X
تبلیغات
رایتل

مقالات مریم غفاری جاهد

مقالات چاپ شده مریم غفاری جاهد (دکترای ادبیات فارسی و منتقد برگزیده پنجمین جشنواره نقد کتاب)

بررسی فرم زبانی  کتاب «نقض»

با اشاراتی به موضوعات محتوایی آن

مولف کتاب نقض: عبدالجلیل رازی قزوینی

مقدمه

کتاب نقض در پاسخ به نوشته های شخصی به رشته تحریر در آمده که  ابتدا دارای مذهب شیعه بوده سپس به اهل سنت متمایل گشته و کتابی در رد عقاید شیعه نوشته است به نام«بعض فضایح الروافض».عبدالجلیل رازی مؤلف کتاب نقض، به قصد رد نوشته های شخص مذکور این کتاب را تألیف نموده است. 


 


مصحح کتاب درباره اهمیت این کتاب و هدف نشر آن می نویسد:«هدف از طبع و نشر این کتاب آنست که یکی از گنجینه های فکری ما مسلمانان احیا گردد و فوائد کلامی و تاریخی رجالی و ادبی و جغرافیایی و ملل و نحلی و نظایر آنها که در لابلای آن به طور وفور مندرج است در دسترس اهل فضل و دانش قرار گیرد؛ زیرا تألیف آن پنجاه و چند سال قبل از حمله مغول بوده است که هر چه از بدو اسلام تا آن تاریخ از مفاخر و مآثر جمع شده و ذخیره گردیده بوده و اسلاف توقع آنرا داشته اند که باخلاف برسد؛ آن حمله خانمانسوز و بنیادکن از بیخ و بن بر انداخت و با خاک یکسان ساخت »(ص چهل و شش مقدمه)

سبک این کتاب از دو جهت قابل بررسی است یکی از نظر ویژگی های لفظی و کاربرد واژه ها و نحو جملات و دیگر ازجهت نحوۀ پاسخگویی و ابزاری که برای رد ادعای مؤلف «نوسنّی» به کار رفته است . این مقاله در دو بخش به این موارد می پردازد.  

بخش اول: مختصری درباره محتوای کتاب

اهمیت مطالب کتاب و روش پاسخگویی به شبهات

مؤلف کتاب به دلیل اطلاعات فراوانی که دارد در هنگام پاسخگویی به نوشته های شخص نوسنی با استفاده از روش های مختلف پاسخگویی،اطلاعات مفیدی را درجای جای کتاب گنجانده که بر اهمیت کتاب افزوده است. «اطلاعاتی که این کتاب دربارۀ تاریخ اجتماعی، فرهنگی،مذهبی و جغرافیای شهر ری در قرون پنجم و ششم بدست می دهد که در هیچ متن دیگری نیست. نام بسیاری از دانشمندان شیعه و نام شماری از معاریف ری فقط در این کتاب آمده است وبس. نام بسیاری از تألیفات علمی و مذهبی دانشمندان شیعه را نیز دراین کتاب می بینیم که د رجای دیگر به آنها اشاره نشده است. همچنین نام بسیاری از محله ها و کوچه های ری، قم، ساوه و کاشان نیز در کتاب آمده که در جای دیگر نیست.»(صادقی،ص16)

به برخی از این موارد به اختصار اشاره می گردد:

اشاره به نام بسیاری از کتاب ها و نویسندگان و محل نگهداری آنها:

«بحمدالله تعالی کتب شیعه اصولیه ظاهر و باهر است و بیرون آنکه در سراهای ایشان باشد نسختهای بسیار در کتبخانه های بلاد اسلام نهاده است . بِرِی در کتبخانه صاحبی و باصفهان در کتبخانه بزرگ و بساوه در کتب خانه بوطاهر خاتونی »(ص18)

 «کتابی بزرگ که آنرا زَلّه الانبیاء خوانند ابوالفضائل مشّاط کرده است رد بر کتاب تنزیه الانبیاءکه سید علم الهدی مرتضی کرده است .»(ص11)

«کتابهایی که شیعه اصولیه امامیه کرده اند در نقض قاعده ملاحده لعائن الله علیهم از مختصر و مطول آنرا نهایتی نیست و در همه طوایف اسلام ملحدان را دشمن تر شیعه اصولیه اند .»(ص99)

اسامی بزرگان شیعه و مدارس

در پاسخ مؤلف(بعض فضایح الروافض) که گفته است «در جهان هرگز رافضیی نبوده است که او را در دین و دولت قدری یا قدمی یا جاهی یا منزلتی یا حرمتی یا نامی بوده است»(ص 207)صفحاتی چند به آوردن نام بزرگان شیعه از فقیه و متکلم و شاعر و راوی و وزیر و اصحاب قلم اختصاص داده است و از شعرا شعرهایی آورده است .

