیتون است وترکیب درخت زیتون زیاد شباهت بر درخت سنجد دارد ."(ص154)

تاریخ

از نظر تاریخی نمی توان ارزشی برای گفته های نویسنده قائل شد . او بیشتر از شنیده های خود که حاصل حرف های بی سر و ته عوام است می نویسد نه اینکه تحقیقی کرده باشد؛ بنابراین تنها از جنبه شناخت افکار عمومی و میزان فهم عوام اهمیت دارد نه بیشتر .

درباره شهر مدینه و کوه احد و قضیه جنگ احد و شکستن دندان پیغمبر و شهادت حضرت حمزه توضیحاتی داده که مصحح در پاورقی تذکر می دهد اینها مطالب افواهی است و سندیت ندارد .

حرف های بی اساس راجع به اهرام مصر می نویسد از جمله اینکه :"و دیگر از قراری که در تواریخ نوشته شده هفت هزار سال است که این گنبد ها به گردش روزگار می نالند و لوحی در آنجا پیدا کرده بودند که ما یکی از اینها را در شش ماه درست کرده تمام نمودیم می خواهیم آن کسانیکه بعد از ما خواهند امد در هفت سال یکی از اینها درست کنند ...."(ص260 )

درباره اهالی برخی مناطق اطلاعاتی می دهد که نمی توان دانست درست است یا نه مثلا درباره اهالی اسلامبول می گوید : "چندی هم از احوالات اهل اسلامبول به عرض رسانم که خوب تربیت شده اند از خرد و بزرگ اسلامبول انسانیت را تمام کرده اند " از این جهت که درباره هیچ چیز خبر چینی نمی کنند و هراتفاقی بیفتد از هیچکس درباره آن چیزی شنیده نمی شود .

همچنین اطلاعاتی که درباره وسایل نقلیه ونوع پول آن دوره می دهد می تواند جالب توجه باشد  که البته چون توضیحی نداده نمی توان اطلاعات دقیقی به دست آورد . مثلا از پول "صاحبقران" و "مجیدیه" نام می برد. به نظر می آید پول صاحبقران پول خرد یا سکه بوده است و مجیدیه نوع دیگری از پول که یا کاغذی بوده و یا پول درشت؛ چون پولی که صاحبقران و سنگین است می دهد یکنفر ببرد تبریز مجیدیه کند بیاورد.

نوعی سنجش زمان که امروزه به کار نمی رود : دسته به معنی ساعت دوازده :"سه ساعت از دسته گذشته روانه شدیم"(ص 39)

نوعی پول که آن را «سیم» می نامد اما به نظر نمی آید همین پول نقره باشد زیرا وصف آن چنین است:

"از آن سیم ها شعله وار بیرون آوردم ...بعد از آن از سیم قدری پاره کرده دادم ."(ص150)

توصیف

به دلیلی که پیشتر گفته شد نویسنده برای شناخت هر چه بیشتر کسی که این سفرنامه را سفارش داده ، توصیفات خیلی خوب و کامل از نقاط دیدنی ارائه داده است . به ویژه در تفلیس که مدتی هم آنجا اقامت کرده اند مطالب خواندنی زیاد نقل می کند . فرد مهمی که همراه این نویسنده است، هویتش مشخص نیست او را "سرکار نواب حاجی امیر زاده" می نامد. در این روزها که در شهر گشته اند هر شب به تئاتر هم می روند . زن های تفلیس حجاب ندارند و با دیدن مردان غریبه که حتما از ظاهرشان مشخص است به اینها می خندند اما بعد باب دوستی را باز می کنند چون "سر کار نواب حاجی امیر زاده" فرانسه می داند ."و با زنان آنجا زود جوش می خورد.

سر کار نواب معلوم است آدم کمی نیست اما متاسفانه دچار فساد اخلاق است و با اینکه در راه سفرحج است از هیچ گناه کبیره و صغیره ای نمی گذرد. البته نویسنده هم کم از او ندارد و چون در مملکت خودش زنان بی حجاب ندیده زنان آنجا را چون حوری بهشتی می بیند و جای دوستان را خالی می کند :

"جای دوستان و یاران خالی دیدم که کاش اینجا می بودند تا می دانستند که چگونه حوران در روی زمین وجود دارند ."(ص 72 )

در وصف مردم تفلیس می گوید:"همه شهر از خرد و بزرگ از مرد و زن سفید روی ابرو هلال و سیاه چشم چون نرگس شهلا خرامیدنشان چون کبک دری. "(ص69)

همچنین توصیف سالن تیاتر در تفلیس: "جایی است درست کرده اند بلا تشبیه مان تکیه شبیه. " (ص70)

