X
تبلیغات
رایتل

مقالات مریم غفاری جاهد

مقالات چاپ شده مریم غفاری جاهد (دکترای ادبیات فارسی و منتقد برگزیده پنجمین جشنواره نقد کتاب)

جمعه 19 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 00:06

اورنگ باختگان ایران(کتاب ماه تاریخ آذر ۸۸)

اورنگ باختگان ایران

 

اورنگ باختگان ایران، نور محمد مجیدی کرایی،نشر آرون ،1387 دوره سه جلدی 45000تومان

 

کتاب "اورنگ باختگان ایران" در سه جلد تالیف گردیده است . این کتاب شامل تاریخ شاهان ایران است که توسط مؤلف از تواریخ معتبر قدیم و جدید گرد آوری شده است .  

کل کتاب سی بخش دارد. جلد اول شامل 18 بخش است و از پادشاهان اوستایی تا آخر ترکان غزنوی ادامه دارد .

جلد دوم از ترکان سلجوقی در بخش نوزدهم شروع شده با اتمام تاریخ زندیه در بخش بیست و هفتم پایان می یابد.

در جلد سوم از بخش بیست و هشتم تا سی ام ،تاریخ پادشاهی ترکان قاجاری ، پهلوی ها و انقلاب اسلامی  را می خوانیم.

این مقاله در دو بخش به محتوا و  اشکالات این کتاب می پردازد.

محتوای کتاب

روال کار مؤلف بر توضیح و تبیین دوره های پادشاهی و کل تاریخ مربوط به شاهان است و شامل :شرح پیشینه طوایف و سلسله ها و خاستگاه آنها ، ریشه یابی نامهای قدیمی ، کارهای مهم هر پادشاه، جنگ ها ، خیزش ها ، قیامها و هر مطلبی است که به تاریخ شاهان ارتباط داشته باشد .

در آغاز اولین بخش ، اولین شاه تاج باخته و دشمن وی را چنین معرفی نموده است :

"نخستین پادشاهی ایرانی که اورنگ شاهی را به ژهاک تازی باخت جمشید جم بود که نامش در ماتیکان (ریگ ودا)از نامگان دینی هند و ایرانی که به زبان سنسکریت همریشه زبان اوستایی می باشد ،آمده است .(ج1، ص2)

پس از این گفتار راجع به نام جم و یادکرد اوستا از جمشید مطالب مبسوطی بیان کرده ، سپس راجع به کارهای جمشید از جمله چهار گروه نمودن مردمان : دانشمندان(روحانیون) ،جنگجویان(ارتشیان )کشاورزان ، مطالبی نوشته است. اما در اینجا فقط از سه گروه نام برده و گروه چهارمی فراموش شده است .

همچنین  راجع به طوفان نوح که ایرانیان باستان اعتقاد داشتند در دوره جمشید واقع شده سخن گفته و شواهدی از تاریخ طبری ،قرآن و تورات آورده است .

زیر عنوان "پایان پادشاهی جمشید"، شرح مبسوطی از چگونگی پادشاهی او از تاریخ طبری و فارسنامه ابن بلخی آورده و طی آن دلیل شکست  او ذکر گردیده است:

"جم کفران نعمت کرد و جن و انس را فراهم آورد و خبر داد که سالار و مالک انهاست ..."(ص15)

سپس درباره ژهاک که همان ضحاک و بیوراسب است و نژاد او مطالبی نوشته و ابیاتی طولانی از شاهنامه شاهد آورده است :

"ایرانیان گفته اند عرب بود و جادوگر و ملک هفت اقلیم داشت "(18)

یخش پادشاهان باستانی شامل جمشید و ضحاک است .

بخش دوم درباره شاهان مادی و پارسی و بخش سوم شامل شاهان پارسی (کورش یکم)است . در بخش شاهان مادی و پارسی از آستیاک نام برده شده که تاج خود را به کوروش باخت .

از کارهای جالب مؤلف ، توضیح درباره ریشه نام هاست که در مورد شاهان گذشته ضروری به نظر می رسد :

"اژدهاک یا به زبان بابلی ایخ توویگو و به گویش یونانی آستیاگ ،آستیاگس و آسی گاس و همچنین به زبان ارمنی آشداهاک "(ج1ص31)

همچنین درباره خواستگاه قاجاریان از کتاب فارسنامه ناصری نوشته فسایی و تاریخ ایران  از سرجان ملکم نمونه هایی آورده و درباره "خواجه" چنین نوشته است  :

"آقا محمد خان را خواجه محمد خان و آقا محمد خان می نامیدند که خواجه در فرهنگ نامی ایران به دو  نامواژه وچَم و آرش خوانده می شود. "(ج3 ص 1402)

مؤلف همچنان به ترتیب پیش رفته و در هر بخش کل تاریخ مربوط به شاه مورد نظر را همراه با نام و خاستگاه و سرزمین فرمانروایی و چگونگی کشته شدن توضیح داده و برای این کار، گاه از چند تاریخ استفاده کرده است :

"با درگذشت اسکندر مقدونی (323پ.م)مرده ریگ امپراطوری او میان سردارانش بخش گردید و هر یک بخشی از آن سرزمین ها را به دست گرفتند که بهره یکی از آن سرداران به نام (سلوکوس نیکاتور )پارس ماد خوزستان و دیگر سرزمین های ایران گردید که از سال 212تا 312 پ.م . بر این سرزمین ها فرمانروایی داشته اند تا اینکه با شورش اشکانیان پارتی فرمانفرمایی شان پایان پذیرفت .(ج1 ص133)

توضیحات خوب و مکفی درباره دوره های مختلف شاهی داده که از نظر شناخت کلی راجع به خاستگاه سلسله ها مفید است. به ذکرنمونه هایی اکتفا می شود  :

از تاریخ مسعودی نقل می کند  :

"پادشاهی طوایف به نظر بسیاری از علاقه مندان اخبار سلف پانصد و هفده سال بود و این مدت از پادشاهی اسکندر بود تا ظهور اردشیر پسر بابک پسر ساسان که بر ملوک الطوایف استیلا یافت و اردوان شاه را در عراق بکشت و تاج او به سر نهاد او را در جنگ تن به تن بر ساحل دجله بکشت و آغاز پادشاهی اردشیر از این روز بشمار است ."(ج1 ص 148)

همچنین درباره ترکان سلجوقی نوشته است :

"ترکان سلجوقی مردمی بودند که در سرزمین ترکستان می زیستند و از آن کشور به خاک ماوراءالنهر کوچ نموده پس از نشستن در این بومگاه و در روزگار پادشاهی سلطان محمود غزنوی به انگیزه تنگی جا و نداشتن چراگاه های گسترده ای بر خوراک دام های خویش با گرفتن فرمان از پادشاه غزنوی به استان پهناور خراسان کوچ کرده و در آن سرزمین نشیمن کرده اند ."(ج2 ص 731)

بیشتر کتاب نقل مستقیم از تواریخ است و مؤلف کمتر نظر خود را دخالت داده و یا با قلم خود نوشته است . تنها در بر خی مواقع پس از نقل کامل تاریخ ، توضیحات تکمیل کننده هم می دهد :