و در پاسخ این نوشته ها که:«شیعه مدرسه نیارستند کرد.» و«منع کردند از مساجد و مدرسه.»(ص27 )؛بسیاری از مدارس را در شهرهای مختلف از جمله قم،کاشان و..نام برده :

«مدرسه فقیه علی جاسبی، مدرسه خواجه عبدالجبارمفید»(ص35) «مدرسه شمس الاسلام حسکا بابویه»( ص34) «مدرسه سید تاج الدین محمد کیسکی» (ص34)

«و بیرون از اینکه شرح داده آمد در ری چند مدرسه معمور هست که در آنجا ذکر خیر و قرآن و نماز و طاعت میرود اما این جمله که یاد کرده شد آنست که در عهد این سلاطین کرده اند که خواجه اشارت کرده است .»(ص37)

اشاره به سیره و تاریخ برای نقض گفته های نویسنده کتاب:

درباره واضع مذهب رفض که «مرد نوسنی»کسانی را نام برده ،مؤلف با تطابق تاریخی نفی نموده است :«هر عاقل که اندک مایه آگاه باشد از علم تواریخ و آثار و اسامی رجال و آن علومی که بدان متعلق است چون در این اسامی تأملی بانصاف بکند غایت جهل و نادانی این ناقل بداند اولا محمد چاربختان در عهد امیر احمد عبدالعزیز بود بکره بودلف بر آن روزگار که بیشتر از دو سه قرن مردم بگذشتند و او محمد ابن ابی زینب را کجا دید و کجا بدو رسید و اتفاق حضور شرطست در وضع مذهب و طریقت و نوبختیان پس از عهد حسن عسگری بودند ..»(صص23-24)

اشاره به حوادث تاریخی

«جابر جُعفی رحمةالله علیه در عهد جعفر صادق علیه السلام بوده است و از وی روایات بسیار است او را بدین جماعت که رسانید ؟و عجب است که به سمع خواجه نرسیده است که در شهور سنه خمسمائه که پنجاه و شش سال است که در قزوین فتنه ای پدید آمد و شهرجنگی ببود خواجه امام ابواسماعیل حمدانی رحمةالله علیه باصفهان رفت پیش سلطان محمد و آنجا با ملاحده لعنهم الله مناظره کرد و ایشان را منکوس و مخزول کرد ...»(ص36)

«روز بدر راست میگوید علی کجا بود که ولید بن عتبه و طعیمه عدی را و نوفل خویلد را و کان من اشد المشرکین و ابوقیس برادر خالد را تا بسی و پنج نفس همه را نه علی کشت ؟ و علی آنجا کجا بود که همه اصحاب و فریشتگان سی و پنج کافررا کشته بودند علی بتنهایی سی و پنج کافر را کشته بود و مظفر شده ؟»(ص168)

اشاره به عقاید گوینده

مؤلف، جمله به جمله گفته ها را با استناد به اعتقاد خود مجبران پاسخ گفته و نقض کرده است . استنادات گاه از کتاب خدا نیز هست و اشاره به سیره و روایات. نویسنده کتاب جبری مذهب است و مؤلف او را مجبّر می خواند به همین دلیل جواب های خود را در رد وی با ارجاع به اعتقادات کلامی آنها بیان می کند . اولین چیزی که به آن اشاره می گردد این است که وی در ابتدا نوشته است: «پس بر سبیل اختصار بدان ای برادر »(ص8)مؤلف ایراد گرفته است که:«اما جواب این لفظ که بر سبیل امر اشارت کرده است که "بدان ای برادر "آنست که به مذهب این قائل  این برادر باید که فاعل و مخیّر باشد و او را در فعل خویش اختیاری باشد تا بداند اگرنه این امر و اشارت لغو و بی فایده باشد .»(ص8)