در تفلیس به حمام های جدید رفته ، خیلی از آنها تعریف کرده است و حتی نقشه ای هم از آن کشیده است گویا شبیه حمام نمره های فعلی باشد که در آن زمان در ایران وجود نداشته است .در این توصیف حتی عرض و طول حمام ها و سر چشمه آب آن را هم بیان کرده است . قیمت حمام ها ساعتی حساب می شود و به تعداد هم کاری ندارد. مطلب جالبی راجع به آب حمام می گوید که اغراق آمیز می نماید :

" آبش آب صاف و خوش بوی و چرک را چنان می برد که کیسه کشیدن ضرور نیست تا به آب فرو رفتی چنان پاک می شود که بهتر از کیسه کشیدن می باشد و هرچه رخت چرک باشد به محض فرو کردن به آب از صابون بهتر چرک را می برد."(ص68)

در عوض در منزلی دیگر وضعیت آب را چنین وصف می کند:"چندی از حکایت چایی ما بشنوید که چگونه چایی خوردیم . اولا آب گل آلود و کاه به او مخلوط و در ثانی آبش چنان شور بود که مزه چایی طعم چیز دیگر می داد. "(ص39)

در شام 17 روز مانده اند و از آنجا خیلی بد می گوید. از فساد و مردمی که به فارسی حرف می زنند نوشته و می گوید : "اگر راستش را بخواهی همه زنان و پسران اهل شام خرابند ."(ص155)و البته از فساد اخلاق خود و همراهش هم در آن موقع زیاد گفته که در جای دیگر خواهد آمد .

در منزلی به نام  ماران، به خاطر باران و ارمنی بودن محل و کوچک بودن اطاق وصف جالبی می کند که خنده دار است . ارمنی ها را همانند سگ و خوک نجس دانسته و می گوید که فحش آنها زهر مار بوده: 

"در بین راه خوک و سگ و ارمنی خودشان را بر آدم می مالیدند ."(ص84)

از طرفی اینها را نجس دانسته از آنها حذر کرده از طرفی خودشان با عرق و مشروب و عیش و نوش سرگرمی دارند .

خانه های طرابوزان را وصف می کند که: "مثال فرنگی درست کرده اند که سه چهار مرتبه روی هم درست کرده اند که مرتبه اولش از سنگ و آجر است و مرتبه دوم و سیم تخته پوش است ."(ص98)

توصیف مکان های زیارتی

کلا این سفرنامه مطالب معنوی کم دارد. از دعا و زیارت چیز خاصی ننوشته در میان انجام اعمال حج از معنویات آن چیزی نمی گوید و هر چه هم بعد نوشته شوخی است .

دو سه روزی که در مدینه است احوال شهر و رفتار عرب ها و وضعیت شهر را خوب توصیف کرده است:

"این روضه مبارکه رواق ندارد ولی ترکیبش مثال مسجد است و زیاد بزرگ از یک صد زیاده ستون دارد و ضریح مبارک در وسط مسجد واقع نشده . بالای ضریح بر دیوار نزدیک است ."(ص212)

" خود روضه مبارکه گنبدی است سفید و اندرون روضه مبارکه ضریحش از چوب و در میان ضریح دو صندوق است به هم وصل . یکی مال حضرت عباس عموی حضرت رسول الله است و دیگری صندوق حضرات است. " (ص213)

منظور از حضرات، خلفا ی اهل سنت است .

"و اما خود حجر الاسود سنگ سیاه خرد خرد شده روی صفحه نقره ای نصب کرده در رکن خانه گذاشته اند و اینطور چیزی است که در آن نقطه های وسطی خود سنگ است که روی نقره نصب کرده اند ."(ص229)چنین وصفی از حجر الاسود تا به حال دیده نشده و عموما این سنگ را یک تکه می دانند.

وصف زیارت غالبا از این نوع است :

"خلاصه به حرم داخل شده زیارت به جا آوردیم و بر دوستان و رفیقان و محبان جانی و قوم و عشیره و قبیله جمیعا دعا کردیم ."(ص154 )

تماشای بیرون رفتن محمل شریف ، شادی کردن اهالی شام و لعنت نویسنده بر آنها نیز از مسایل تکراری بیشتر سفرنامه های حج است.