"بهر روی این خاندان {صفوی} ساختار و بنیان از هم گسسته کشور را سر و سامانی داده و با سرکوب و مهار کردن آشوب های قومی و تیره ای و نیز گسترانیدن راه بازرگانی با کشور های همسایه و فرامرزی زمینه داد و ستد و همچنین دوستی خود را با کشور های جهان آنروز به ایران رو نماید و کتابهایی فراهم آورده که در آن راستا جهانگردانی از اروپا به ایران آمده و کتابهایی درباره ایران آن زمان نوشته اند ."(ج2ص1061)

اشکالات کتاب

هنگام خواندن این کتاب اشکالاتی را در آن می یابیم که از کتابی که مشخص است برای تالیف آن زحمت زیادی کشیده شده ، انتظار نمی رود . با این توضیح که در هر کتابی به ویژه اگر پژوهشی وسیع و وقت گیر باشد ، وجود برخی اشکالات ناگزیر است و نقد کتاب از ارزش ان نمی کاهد ، به پاره ای از آنها اشاره می شود  :

1- نام کتاب

اولین چیزی که در این کتاب جلب توجه می کند نام و طرح جلد است . طرح جلد کتاب تاجی پر از جواهر را نشان می دهد و نام کتاب "اورنگ باختگان  ایران " است . "اورنگ " در فرهنگ لغت تنها به معنی تخت و سریر شاهی است و هیچ معنی که موید مفهوم تاج باشد ندارد. ( ر.ک. فرهنگ معین ج1ص401 و لغتنامه دهخدا ج3ص3120).

در نظر اول مخاطب گمان می کند مؤلف "اورنگ" را به معنی تاج دانسته که چنین نامی در کنار چنین طرحی گذاشته است . با خواندن متن کتاب این تردید بیشتر می شود اما هر چه جلوتر می رویم به موارد ضد و نقیضی بر می خوریم که شک می کنیم از نظر مؤلف اورنگ به معنی تاج بوده یا تخت. در برخی قسمتها که مؤلف از زبان خود نقل تاریخ می کند واژه اورنگ گاهی به معنی تاج و گاه به معنی تخت آمده است . زمانی که به ترکیب تاج باخته بر می خوریم می توانیم یقین کنیم که مؤلف اورنگ را به معنای تاج دانسته است :

"تنها نوشته ارزشمند و کهنی که روشن تر از دیگر تاریخ نویسان جهان امروز ما را از چگونگی سرگذشت این پادشاه تاج باخته ایران اشنا می سازد گزارشهای هرودوت پدر تاریخ در سده چهارصد پیش از زادن مسیح می باشد "(ج1 ص 32)

در نوشته زیر مؤلف دقیقا اشاره بر اورنگ بر سر داشتن نموده است :

"هرمزان پس از اینکه با خانواده اش به مدینه رسید مردم مدینه که تا آن روز پادشاهی ندیده بودند در پشت بام ها و کوی و برزن شهر به هرمزان و همراهانش می نگریستند و به پوشیدنی ها و جامگان زرین ویژه اورنگ زرین شاهی که بر سر داشت تماشا نموده و بر شگفت زدگی تماشا گران می افزود ."(ج1 ص 367)

اما در این نمونه ها اورنگ به معنای تخت آمده است :

"پیشتر گفته شد که شیرویه پسر خسرو پرویز پس از کشتن پدر بر تخت پادشاهی نشست و برای اینکه خود همیشه بر اورنگ شاهی بنشیند و پادشاه  ایران باشد خود را شرمسار تاریخ کرد و همگی شاهزادگان ساسانی را کشت .."(ج1ص381)

"بهر روی آقا محمد خان قاجار در سال 1210 هجری به تخت نشست. در کتاب فارسنامه ناصری درباره تاجگذاری و اورنگ نشینی او می نویسد ..."(ج3 ص 1406)

"تاجگذاری و  اورنگ نشینی آقا محمد خان قاجار زمانی پیش آمد که کشور ایران ..."(ج3ص 1406)

"فتحعلیشاه (پس از شنیدن مرگ آقا محمد خان از شیراز به تهران آمد و به جای عموی خود بر اورنگ شاهی جای گرفت ."(ج3ص1417)

با توجه به موارد ذکر شده معلوم می شود مولف بین تاج و تخت فرقی نگذاشته و هر دو را اورنگ خوانده است .

2- فهرست

کتابهایی که مورد استفاده پژوهشگران قرار می گیرد ، باید دارای فهرستی گویا باشند که به راحتی مورد استفاده قرار گیرند . فهرست این کتاب فاقد این ویژگی است. یکی از اشکالات این است که تیترهای فهرست ناقص است و برخی تیترهای داخل کتاب در فهرست دیده نمی شود .  برای مثال در بخش پادشاهی زندیان تنها تیتر "پادشاهی لطفعلی خان زند" در فهرست دیده می شود ؛ در حالی که در متن کتاب تیتر های : پادشاهی ابوالفتح خان زند ، نبرد کریمخان با مردم کوگیلویه و بهبهان و دیدگاه و داوری تاریخ نگاران درباره لطفعلی خان زند هم وجود دارد .

اشکال دیگر که غیر از فهرست به متن هم باز می گردد این است که بر اساس موضوع کتاب جا داشت مؤلف فهرست ها را بر اساس نام شاهان اورنگ باخته تنظیم کند؛ تا دستیابی به شاه مورد نظر آسان باشد اما با توجه به اینکه نه فهرست و نه متن تیتر مشخص به نام پادشاه ندارد به زحمت می توان تشخیص داد که کدام پادشاه اورنگ باخته است .

گسیختگی طرح

کتاب دارای طرح مشخصی نیست و مطالب در هم ریخته است . بهتر بود در آغاز هر بخش مشخص می شد که در دوره مورد بحث چند پادشاه اورنگ باخته وجود دارد و سپس توضیحات تکمیلی داده می شد .اما با همه زحمتی که مؤلف برای معرفی این شاهان کشیده هر خواننده باید مجددا کل تاریخ را در جستجوی این شاهان زیر و رو کند.

اشکال دیگر در نحوه فصل بندی کتاب است . بهتر بود علاوه بر بخش های مختلف ، هر بخش به فصل هایی هم تقسیم شود که مطالب منسجم و جدا از هم باشد ؛چنانکه می بینیم بسیاری از بخش ها تحت عناوین پادشاهی خاندان های مشخص و یا خیزش خاندانی شناخته شده است که به جا و گویاست؛ اما برخی بخش ها مانند بخش دوازده و سیزده و چهارده دارای تیتر: دگرگونی های بنیادی پس از ساسانیان در ایران، آمیختگی نژادی و کشتار داشمندان و بزرگان ایرانی است که هر تیتر شامل چند زیر مجموعه است . بهتر بود این سه بخش به عنوان موضوعات فرعی در داخل بخش های پیشین قرار می گرفت تا روال کار به هم نخورد .

همچنین بی نظمی مطالب در بخش ها  به چشم می خورد . گاهی قضیه مربوط به یک شخص در چند فصل نقل می شود و شرح حال شاه یک دوره به داخل دوره بعدی هم می رود . کشته شدن عمر به دست ابولؤلؤ هم در بخش هشت از کتاب الفتوح و هم در بخش ده از تاریخ طبری نقل شده همچنین تاریخ مربوط به یزدگرد سوم در بخش هشت از کتاب الرسل و الملوک وشاهنامه و در بخش یازده از تاریخ طبری آمده است .