«صحابه را رضی الله عنهم گفتن و نوشتن بر مذهب مجبره خطا باشد که رضای خدا چون در مشیت باشد اگر نخواهد راضی نباشد تا در اجرای الفاظ مذهب فراموش نکند .»(ص12)

اهمیت دیگر این جوابگویی شرح عقاید مجبره است که در کلمه کلمه گوینده شبهه ایجاد کرده و خرده گرفته است: «اما جواب این کلمات که گفته است «و ثنا و درود بر رسولان خدا» دانم که از این رسولان آدم صفی را میخواهد تا بمسیح مریم علیهم السلام و در این اجرا صورت مذهب خویش فراموش کرده است که مذهب خواجه و همه مجبّران چنانست که آدم در خدای عصیان کرد و نوح از برای پسر کافر از خدای تعالی طلب امان کرد پس اگراین مصنف انبیا را از مانند این تهمت مسلم داشتی و زبان فتان در حق رسولان خدای تعالی بخطا نجنبانیدی اولیتر بودی از آنکه برایشان درود و ثنا بدروغ فرستادی ...»(صص10و11)

 

بخش دوم: ویژگی های لفظی و زبانی

کتاب «نقض» در نیمۀ قرن ششم هجری(سال566) به رشته تحریر درآمده و به طور طبیعی دارای ویژگی های نثر این دوره است. برای بررسی سبک این کتاب نخست باید با سبک های رایج در این دوره و دوره پیش ازآن آشنا شویم .

سبک های رایج در قرن ششم

الف-دوره سامانی

اولین دوره نثر فارسی بعد از اسلام، نثر دوره سامانی است که از 300 تا 450 هجری رواج داشته است . ویژگی های نثر این دوره عبارت است از:ایجاز و اختصار، کوتاهی جملات، تکرار فعل ، کمی لغات عربی،کاربرد پیشاوندهای قدیم فعل ، کاربرد کلمات قدیم فارسی ، "با"تاکید بر سر فعل، جمع عربی به صیغه فارسی،استعمال مصدر تمام به جای مرخم، مطابقت عدد و معدود در جمع،جمع کلمات فارسی و عربی با "ان"، نیز به معنی دیگر، ایدون به جای چنین،بسوی به معنی برای،حذف "تر"صفت تفضیلی ، اندر به جای در و...

«این سبک دنباله سبک قدیمتری را که چند قرن مدت آن بوده است گرفته با تصرفاتی چند از قبیل ادخال لغات تازه وارد عربی و بکار بستن قانون ترجمه از زبان تازی و تقلیدی مختصر از نثر قرن سوم هجری عرب سبک قدیم را با احتیاجات جدید تطبیق کرده اند.»(بهار ، 1)

نمود ویژگی های نثر سامانی در کتاب نقض

از ویژگی های این دوره مطابق صفت و موصوف است که از قواعد زبان عربی تبعیت می کند :اصلاب طیبین، ارحام طاهرات

«حاشا چنانکه مذهب مجبران است که سینه پاک او بشکافتند تا بشستند از اصلاب طیبین و  ارحام طاهرات به جهان آمد. »(ص2)

واژه های فارسی کهنه:مگر،نسخت:

«مگر دوستی مخلص نسختی از آن به ..»(ص2)

همچنین این واژه ها و ترکیبات:

سرنبشت (ص 395  )

«زفان» به جای «زبان» (ص 300 )

«دستوری به معنی «اجازه و فرمان» (ص 246)

«در شدن به معنی «داخل شدن» (ص76  )

«تن زدن  به معنی «ابا کردن» (ص  259)

«واخود نهادن به معنی «به خود واگذاشتن» (ص534)

«گوش داشتن به معنی «هشیار بودن و مواظب بودن» (ص 127 )

«اسفید به جای «سفید (ص119 )

«یارستن به معنی «توانستن» (ص356)

«یاویدن به معنی «یابیدن و یافتن» (ص 296 )

«واسر گرفتن به معنی« آغاز کردن» (ص348 )

«با» به جای «به»:

«او با سر قاعده و رسم خود رفت.»(ص36)

کاربرد افعال به معانی غیر معهود:«کرده بودند» به جای «ساخته بودند»:

« در شهرهایی که ایشان کرده بودند»(ص151)

«کرده» به عنوان فعل کمکی در جای غیر لازم:

«فتح بنی امیه و مروانیان این بود که بیان کرده شد .»(ص151)

و همچنین این افعال:

«به تیغ علی کشته آمد.»(169)

«از من پوشیده داشتند »(ص3)

«شد»به جای «رفت» یا «گذشت»:

«مدتی دراز شد که من طالب آن نسخه بودم.»