زمانی که در احرام است فقط نام مکان ها و منزل ها را می نویسد که نکند مرتکب گناهی شود: "به جهت آنکه در میان احرام که هستیم اغراق و یک کلمه زیاد اگر باشد به نوشتن هم احرام خراب می شود ."(ص217)

گاه مراسم حج را هم به شوخی گرفته و در مورد رجم شیطان چنین نوشته است : "هر یکی هفت سنگ بر چشم شیطان زده کور کردیم و برگشتیم بر چادر ها "(ص236)

مشکلات

سفر در روزگار گذشته کاری مشکل بوده است، دوری راه و استفاده از وسایل نقلیه مختلف و مواجه شدن با افراد تازه ای که در مملکت غریب معلوم نیست چه رفتاری با مسافران می کردند از جمله این مشکلات است اما سفر حج غالبا دچار مشکلات دیگری هم هست که یکی از آنها دشمنی اهل سنت با شیعه است . مسافران حج و عتبات گذشته از مشکلاتی که ذکر شد معمولا از رفتار عرب ها گلایه داشته لعنت بر ایشان فرستاده اند.

مسخره کردن، حد اقل آزاری است که به شیعه می رسانند:"در آن ساعت که ما در زیارت مشغول بودیم یکی از پدر سوخته ها مسخره می کرد و می خندید برما. "(ص213)

"پدر سوخته" واژه ای است که در این نوع سفر نامه ها زیاد برای اهل سنت به کار می رود.

یکی از حاجیان را به خاطر انگشتر فیروزه اش کتک زده اند و حاجیان دیگر جرات نکرده اند حرف بزنند .

"از زیادی بغض و عداوت که با عجم دارند در سر هیچ چیز بهانه کرده عجم را به کشتن می دهند ."(ص214)

از نوشته های سفرنامه ها معلوم می شود وضعیت بقیع همانند وضع فعلی اش بوده که برای داخل رفتن و زیارت کردن عرب ها مانع بوده اند :

"و اما قبرستان بقیع قبرستانی است بزرگ و روضه ائمه علیهم السلام در بقیع است که گنبد از گچ و آجر دارد. در دم در روضه مبارکه دو نفر ملعون نشسه اند آدم را نمی گذارند برود مگر تا از نفری یک هزار دینار می گیرند. حاجیان هم غیرت کرده اگر در روزی یک دفعه به زیارت رسول الله می روند سه دفعه به زیارت ائمه بقیع می روند و اذیت را نوش جان می کنند ."(ص213)

نویسنده در همه موارد ریزترین مسایل را توضیح می دهد و موجب خنده و سرگرمی می شود حتی سختی ها را هم با وصفی جالب و خنده دار می گوید و گویا در همان زمان هم به این مشکلات خندیده است .

"پای که بر زمین می گذاشتم سنگ ها چون  آتش گداخته بر پای آدم می چسبید و آدم ها مثال بازیگر ها جست و خیز کنان می رفتند تا نزدیک مقام ابراهیم رسیده ..."(ص228 )

شرحی هم درباره کسانی که به عناوین مختلف پولی به نام بخشش می گیرند داده است یکی جهت مشعل داری یکی جهت عکام باشی و...

مشکلاتی که به واسطه تغییرات آب و هوا روی داده است هم گاهی موجب ناراحتی می شده است :

"باری نصفی از آن راه را آمده بودیم که باران به شدن تمام ما را گرفته تا لب رودخانه . وقتی که وارد منزل شدیم از دست باران نه حال داشتیم نه حرکت . در یک دکان از دکان های ارمنی کرایه کرده افتادیم ."(ص83)

هنگامی که برای رفتن به یکی از مناطق اعمال حج مجبورند بر حیوانی سوار شوند دچار عذاب شده اند اما نویسنده گمان میکند وضعیت خنده داری بوده و جای دوستان برای خندیدن خالی است :"ولی بر آن حالت سوار شدن ما زیاد دلم می خواست که در آنجا از دوستان می شدند از دور بر حالت ما مشاهده کرده می خندیدند ."(ص158)

و در همین قسمت است که تا رسیدن به منزل دچار همان عذابی می شود که علویه کرمانی هم از آن شکایت داشت :"خداوند شاهد است که از این منزل تا به منزل رسیدیم  در آدمی نه دست می ماند نه پا و نه سر می ماند و نه کمر ."(ص158) چنین جمله ای را علویه کرمانی نیز به کار برده است: «از تکان شتر نه دل دارم نه پهلو، نه سر و نه کله»[6]

وقایع شخصی

بهترین بخش این سفرنامه که با سایر سفرنامه های از این دست متفاوت است ، همین ذکر احوال و اتفاقات شخصی است که ربطی به حج و سفر معنوی ندارد. نویسنده و همراهانش چندان تقیدی به امور مذهبی ندارند و در میان راه خود را از اعمال زشت نگاه نمی دارند و از اینکه آزاد نیستند که کارهایی خلاف شرع انجام دهند اظهار ملال می کنند . گویی انجام این سفر دشوار فقط به خاطر چشم و هم چشمی و یا تکلیف شرعی است و باید انجام شود نه به خاطر تعلقات مذهبی .