در بخش هشتم نزدیک به دویست صفحه با عنوان "برافتادن پادشاهی یزدگرد سوم و پیدایش دین مقدس اسلام " پر از شرح جنگهای صدر اسلام است و مختصری راجع به اورنگ باختگان. پس از اینهمه طول و تفصیل ،عنوان "چگونگی مرگ یزدگرد سوم " را تازه در بخش یازدهم می بینیم .

بخش نهم و دهم نیز درباره سرگذشت هرمزان، یکی از شاهان بومی خوزستان است که مسلمان شده است . وی در بخش نهم اسیر شده و در بخش دهم در ماجرای کشته شدن عمر کشته می شود که این دو بخش باید در هم ادغام می شد .

کشته شدن عمر لیث صفار در بخش چهارم ذیل تیتر کشتار دانشمندان و بزرگان ایران آمده  درحالی که وی به عنوان پادشاه بر تخت نشسته بود .

نمونه دیگر در بخش قاجاریان دیده می شود . این بخش در صفحه 1725 تمام می شود در حالیکه هنوز احمد شاه بر اورنگ شاهی نشسته است  و برکناری احمد شاه در بخش مربوط به پهلوی در صفحه 1804 نقل می شود . بخش مربوط به پهلوی از آغاز زندگینامه رضا خان به حساب آمده و  کارهای وی تا زمان خلع احمد شاه نقل گردیده است. خواننده از تاریخ قاجار بیرون آمده اما پس از هفتاد صفحه به تیتر برکناری احمد شاه می رسد .در حالی که با توجه به اینکه آغاز زندگی پهلوی و برنامه ریزی های او برای رسیدن به قدرت در زمان پادشاهی احمد شاه واقع شده ، قاعدتا باید در دوره قاجار نقل شود و دوره پهلوی باید از آغاز شاهی مطلق پهلوی شروع شود . سپس با اینهمه توضیحات اضافه ای که در طول کتاب داده شده ، با کمال تعجب بخش پهلوی در سال 1343 با شرح رویداد تنگ گجستان و شرح بیوگرافی ضرغام پور پایان می یابد و در بخش سی ام که انقلاب اسلامی است ،طی 9 صفحه خلاصه ای از وقایع 28 مرداد 32 و قیام امام خمینی در سال 42و قضایای سال 56 و سال آخر انقلاب از کتاب آخرین سفر شاه از شوکراس ویلیام نقل می شود و دراین میان از سال 43 تا 56 گویا دوره خلأ تاریخ است .

4- مطالب غیر ضروری خارج از موضوع

بر اساس نام کتاب ، موضوع آن باید تنها شرح حال شاهان اورنگ باخته باشد و خواننده انتظار ندارد کل تاریخ با طول و تفسیر های آن نقل شود؛ اما این اتفاق می افتد و مؤلف ضمن شرح کامل تمام دوره ها ،تمام شاهان را نیز معرفی می کند و موضوع اصلی کتاب فراموش می شود . در فصل هفتم شورش اردشیر بابکان ساسانی را شرح داده که گویا ضد اشکانیان قیام کرده؛ اما هیچکدام از این پادشاهان که دراین دوره اند  اورنگ باخته نیستند . دراین قسمت نام چند شاهی که کشته می شوند آورده شده بدون اینکه از تاریخ آنان چیزی بدانیم و مولف توضیحی بدهد. مشخص نیست اینها جزو اورنگ باختگان محسوب می شوند یا نه :

"سوی(چوپانان)رفت که محلی بود در ولایت دارابگرد و شاهی را که آنجا بود و (فاسین )نام داشت بکشت .آنگاه سوی محلی دیگر به نام (کونس)رفت و شاهی را که آنجا بود و(منوچهر )نام داشت بکشت . سپس سوی محلی به نام (لرویر)رفت و(دارا)شاه آنجا را بکشت ."(ج1ص158)

در صورتی که این شاهان جزو اشکانیان باشند باید در فصل ششم نامشان آورده می شد .

همچنین  اردشیر به مرگ طبیعی می میرد و پرداختن به او طی یک بخش ، خارج از بحث کتاب است .

فتحعلیشاه نیز به مرگ طبیعی می میرد اما 60 صفحه از این کتاب را به خود اختصاص می دهد که شامل پیمانهایی است که در زمان او بسته شده همچنین کشته شدن گریبایدوف و سیسیانف و....

در دوره پهلوی  زندگینامه بسیاری از افراد سیاسی را نقل کرده و تمام قیامها و شورشها از قبیل : کل شورش های ایلات و نظامیان و عشایر، زندگینامه افراد سیاسی مثل شیخ خزعل و مدرس ،کوچک خان جنگلی ،کاشانی ،قیام گوهر شاد در زمان محمد رضا ،احزاب کمونیستی و سازمانها ، ملی شدن صنعت نفت را شرح داده است .

مطالب بخش های دوازده تا چهارده و اشعاری که در طول کتاب به مناسبتهای مختلف از شاعران مثال آورده  تنها موجب حجیم شدن کتاب است و ارتباطی به بحث کتاب ندارد.

5- نقل مستقیم از تواریخ

نقل از تواریخ قدیمی با شعر های طولانی و حرفهایی که بی مورد است کتاب را حجیم و خسته کننده کرده است . بهتر بود مؤلف بسیاری از صفحات تاریخ را حذف می کرد و به قلم خود خلاصه وقایع را می نوشت و به نقل کوتاهی از مستندات اکتفا می کرد . چنانکه در انتهای صفحات 1423 و 1424 و بسیاری موارد دیگر ، نقل خلاصه وقایع به قلم مؤلف شیرین و جذاب است .

با نگاهی به این سه جلد می بینیم که اکثر صفحات نمونه هایی از تواریخ  است و مؤلف کمتر در آن دخالت داشته است . تاریخ نگاری گذشتگان خالی از اطناب نیست و نقل جزء به جزء مطالب در این کتاب در حوزه مورد بحث نمی گنجد .

مثلا این نوشته تاریخ روضه الصفا درباره فتحعلیشاه موردی برای نقل ندارد :"خشمگین تر از شیر غضبان و چالاکتر از پلنگ غژمان راه بر گرفت ..."(ج3ص1420)

مطالب دوره محمد علی شاه نیز 60 صفحه است که طی این صفحات تنها در 6 یا 7 صفحه سخن مؤلف را می بینیم و چهار صفحه هم نقل خلاصه تاریخ است .

همچنین جنگهای ایران و روسیه تزاری از صفحه 1428تا 1457 حدود 25 صفحه است که تنها 5 صفحه نوشته مؤلف و باقی کپی تاریخ است . در این صفحات تمام فصول عهد نامه های ایران و روسیه و انگلیس نقل شده است .