«مه»به جای «نه»نفی:مجنبان:

«حق تعالی می بایست او را گفتی :زنهار در این معنی زبان مجنبان که این سنت و سیرت گبرکان است» (ص51)

«با»ی زینت بر سر فعل: بنکرد ، بندانسته:

«اگر انبیا این معنی ندانستند و خدای تعالی ایشان را معلوم بنکرد.» (ص51)

«این قدر بندانسته باشد که ملحدان هرچه کنند تمویه و زرق و شعبده باشد ..»(149)

«یا"ی استمرار در آخر فعل:«بدر کردی» به جای «بدر می کرد»:

« میبایست که مصنف نو سنّی سر از دریچه ذرّه اولیّت بدر کردی که دین و دولت و ملک و خلافت بنسبت خواستن طریق گبرکانست .» (ص51)

همچنین است این افعال:بیعت نکردندی،  دعوی بکردندی(ص 339)

کاربرد مصدر تمام به جای مرخم: نشاید کردن:

 « در سیره و تاریخ وارد شده و هنگامیکه گفته است بزرگان ائمه ما گفته اند که ایمان ملحد و توبه رافضی قبول نشاید کردن»(ص20)

توان گفتن:«از فتح های مروانیان آنچه از آن باز توان گفتن یکی آن بود که هزار ماه کم پنجاه ماه علی مرتضی را بر منابرها و منارها لعنت آشکار می کردند.» (ص151)

کاربرد افعال پیشوندی: «بما نقل افتاد که کتابی به هم برآورده اند »(ص2)

همچنین است: فراپذیرفتن (ص599)

فرا آمدن ، فرا شدن ،فرا گرفتند (ص357)

کتابت «تا»ی تانیث: شبهت ، آیت( ص323 و 536 )زیادت (ص259)

«را»ی اضافه: از بهر آنرا که (ص 403 )

«را»ی فک اضافه :«وجهی نیست اعاده آنرا»(ص515)

«خدای بوبکر را فرمود»(ص 514)

«بدین»به جای «به این»:نمی باید که مال مسلمانان و نعمت جهان بدین ملحدان و بددینان رسد.» (ص436)

ب-دوره غزنوی و سلجوقی اول

 دومین دوره نثر فارسی که از سال 450 تا 551 هجری رواج داشت سبک دوره غزنوی و سلجوقی اول است. در این یک قرن « به سبب انقراض سامانیان و تقسیم خراسان و ماوراء النهر میان خانان ترک (ترکان سمرقندی)و ملوک غزنین(غزنویان)خریداران علم و ادب بویژه دوستداران زبان فارسی کم شد و آن اهتمامی که دربار بخارا در ایجاد تمدن تازه فارسی و فرهنگ نو و ادبیات دری داشت در توقف ماند .»(بهار، 62)

در این دوره ویژگی های دیگری در نثر فارسی پدید آمد که برخی از آنها عبارت است از:اطناب،توصیف،استشهاد و تمثیل،تقلید از نثر عربی،حذف افعال به قرینه، حذف قسمتی از جمله ،کاربرد لغات عربی ، کنایات و استعارات و امثال .

جلوه سبک دوره غزنوی و سلجوقی اول در کتاب نقض

استشهاد :

 این کتاب شامل 267 آیۀ قرآن، 198 حدیث،76 بیت عربی، 26 بیت فارسی ، 79 مثل فارسی است که خود، آرایه های تلمیع و شواهد شعری و استدلالات قرآنی را در بر می گیرد.