برخی قضایای خصوصی را شرح داده که قابل نقل کردن نیست اما از نظر طنز آمیزی آن جالب توجه است و روحیات نویسنده را می رساند .

همچنین راجع به آزاد بودن همجنس گرایی در تفلیس بسیار نوشته و حسرت خورده که چرا معشوقش را همراه نبرده است . نویسنده ابایی از اعتراف به این عمل ندارد و به سادگی از شخصی به نام "وهیت " نام می برد.مصحح یاد آور شده است که: "در یکی از یاد داشت های پایان کتاب که به قلم شخص دیگری است آمده است که مقصود از وهیت «تیهو» است شگفت انگیز آنکه در آن یاد داشت ها آمده است که نام محبوب دیگر او «یخچال» است و یادداشت نویسان هم که معاصر او هستند در یافتن مصداق  آن درمانده اند ."(ص16)

همچنین از خلوت کردن سر کار نواب با زنان تفلیسی هم نوشته است : " سرکار نواب علیه عالیه با چند نفر زنان و دختران فرنگی نشسته بودند و ما را بر آنجا نگذاشتند برویم ولیکن در برابر آن اوطاقی دادند که همدیگر را می دیدیم . در آن  منزل قرار گرفته بودیم و گاه گاهی با چشم که عاقلان دانند نگاه می کردیم ."(ص86)

از همه بدتر اتفاقی است که در شام می افتد که عاشق پسری شاگرد سلمانی شده است و چون پسر سنی است او هم به رسم سنی ها نماز به جای می آورد :"از رختخواب جسته ، وضوی چپ گرفته دست بسته نماز بجای آوردم ."(ص149)

در اینجا قضیه تقیه که اصلا مطرح نیست چون حتی در مکه هم چنین نمازی نمی خواند؛ ظاهرا به علت شبیه شدن با مذهب معشوق است که چنین کاری می کند شاید هم قصدش شوخی است و اصلا چنین کاری نکرده است به هر حال به این وسیله اندازه عشق خود را به معشوق می رساند .

در هفده روزی که در شام هستند ، مرتب به دیدار آن پسر می روند و پول زیادی بابت او می دهند و در پرده توضیح می دهد که آخر او را رام کرده چند بار به خانه آورده اند.

"خلاصه به حدی کردیم که نگار را دو سه دفعه بر منزل آوردیم ."(ص150)

جمع بندی

به کلی طور این کتاب سفرنامه ای همه جانبه است که در کنار شرح خاطرات سفر و  مشکلات و مطالب و مربوط به راه ها و شهر های سر راه و اماکن مذهبی ، گوشه ای از فساد آدم های متمول درباری آن دوره را هم نشان می دهد که از سفر معنوی تنها نام آنرا می خواهند نه به عنوان انجام یکی از واجبات و به قصد توبه و دوری از گناه . رفتار این کاروان در بین راه و شهر هایی که اقامت کرده اند شبیه کسانی که به حج می روند نیست و اهمیت این سفرنامه بیشتر به خاطر ذکر احوالات شخصی است که آنرا ویژگی دیگری بخشیده است وگرنه درباره اماکن مذهبی و مشکلات راه و رفتار عربها با حجاج و مسایل دیگردر سفرنامه های این دوره بسیار می توان یافت .

 



[1] «"خداوند دین واجب را از گردن همه دوستان ادا کند، ولی از راه خشکی نه کشتی که هیچ چیز برای انسان باقی نمی‌گذارد، نه نماز نه عبادت نه غذای پاک همه نجس‌ اندر نجس، تا کسی نبیند نمی‌فهمد»". (سفرنامه حج و عتبات حاجیه علویه کرمانی) ص 49 و رجوع به مقاله " سفرنامه حاجیه خانم "مریم غفاری جاهد،جهان کتاب خرداد 88

 

[2] ر.ک. لغت نامه دهخدا جلد 10 ذیل فایتون

[3] همان ذیل فورغون

[4] پیشین جلد 9 ذیل شمن دفر

[5] پیشین جلد14 ذیل واپور

-[6] (سفرنامه حج وعتبات حاجیه علویه کرمانی، ص73، رجوع به مقاله "سفر نامه حاجیه خانم، پیشین)

 

برچسب‌ها: سفرنامه، حج