6- تحلیل مؤلف

به طوری که گفته شد مؤلف کمتر از خود نوشته و بیشتر استناد کرده است اما به ندرت تحلیل هایی بر این تاریخ داشته که می توان این نوشته ها را به دو بخش تقسیم کرد :

الف- تحلیل اخلاقی

در تاریخ نویسی امروزی رسم نیست مورخ داد سخن دهد و از اخلاق گرایی بگوید و یا وارد مباحث مذهبی شود و پند و اندرز دهد .مؤلف گاه عنان مطلب را رها کرده به جای تحلیل تاریخ چنین مطالبی نگاشته است . در پایان سرگذشت ناصر الدین شاه پس از ذکر زنان متعدد وی که به دو هزار زن و کنیز می رسیده نوشته است :

"آری توان و نیرومندی چه در پایگاه امپراتوری و چه شاهی و سرداری باشد در گذر و ناپایدار است و هر چند پیرامون گردش روزگار بنگریم می بینیم که هزاران ناصر الدین شاه با این سازمان گسترده و این زنان خوشگل و زیبایی که زندان چوب{چون} کاخ پادشاهی زنان بوده و آرزو داشتند از کاخ شاه پا بیرون گذارند و نمی توانستند بدون دیدگاه خواجه و سر خواجگان دربار که آنان نیز از گوهر مردانگی بی بهره و اخته شده اند و تنها جانی رنجور و نزار در پیکر داشتند آزادانه به روستا بروند دومی{و دمی} آزاد فرو شهر و روستا فرو برند ،همگی را تیر تپانچه میرزا محمد رضا کرمانی آزاد کرد ..."(ج3ص 1643)

خارج از این بحث، اشکالات نگارشی و تایپی کاملا متن را دچار تعقید نموده خواننده گر چه مفهوم کلی آنرا در میابد اما از نوشته ، لذتی نمی برد .کلمات غلط و جملات نامفهوم  مانند سنگریزه ای در کفش و مانعی بر راه ، خواننده را دچار عذاب می کند .

نمونه ای دیگر:

"یادبودهای تلخ سرانجام توانمندیها و پایگاه داران همه نشانگر آنست که این نهاد و آیین ها را پایه ای جاودانه نیست و دیر یا زود بزرگ پایه ای و پادشاهی آنان سرنگون و کاخ آرمان و آرزوهایشان فرو می ریزد . اگر کسی آماجی داشته باشد که این راه را بسپارد آگاه باشد که راهی مرگبار و پر آسیب و گزند است خوشا راه پیامبران و فیلسوفان و گوشه گیران که نام نیکی در تاریخ زندگی بشر از خود به یادگار نهادند و با آگاهی از آسیب شاهی و سرداری و بزرگی نام خود را به زشتی و نابکاری و پتیارگی نیالوده اند ."(ج3ص1643)

 در آغاز پادشاهی مظفرالدین شاه نیز همین روش را پیاده کرده است ." تاریخ به ما می آموزد ..."

ب- تحلیل غیر منطقی

مؤلف تقریبا هیچ تحلیلی راجع به تاریخ ارائه نمی دهد و در معدود دفعاتی که اظهار نظر می کند .قضیه کشته شدن آقا محمد خان یکبار در صفحات 1408- 1409 از تاریخ سرجان ملکم نقل می شود و دوباره در صفحات 1410-1416 درباره رفتار و منش او از همین تاریخ مطالبی می آورد .

نویسنده این سطور نتیجه گرفته که علت کشته شدن آقا محمد خان این بوده که وی به خاطر اینکه خواجه بوده و خصلت زنانه داشته کارگزارانش احترامی که باید ، برای او قائل نبوده اند و او مایه ریشخند و جوک گویی اطرافیان بوده است:" باید خستو شد که ایشان پایگاه چندانی  به انگیزه خواجه و اخته بودن بیماری روانی اش نزد نوکران خود نداشته بود و به همین انگیزه به خواری کشته شده ."(ج3 ص 1417)

 در حالیکه این تعبیر با توجه به ویژگی های اخلاقی آقا محمد خان کاملا نادرست می نماید خود مؤلف در صفحات پیشین به نقل از کتب تاریخ ،خونخواری و بی رحمی آقا محمد خان را یاد آور شده است :"در عقوبت خطاکاران و سیاست مفسدان بر کسی ابقا نکردی "(ج3ص 1412) :"مردی پر دل و دلیر اما سنگدل و خونخوار و برگشت ناپذیر بوده است "(ج3 ص 1402)

همچنین در قضیه صادق خان شقاقی نیز تاکید شده که گویا وی محرک قتل او بوده است زیرا کشندگان به صادق خان پناهنده شده و جواهر شاهی را نزد او برده اند.همچنین تصریح می شود آقا محمد خان "زیاده از  بیست سال بر بلاد ایران فرمانگذار بود ."(ج3ص 1409)

پس اگر قرار بود نزد اطرافیان جایگاهی نداشته باشد باید این اتفاق از مدتها پیش می افتاد گر چه وی تنها یکسال تاج بر سر داشته؛ اما در هر حال فرمانروای ایران بوده ا ست .

7- اشکالات نگارشی

 برخی مطالب که مولف به قلم خود نگاشته ، دارای  نثری ضعیف و فاقد ادبیات درست است. این اشکالات شامل جملات طولانی ، حذف افعال بدون قرینه ، کاربرد غلط افعال و کاربرد واژه های فارسی قدیمی است که  به چند نمونه از آنها اشاره می شود :

 الف- جملات طولانی

به نظر می آید نحوه تاریخ نویسی مورخان از نظر طویل بودن جملات در نثر مؤلف تاثیر گذاشته اما در تاریخ های پیشین تعقیدات اینچنینی به چشم نمی خورد :

 "مسعودی و دیگر نویسندگان تازی در نوشته های خود در چند جا ورای آنچه تاریخ جهان باستان بر آن گواه می دهد که ایرانیان دارای فرهنگ و تمدن پیشرفته ای بودند که گیتی آن زمان گسترش و پیشرفتگی و همچنین والا و گرانمایه بودنش در شگفت بودند و همه شکوفایی فرهنگ انسانی خود را از ریشه و فرهنگ و دانش ایرانیان برداشت نموده اند و این فرهنگ چنان بن و ریشه دار بود که پوشاک و جامه ایرانی و آیین و نهاد پیشرفته و باور آن را پسندید و در پی گزینش زنان و دختران ایرانی به همسری در آمد تا خون فرزندان خویش و سردارانش را ایرانی و پارسی نماید ."(ج1 ص 148)

در این متن تنها در آخر پاراگراف نقطه پایان جمله وجود دارد و تمام جملات با حروف ربط به هم پیوسته اند . علاوه بر این، جمله نامفهوم است . منظور مؤلف این است که "فرد مذکور به خاطر فرهنگ پیشرفته ایران که تاریخ نویسانی چون مسعودی و نویسندگان عرب آنرا تایید کرده اند ، تصمیم گرفته همسر ایرانی بگیرد." اما این جملات را چنان در هم پیچیده که با چند بار خواندن هم مشکل می توان پی به مفهوم آن برد . حذف "از" پیش از "گسترش " ، کاربرد "گیتی " به عنوان فاعل جمله در سطر دوم ، جملات طولانی و ناقص ، چنین اشفتگی را موجب شده است .

در صفحه 1424 نیز طی پاراگراف های 13 ، 6 و 7 سطری هیچ نقطه ای وجود ندارد مگر در پایان آن. تمام جملات با ویرگول یا "واو"به هم متصلند .