همچنین در این کتاب  28 مثل عربی وجود دارد که به مناسبت های مختلف آورده شده اند:

«کلُّ إناءٍ یَرشَحُ بِما فیه »(22)

استشهاد به آیات قرآن نیز در بیشتر صفحات این کتاب دیده می شود:

«اما جواب چنین فصل بی اصل و نقل بی مغز چگونه توان نوشتن با چندین حوالات محال و بهتان و اثم و افک که به تشنیع برین طایفه نهاده است و از این آیت و معنی آن بی خبر مانده که باریتعالی گفت ویل یومئذ للمکذبین و قال تعالی ویل لکل افاک اثیم ...»(ص235)

در پاسخ این نوشته:

«دین و دولت و خلافت بنسبت گفتن مذهب گبرکانست»(ص50 )؛از قرآن شاهد آورده:

«ابراهیم گفت من ذرّیّتی بایستی که خدای تعالی خلیل را گفتی که:این سخن مگوی که این سیرت گبرکانست و چون موسی علیه السلام بر طور سینا با خدای خود مناجات می کرد گفت:واجعل لی وزیرا من اهلی هارون أخی قدیم تعالی بایستی که کلیم را گفتی که:این حدیث مکن که این طریقه گبرکانست»( ص50)

حذف فعل به قرینه:

در دورۀ پیش افعال حذف نمی شد و تکرار می گشت اما در این دوره فعل به قرینه فعل جملۀ قبل حذف می شود:

«و سادات و شیعت اگر مال دارند یا ملکی چنان دارند که دیگران.»(149)

امثال:

ضرب المثل های رایج فارسی و عربی از این دوره به ادب فارسی راه یافته و در نظم و نثر به کار رفته است که به محتوای اثر غنا می بخشد:

 «اگر باجماع مسلمانان و نزول آیت بدین فتح و ظهور قول مصطفی و شعر شعرا خواجه نوسنی انکار میکند، بغداد کم زنبیلی گیر .»(ص69)

«اکنون چون خبث عقیده و کینه سینه او معلوم خواجگان دین دار شده است و بدو التفاتی نمی کنند زبان و قلم بمساوی و مثالب ایشان تباه و سیاه کرده و برین گونه تصنیف میسازد و خود نمی داند بگفت چنو خسی دَنَسی ناکسی شوم رویی خسیس طبعی غبار تهمت بر چهره اهل دین و دولت ننشیند که :آب دریا کزو گهر زاید بدهان سگی نیالاید »(ص75)

تمثیل: مثال های حکمی برای روشن شدن مطلب از ویژگی هایی است که در نثر این دوره کم کم جا باز می کند و در نثر فنی گسترده تر می شود و در این کتاب نیز مؤلف از این روش سود برده است:

«و مثال این ناقل چنانست که گویند :زنگیی در آینه نگاه کرد روی سیاه و زشت خود را بآینه نسبت کرد تا از آینه بزبان حال آواز آمد که گناه روی زشت خود را بمن حوالت مساز مگر که از مادر آورده ای پس از بیچاره چون در روی نخواندندی .»(ص77)

استعاره

استعاره به وفور در این متن موجود است؛ تنها به این نمونه ها اکتفا می شود:

استعاره مکنیه:کمر ایمان،مژده دادن دل به زبان و جان به زبان و زبان به بیان

 استعاره مصرحه:لعل

«چون این عزم مصمم شد دل مژده به جان داد و جان پیغام بزبان و زبان ببنان و بنان ببیان که اگرمیخواهی این لعل را طرف کمر ایمان کنی صواب آن باشد که دیباچۀ کتاب بنام آخرین امامان کنی .»(ص6)

واژه های عربی:

واژه های عربی به وفور در کتاب نقض یافت می شود؛که ذکر آنها موجب تطویل است تنها به این موارد اکتفا می شود که نشان می دهد بیشتر وازه های به کار رفته عربی است:

شهور، سنه،ثلاث و ثلاثین و خمسمائه،کتاب،مفرد:

«من در شهور سنه ثلاث و ثلاثین و خمسمائه کتابی مفرد ساخته ام ...»(ص115)

طالب،میسر،علما،طایفه، وقوف،استقصاء،تفحص،وقوف،استبعاد و...