ب- حذف فعل بدون قرینه

"گر چه بر پرتاب این ماه ساختگی رنگ جادوگری و اینکه با انگیزه های درخشش نور خورشید در اینه هایی که در دست صد کنیز و همخوابه مقنع بود و این دروغی است شگفت انگیز و باور نکردنی .."(ج1 ص 502)

این متن درباره ماه نخشب است که می گویند المقنع آنرا ساخته بود و شبها به آسمان می فرستاد و روزها پایین می کشید . در این نوشته کمبود فعل وجود دارد و فعل "بود" برای کل عبارت اول در نظر گرفته شده که درست نیست .

ج- اشکالات دستوری

در صفحه 1417 جلد سوم در انتهای سرگذشت آقا محمد خان، پاراگرافی به قلم مؤلف وجود دارد که د ر آن فعل "نداشته بود" به کار رفته که کاملا نادرست است :"از اینروی بود که وی ارج و وزنه ای به انگیزه یاد شده پیش بندگان درباری نداشته بود. باید خستو شد که ایشان پایگاه چندانی  به انگیزه خواجه و اخته بودن بیماری روانی اش نزد نوکران خود نداشته بود و به همین انگیزه به خواری کشته شده ."(ج3 ص 1417)

در همین جملات علاوه بر این دو فعل غلط ، فعل پایان پاراگراف ناقص است . همچنین عبارت "به انگیزه خواجه و اخته بودن بیماری روانی اش " مفهوم درستی ندارد .

د- کاربرد واژه های فارسی قدیمی

مؤلف به خاطر کاربرد واژه های فارسی اصیل خود را دچار تکلف کرده و بدون اینکه تاثیر مثبتی در کارش گذاشته باشد ، نوشته اش را دچار پیچیدگی کرده است .

"سلوکوس دوم که جانشین تیوخوس دوم شد پاینام (کالی نیکوس ) را برای خود برگزید و این پاینام به زبان یونانی آرش (پیروز و درخشان )را داشت ."(ج1 ص 135)

این پادشاهان که پس از دستیابی اسکندر بر ایران و از میان برداشتن امپراطوری بزرگ هخامنشی و بخش بخش شدن امپراطوری آن توانستند آبروی گذشته ایران باستان را باز گردانیده و پایندان ارزش های فرهنگی و نیز گستره های مرزی آن را پاس دارند و باید خستو شد که هر چه ایران دارد از مردانگی های این مردم است این خاندان پس از سال ها پادشاهی (250پ.م- 224م)رشته امپراطوری شان به انگیزه جنگهای برون مرزی با روم باستان به گذر زمان از هم گسیخت و پادشاهیشان به ساسانیان سپرده شد ."(ج1،ص 145)

واژه های : پاینام ، پایندان و خستو ، دیگر در زبان امروزی کاربردی ندارند گر چه فارسی اصیلند اما خواننده امروزی مفهوم آنهارا نمی داند و باید به فرهنگ لغت مراجعه کند .

 

9- اشکالات تایپی

کتاب تاریخ کتابی مستند است که از روی آن باید خیلی چیزها آموخت که هم شامل محتوا و هم شامل فرم است. نام انسانها و اماکن و قبایل و طوایف از نظر تاریخی بسیار مهم است و اندک اشتباهی در آن جایز نیست ؛ اما در این کتاب برخی اغلاط تایپی در نام محل ها و افراد و طوایف دیده می شود  . یکی از این موارد در بخش مربوط به ترکان آق قویونلو و قراقویونلو دیده می شود که به کرات تکرار شده است . تیتر اول بخش در صفحه    1049 این است : " پادشاهی ترکمانان قراقونیلو و آق نیلوها" از همین ابتدا جابجایی دو حرف "ن" و"ی" اشکال مهمی پیش آورده است که در تیترهای صفحات 1051و 1053نیز تکرار شده است . در نمونه ای که از تاریخ روضه الصفا آورده ، یکبار قراقوینلو و بار دیگر قراقونلو نوشته شده است .در تیترصفحه 1051 "پادشاهی ترکمانان آقیُنلُو" نوشته است که روی "ی" و"ل" ضمه دارد . همچنین در صفحه 1053 در متن هم آق ینلو هست و هم آق قوینلو. البته در برخی موارد هم این دو نام درست نوشته شده است .

درقسمت مربوط به برکناری محمد علی شاه نوشته :

"محمد علیشاه پس از برکنار شدن از پادشاهی به خاک روسیه (اُوسا)پناه برد "(ج3ص 1706)تا جایی که ما می دانیم محمد علیشاه به "ادسا"رفت نه "اوسا".

و نیز نام "کاراکالا" یا "کارکالا" به این دو شکل نوشته شده که نمی دانیم درست آن کدام است . (ج1ص 151)

اشتباهات زیادی در کلمات معمولی و اشعار به چشم می خورد که با مراجعه به کتابهای مرجع مشخص شد اشتباه از آن کتابها نیست و در همین کتاب دچار دگرگونی شده اند مثلا "اروداسپ" به جای "ارونداسپ "یا "فروسی" به جای "فردوسی" (ص25)

همچنین در این شعر شاهنامه از مصراع سوم یک کلمه حذف شده :

نه دهقان نه ترک و نه تازی ..(ج1 ص 453)

یا در این اشعار با این اشتباهات :همچه به جای همچو  ، فحنث به جای مخنث ،چه به جای چو ،حجره به جای حجله:

یارب ستدی تو ملک از همچه منی                دادی به فحنثی نه مردی نه زنی (ج3ص1406)

چراغ بخت بزرگان چه رعد در گذر است      چراغ بخت فقیران مدام می سوزد (ج3ص 1410)          

ای عروس ظفر از بخت شکایت منما              حجره حسن بیارای که داماد آمد (ج3 ص1418)

در صفحه 1711 جلد سوم ، دو بیت شعر داخل نثر شده که تنها از روی وزن می شود تشخیص داد که شعر است نه نثر :

"احترام سلطان احمد شاه به قوانین مملکتی : با ادب در پیش قانون هر که زانو می زند چرخ نوبت را به نام نامی او می زند وآنکه شد تسلیم عدل و پیش قانون سر نهاد پایه قدرش به کاخ مهر پهلو می زند ..."

10- عدم وجود فهرست منابع و فرهنگ اعلام

یکی از اشکالات این کتاب عدم وجود فهرست منابع و فهرست اعلام است . با اینکه مؤلف از تواریخ بسیاری در تالیف بهره گرفته تنها به ذکر منبع در پاورقی اکتفا کرده و در پایان کتاب منابع را ذکر نکرده است و خواننده برای دانستن تعداد منبع و یا اشنایی کلی با منابع مورد استفاده باید تمامی صفحات کتاب را ورق بزند و نام کتابها را یاد داشت کند و این کار برای پژوهنده تاریخ میسر نیست و همچنین عدم وجود فهرست اعلام و  اماکن نقصی آشکار است . معمولا از چنین کتابهایی با این حجم و کار به این بزرگی که با زحمت فراوان انجام شده برای پژوهش استفاده می کنند و پژوهشگر اولین چیزی که برایش اهمیت دارد منابع کتاب و اعلام آنست که از این طریق متوجه میزان ارزش کتاب می شود ، همچنین می تواند از طریق اعلام به مواردی که دلخواه اوست و برای پژوهش نیاز دارد دست پیدا کند؛ اما خواننده این کتاب باید در جست و جوی یک نام تمام کتاب را بخواند و یا حداقل اگر نام دوره زندگی شاهی را بداند تمام صفحات آن دوره را مرور کند که موجب اتلاف وقت است .

 

 

 

 

تاریخ مهندسی در ایران ، مهدی فرشاد ، به کوشش تورج نائیج پور،تهران 1390 انتشارات میرماه

مهندس از نظر لغوی به معنی اندازه گیرنده و عالم علم هندسه و اشکال است . همچنین به معانی اندازه گیر درکاریز و بنا و زمین و جز ان و سنگ تراشی و نجاری و معماری و متخصصص در ایجاد طرح ها و کارهای ساختمانی و معماری ،راهسازی، کشاورزی و یا ساختمان انواع ماشین نیز امده است .

با این توضیح، تاریخ مهندسی بشر از همان آغاز حیات وی بر روی زمین است که برای به دست آوردن غذا ،لباس و دفاع از خود نیاز به ابزارهای ساده ای داشت. کشف مواد اولیه و نحوه کارایی آنها زیربنای ساخت و سازهای پیشرفته تر شد. اولین ابزارهایی که انسان برای رفع نیازهای اولیه اش ساخت در دراز مدت تغییر و تحولاتی شگرف پیدا کرد اما همچنان انسان برای رفع نیازهای اولیه خود دست به اختراعات و اکتشافات می زند و ابزارهای پیشرفته تر می سازد که گاه جنبه تجملی و زیبا افرینی دارد.

 کتاب تاریخ مهندسی ایران از این منظر به بررسی تاریخ ایران پرداخته در ابتدا مصالح ساختمانی و چگونگی ترکیب و ساخت بنا سخن رانده است. در این کتاب بخشی از تاریخ تکنولوژی و مهندسی در ایران از آغاز تا امروز (سده بیستم میلادی)بررسی می شود..در این مجموعه سرگذشت فناوری و مهندسی در ایران زمین از دیدگاه فنی و مهندسی در یکجا و در قالبی مجزا ارائه می گردد.

 منابع این اثر کتاب های تاریخ و گاه شعر مانند شاهنامه بوده که به گفته مؤلف چندان سندیت ندارد اما نشان دهنده برخی مقاطع تاریخی است:

«نوشته هایی همانند شاهنامه با آنکه ممکن است کاملا از لحاظ تاریخ فنی سندیت نداشته باشند با این حال تا اندازه زیادی نمایشگر روح نو آوری و تازه جویی اندیشمندان این سرزمین در زمینه های فنی به شمار می روند. »(ص443)

در شاهنامه به دست آوردن سنگ های قیمتی به جمشید نسبت داده شده است :

«ز خارا گهر جست یک روزگار              همی کرد از او روشنی خواستار

به چنگ آمدش چند گونه گهر             چو یاقوت و بیجاده و سیم و زر»(ص30)

«افسانه دست یابی به فلز در آغاز تمدن بشری به نحوی بدیع در شاهنامه فردوسی آمده است فردوسی می گوید که هوشنگ-پادشاه پیشدادی-که در اعصار اولیه تمدن می زیسته است فلزات را کشف و از آنها بهره برداری کرده است.» (ص45)

طبق نوشته های تواریخ معتبر نیز ایران سهم عمده ای در ایجاد راه های ارتباطی داشته است :

کانال سوئز از یکی از کارهای مهم داریوش اول شاهنشاه هخامنشی کندن کانال سوئز است که از قدیم و در طول تاریخ نقش عمده ای را در ارتباط های تجاری و نظامی و سیاسی داشته است .(ص212)

همچنین از پل ضیاء الملک نام برده شده که بر روی رودخانه ای در نزدیکی کرخه ساخته شده ساختمان ان قوسی بوده و متعلق به سده چهاردهم میلادی است و تماما از سنگ ساخته شده است (ص251)

تاریخچه پرواز از یکی از داستان های شاهنامه نقل شده که کیکاووس با عقابانی به هوا رفت .حکایاتی دیگری نیز در مورد پرواز نقل شده است یکی از آنها حکایت ابن فقیه همدانی جغرافی دان مسلمان (سده دهم میلادی) است که برای شاپور اول پادشاه ساسانی ایران (241-272م)برجی در همدان ساخته بود.(107)

از تاریخ هرودت هم نقل هایی دارد: «حفر کانال سوئز بنا بر گفته هرودت به وسیله ستی اول فرعون مصر (1298-1318ق.م)آغاز به دست رامسس دوم (1232-1289ق.م)نخائو دوم در اواخر سده هفتم پیش از میلاد دنبال شد ولی به پایان نرسید و  دلیل دنبال نشدن عملیات حفاری و لایروبی نشدن این کانال به دست مصری ها ان بود که انان به تصور این که سطح دریای احمر بالاتر از نیل و مصر است معتقد بودند با حفر این کانال آب شور دریای احمر نیل و مصر فرا خواهد گرفت در زمان داریوش یزرگ این موضو.ع توسط مهندسین و دانشمندان ایرانی تحقیق و صحت ان تکذیب شد و عملیات حفر ترعه سوئز پی گیری شد و به پایان رسید کانال بنا شده به دست داریوش از بوباستیس bobastisیکی از شاخه  های رود نیل شروع شد و پس از اتصال به رود نیل در نزدیکی سوئز به دریای سرخ بحر احمر می پیوسته است.»(ص212)

گاه منبع کتابی است که از مخترعین و مکتشفین به جا مانده و مؤلف از آن استفاده کرده است .معرفی کتاب محمد حافظ اصفهانی ملقب به نتیجه الدوله در سده دهم هجری و شانزدهم میلادی که دارای اختراعاتی است که یکی از آنها اسیاب و دستگاه روغن کشی است :

 «محمد حافظ اصفهانی گفتارهای غنی خویش را با داستان ها و اشعار و مقدمات طولانی در هم آمیخته و در آنجایی که به شرح دستگاه های اختراعی خویش پرداخته سازمان اجزای هر دستگاه را با جزئیات و تفصیل فراوان بیان داشته است.» (ص96)

از تواریخی چون طبری نیز در شرح حال ابولؤلؤ و اسیابش کمک گرفته است .

این کتاب شامل پانزده فصل است و در یک نگاه شامل: معرفی مواد و مصالح،ابزارها و ماشین ها،معماری و راه سازی ، آب یابی و آب رسانی ، پل ها و سدها، سفال سازی و بافندگی،فرم های ساختمانی ،خط و اندازه،دانش های مهندسی و معرفی مهندسین نامدار ایران است.

فصل اول به آغاز تمدن فنی در ایران پرداخته و در فصل دوم مولف مصالح اولیه ای که در ایران به کار رفته معرفی می کند یکی از این مصالح سنگ است که برای خانه سازی به کار می رفته و در ایران باستان کاربرد بسیاری داشته است. در این فصل روند پیدایی ملات های مختلف و  نحوه آمیختن انها با یکدیگر نیزتوضیح داده شده است:

«کاربرد مصالح سنگی در ایران از دوران ماقبل تار یخ معمول بوده است. خانه هایی در شمال ایران به دست آمده که پایه های آنها از سنگ چین تشکیل شده است و تاریخ ساخت آنها به هفت هزار سال قبل می رسد . مصالح سنگی ابتدا به صورت طبیعی و بدون  اینکه شکلی به آن داده شود به کار برده می شد علت شکل ندادن سنگ ها نبودن وسایل و ابزار سنگ تراشی بوده است .»(26-27)

بخش های مهم و اساسی ساختمان های عظیمی همچون قصرهای باشکوه شاهان هخامنشی نیز با کاربرد سنگهای تراشیده شده بدون ملات ساخته می شده که هم اکنون نیز پس از گذشت قرن ها هنوز پابرجا هستند :

«با ورود اقوام آریایی به سرزمین ایران در اواخر هزاره دوم قبل از میلاد و حدود هزار و دویست پیش از میلاد تغییراتی در شیوه زندگی و از جمله انتخاب مصالح و نحوه ساختمان سازی پدید آمد . مصالح سنگی در ساختمان های بزرگ به صورت قطعات تراشیده شده و به طور خشکه چین (بدون ملات)روی هم قرار داده می شد به کار می رفتند .ساختمان های دوره هخامنشیان مثل پاسارگاد و تخت جمشید و شوش در قسمت پایه ها و ستون ها و سر در ها از سنگ ساخته شده است .»(ص27)

«معادنی از سنگ های اهگی از قدیم در ایران شناخته شده و از انها بهره برداری به عمل می امده است در ساختمان آثار تاریخی ایران در عهد هخامنشی عموما سنگ های آهکی به کار گرفته شده است .»(ص27)

مؤلف با مقایسه نوع معماری مصر و بابل و شباهت فرم سنگ ها در این ساختمان های باستانی ایران با ساختمان های مصر و بابل حضور صنعتکاران این مناطق را در ایران مؤثر دانسته تا حدی که: « با توجه  به این شباهت ها و مطالعه روش های سنگ تراشی و کاربرد سنگ در ساختمان های مصری می توان تا حدی به نحوه ساختمان سازی سنگی در شوش و تخت جمشید پی برد .» (ص27)

گل یکی دیگر از مصالحی است که از دیرباز در ایران کاربرد داشته است این ماده که همیشه در دسترس بوده و ارزانترین ماده ساخت و ساز محسوب می شود همچنین سهولت تهیه و دوام این مصالح و آزادی تعیین ابعاد خشت و آجر و سازگار بودن با انواع ملات از دیگر عوامل کاربرد این مصالح است :

«در ساختمان های سیلک کاشان که تاریخ آنها متعلق به هزاره ششم پیش از میلاد است گل به صورت چینه و بدون شکل در بنا کردن دیواره های خانه  ها به کار رفته است.» (ص31)

عامل دیگر به کارگیری بیشتر این مصالح، وجود خاک رس خوب و کمبود سنگ در ایران و میانرودان است و به تدریج بشر دریافته برای ثبات بیشتر، می توان این ماده را  با مواد طبیعی دیگری مخلوط کرد:

«مردمان قدیم به تجربه دریافته بودند که خشت های ساخته شده از خاک رس پس از خشک شدن جمع شده و ترک می خورند به همین دلیل برای جلوگیری از جمع شدن و ترک خوردن و برای اینکه خشت سختی و مقاومت بیشتری پیدا کند گل را با مقداری پوشال و الیاف گیاهی و کاه مخلوط می کردند می توان گفت که این کار نخستین گام در راه ساختن مصالح مرکب(کمپوزیت)و نیز عامل کاربردهای مؤلف در این فصل با توجه به خواص مواد اولیه بعدی کاه در گل بوده است و در واقع از نظر تاریخی مقدمه تهیه مصالح مسلح مثل بتن مسلح به شمار می آید که در آنها الیافی با قابلیت کششی عمل تحمل کششرا انجام داده و به مقاومت جسم بدون قابلیت کششی می افزایند.»(ص32)

بعدهاملات هایی مثل گچ،آهک، ساروج نیز معمول می گردد و همچنین ابزارهای فلزی:

«اسناد به دست امده از دوره باستان و تئوری های باستان شناسی نشان دهنده ان است که شمال و بخش مرکزی ایران یکی از قدیمی ترین مراکز صنعت فلز در جهان است .»(ص50)

در فصل سوم ابزارها و ماشین ها شرح داده شده :«ماشین های ساده از قدیم شامل اهرم،گوه، پیچ، قرقره و سطح شیب دار بوده اند.» (ص79)

در این فصل به طور کلی به دیگر ساخته ها و اکتشافات پرداخته شده که همه از ابزار و وسایل ساخت ساختمان بوده و در آن به کار می رفته است . ابزار و ماشین های ساده و پیشرفته ای که انسان ناگزیر از آن بوده است حتی رنگ های به کار رفته در بدن یا اشیاء و مصنوعات، سطوح شیب دار و نحوه بالا بردن مصالح برای ساختمان های بلند نیز به عنوان ابزارهای مهندسی در این کتاب مورد بررسی قرار گرفته است:

«ساکنان نجد ایران از هزاره های پنجم پیش از میلاد اشیاء و مصنوعات و بدن خود را رنگ می کرده اند.»(73)

معرفی ابزارها و ماشین های بسیار ساده به کار رفته در مهندسی قدیم یکی از موارد جالب این کتاب است که گام به گام همراه با رشد تکنولوژی پیش آمده است. این ابزارها با وجود سادگی عامل مهمی در ساختن ساختمان های عظیمی چون تخت جمشید بوده اند:

«بالا بردن قطعات بزرگ سنگی در ساختمان های قدیم عموما به کمک سطح شیب دار انجام می شد و قرقره در سده هشتم پیش از میلاد در ایران به کار گرفته می شد .»(81)

همچنین از اره های فلزی یاد شده که تنها در گورهای وافع در کیش یافت شده اند و حاکی از این است که چرخ در منطقه میانرودان و ایران ساخته شده است .

شرح وسایل و نوع عملکرد و جنس آنها و انواعشان مثل انواع چرخ هایی که برای جا به جا کردن آب استفاده می شود همراه با شکل طراحی شده و گاه عکس های گرفته شده از موزه هاست  .

در این فصل مطالبی جامع راجع به: ابزارها و ماشینهای اولیه، حرکت دورانی و پیدایش ابزارهای دورانی، ماشینهای آبی،آسیابها، تاریخچه و وسایل پرواز، ابزارهای اندازه گیری زمان، ساعت شمار، دستگاههای اندازه گیری وزن، کشتی سازی و  دریا نوردی آورده شده است.

همچنین توضیح داده شده که انسان های گذشته نیز به عوامل محیطی توجه داشته اند و از نور خورشید و بادهای منطقه ای نیز غافل نبوده و بهترین استفاده را کرده اند برای مثال به علت وجود بادهای شدید در سیستان، آسیاب بادی در آنجا فراوان دیده می شود.

در فصل چهار فهرست بناهای تاریخی و جاهای باستانی ایران آورده شده است. در توضیحات گفته است این فهرست از شماره نخست نشریه آثار باستانی ایران گرفته شده است.(ص 173)

در فصل هفتم تاریخ پل ها و سدهای ایران و نوع مصالح و مهندسی انها بررسی شده است.در این فصل گفته شده که قدیمی ترین پلی که تا حدی جنبه مهندسی داشته توسط نبوچادنوزار(نبوکد نصر)فرمانروای بابل در هزاره اول ق.م بر روی فرات ساخته شده ساخته شده، این پل 400 متر طول و 9 متر عرض داشته است و دو قسمت بابل را به هم متصل می کرده است.

همچنین :«در زمان هخامنشان شماری پل های سدی در بخش های فارس و خوزستان و میانرودان ساخته شده بود که امروزه فقط پایه های این آثار باقی مانده است پل ها و سدهای دوره های ساسانی و اسلامی بر روی برخی از این پایه ها بنا شده اند .»( ص247)

تاریخ ایران نشان می دهد فرمانروایان در مورد ساخت بناهای مهم اهمیت خاصی قائل بوده اند به همین علت بناهای باستانی دارای استحکام بوده و مهندسان دقت زیادی برای ساخت بناها می کرده اند:

«در 480 پیش از میلاد خشایار شاه در لشکر کشی خود به یونان دستور داد پلی بر رودخانه هلس پوند سازند . این  پل ساخته شد ولی در اثر طوفان ویران گردید. گفته شده است که خشایار شاه به ان علت مهندسین مسئول را گردن زد و مهندسین دیگری را زیر نظر ستاره شناسی به نام هارالس haralesبرگزیدگروه جدید مهندسی با عبرت از زوال پل قبلی پل بزرگتری با ضریب اطمینان بیشتری ساختند این مهندسین بریا ساختن پل 674 کشتی را دو به دو پهلوی  هم روی آب قرار داده و لنگر کشتی ها را به آب انداختند .»(247)

مؤلف عامل فرهنگ و اندیشه را در معماری مؤثر دانسته و نوشته است:« خلق یک اثر عموما بر اساس شالوده ای از باورها اندیشه ها و طرح ریزی های قبلی انجام می شده است در ساختمان هایی چون تخت جمشید تالار کسرا مسجد جامع اصفهان و .. بیننده هزاران جزء را می بیند که با پیروی از نظمی فراگیر و آگاهانه با یکدیگر ترکیب شده اند ».(373)

 همچنین تصریح نموده در این ساختمان ها تمام اجزاء در ارتباط با هم هستند و نمونه هایی از صفات پاک و اهورایی هستند و برای مثال در تخت جمشید یا مساجد هیچ جزئی مبین صفات زشت و حیوانی نیست.

فصل دهم راجع به خط و اندازه و کاربرد آن هاست که شامل توضیحاتی راجع به رواج خط پهلوی و تعداد حروف آن همچنین از کاربرد ریاضیات در مهندسی به عنوان علمی که در ابداع واحد اندازه گیری و کاربرد ان در ساختن کاخ های هخامنشی و  نقشه راه هاست:

« با بهره گرفتن دانش هندسه مهندسین ایرانی مانند کرجی و ابوالوفا جوزجانی روش های متعددی برای ترسیم چند ضلعی ها و پیاده کردن نقشه ها ابداع و ارائه نمودند و همچنین با بهره گیری از قواعد این علم بود که کرجی موفق شد که دستگاه های اندازه گیری طول ارتفاع و زاویه را اختراع نماید و آنها را به کار برد.»(354)

در این راستا علم شیمی نیز با مهندسی در ارتباط است:

«پورسینا و محمد زکریای رازی دو دانشمند و مهندس هستند که در بنیانگزاری علم شیمی سهم بسیار زیادی دارند احتمالا رازی از جمله نخستین کسانی است که روش و وسایل منظم و حساب شده را در مطالعات خویش به کار برده است .»(ص362)

فصل 13 فهرست نام مهندسین نامدار ایران قدیم است که علاوه بر مهندسین شامل نام برخی مخترعین مکتشفین نیز هست.

در بخشی معرفی مهندسان از ریاضی دانان نامی نیز نام برده شده به این دلیل که پایه مهندسی علم ریاضی است. در این فصل نام دانشمندانی را می بینیم که آنها را به عنوان معمار نمی شناخته ایم .

این فهرست نه بر اساس تقدم و تأخر است و نه بر اساس حروف الفبا ونه معروفیت.

اولین نام از آن ابوبکر بن محمد زکریای رازی 866 میلادی که شیمیدان بوده شروع شده در مورد برخی به شرح کارها و گاه طراحی از وسایل ساخته شده پرداخته و برخی فقط نام و سال زندگیشان ذکر شده و شغلشان.

این فصل دو قسمت دارد ابتدا نام چند تن از مخترعین و مکتشفین پس از اسلام را نام برده سپس تیتر دیگری دارد با عنوان فهرست مختصر نام های مهندسان ایرانی. این فهرست از سیلاکس(دوره هخامنش 486-521ق.م)شروع می شود که دریانورد و مکتشف و مهندس سازنده قنات است سپس ادامه پیدا می کند با نام هایی که شامل همان فهرست اولیه هم هست برخی از دانشمندان این فهرست عبارتند از:

«ابوموسی جابربن حیان: در 160 هجری قمری در کوفه برامده اهل طوس کیمیاگر و کانی شناس و ستاره شناس» (ص434)

«سهل طبری: ستاره شناس و پزشک»(435)

«ابونصر فارابی دانشمند و فیلسوف در طبقه بندی علوم وی در تبیین قوانین صوت و در تعریف دانش ها نقش عمده ای داشت.» (ص437)

آخرین نفر از این لیست میرزا نصر اصفهانی است که در زمان زندیه طراح مسجد وکیل شیراز بوده است.

فصل چهاردهم به فهرست پدیده های فنی و مهندسی ایران اختصاص دارد. فهرست پدیده های فنی و مهندسی ایران از کاربرد ابزارهای چوبی و سنگی تا کشف معادن فلزات و استفاده از انها، شهر سازی، چاه های نفت، رصدخانه و... درج شده و همه به تاریخ میلادی است. حتی پس از اسلام هم تاریخ میلادی ادامه دارد و تاریخ شمسی یا قمری ذکر نشده است تنها اشاره به زمان خلافت عمر یا آل بویه شده است تا سال 1156 که تاریخ هجری ساخت کشتی در لنگرود است:

« چرخ کوزه گری نخستین بار در سه هزار و پانصد پیش از میلاد در شوش سیلک و تپه حصار (دامغان)پیدا شده است چرخ کوزه گری نمایشگر نخستین وسیله ای است که در ان حرکت دورانی پیوسته به دست بشر شکل گرفته است .»(ص445).

همچنین فهرست دوره های تمدن انسانی از هزار تا یک میلیون و دویست هزار سال پیش از میلاد، و نیز نقشه ایران در دوره ورود اریایی ها به نجد و هزاره پنجم تا نیمه هزاره نخست پیش از میلاد (صص467-466)و نقشه مسیر مهاجرت اقوام آریایی به ایران و نقشه آثار ایران در دوران پارتیان و ساسانیان سلسله های حکومتی در ایران به تاریخ میلادی است.

در این فصل فهرست پدیده های فنی و مهندسی مثل فلز کاری ، سطح شیب دار،چرخ کوزه گری ، ریسندگی و بافندگی و همچنین آتشکده ها، مناره ها، معابد، نقوش، حجاری، بقعه ها، تپه ها، مقبره ها، مسجدها، رباط ها و... و همگی بدون رعایت تقدم و تأخر ذکر شده اند.