«مدتی دراز شد که من طالب آن نسخه بودم میسر نمی شد و خود ندانستم که گروهی از علمای هر طایفه باستقصاء تمام تفحص اوراق آن کتاب نموده اند و بر کلمات نیک و بدش وقوفی یافته اند و استبعاد و تعجب نموده که اصول و فروع مذاهب بر علما و فضلا پوشیده نباشد و شتم و لعن و زور و بهتان در کتب معتاد و معهود نبوده است بی دلیل و الزام .»(ص3)

ج- نثر فنی

 پس از این دو دوره نثر متکلف و فنی پیدا شد: «قرن ششم را باید قرن نثر فنی نامید در این دوره انقلاب بزرگی در ایران به سبب ظهور تام و تمام نژاد آلتایی در خراسان و سپس در ایران و بلاد اسلام بوجود آمد »(بهار،ج2،244)

برخی ویژگی های نثر فنی که در کتب سبک شناسی آمده از این موارد است :

«در نثر قرن ششم مانند شعر باستعمال صنایع و تکلفات صوری و سجع های مکرر و آوردن جمله های مترادف المعنی و مختلف اللفظ متوسل گردیدند و در همانحال برای اظهار فضل و عربی دانی الفاظ و کلمات تازی بی شمار به کار برده شد و شواهد شعریه از تازی و فارسی بسیار گردید و تلمیحات و استدلالات از قرآن کریم در همه آثار این قرن پدید آمد .»( همان،248  )

نشانه های نثر فنی در کتاب نقض

جملات طولانی

یکی از ویژگی های نثر فنی طولانی شدن جملات است که موجبات تعقید لفظی را فراهم می آورد در سطورآتی جملاتی را می بینیم که بسیار طویل و به هم پیوسته اند و برای فهم معانی شان باید چند بار خوانده شوند . در این سطور شاهد تتابع اضافات، تلمیع، تلمیح، سجع، واج آرایی، تشبیه و استعاره هستیم غبه علاوه اصطلاحات عرفانی و فلسفی و کلامی هم دارد؛ که جمع شدن این تعداد آرایه از ویژگی های نثر فنی است:

«هرجواهرمحامد که غواصان دریای دین به صحت دلیل از قعر بحر دل به غوص ارادت بساحل زبان آرند نثار حضرت واجب الوجودی باد که مؤثر در معرفت او بإبقاء تکلیف تفکر و نظر است و لال باد آن مُدبِر که گفت موجب آن معرفت تقلید و تعلیم و خبر است آن ملک متعال که موصوف است بصفات کمال،لم یزل و لا یزال عادلی منزه از آنکه غبار تهمت جبری و مشبهی و معطلی جمال کمال او بیالاید تعالی عما یقول المحیره و تقدس عما تظن المبتدعه.»(ص1)

در این متن به طوری که دیدیم تمام واژه ها عربی است، مگر حروف اضافه و ربط و برخی افعال مثل «است» و «باد» و«آرند»و به ندرت اسم هایی مثل «دل و زبان و دریا».

انواع سجع

سجع از آرایه های لفظی است که د راین متن بسیار دیده می شود از ان میان 5 جمله گزینش شده که انواع سجع در آنها بررسی شده است:

سجع متوازی: جملۀ الف:کبار و صغار- جملۀ ب:کافی و شافی جملۀ ج:معقول و منقول و مقبول- حوالات و تشبیهات- علی و شقی- جملۀ د:مکرر،مکدر،مزور،مقدر- جملۀ ه:بریده و دریده.

سجع متوازن: جملۀ ب: طبع و جبر.

سجع مطرّف:جملۀ ج:حقیقت و شبهت- معارضات و اشارات.

الف-«در محافل کبار و صغار بر طریق تشنیع می خوانند. »(ص2)

ب-«ما را در آن فصول و کلمات چند روزی تأملی شافی رفت باحتیاطی کافی بعشق مذهب جبر و هوای طبع و حب النشوء فراهم آورده ...»(ص4)

ج-«حوالاتی نه بر جاده حقیقت ، تشبیهاتی سقیم پر شبهت ، معارضاتی نامعقول و اشاراتی نامنقول نامقبول معلوم شد که این شروع از سر بغض و عداوت امیرالمومنین علی است که مبغضش هم منافق و هم شقی است که ولا یبغضه الا منافق شقی »(صص4و5)

د-«اما جواب این کلمات مکرر مکدر مزور نا مقدر که بمواضع بعبارات گفته است دگر باره اینست.(ص468)

ه-«چون پردۀ شرم دریده شد امید انصاف بریده شد که در اول این فصل دعوی علم غیب کرده است .»(ص435)

انواع جناس

جناس هم از جمله آرایه های لفظی است که گاه با سجع یکی می شود. در جملۀ زیر «بیان و بنان»علاوه بر جناس دارای سجع متواز ی هم هستند:

جناس اختلافی: بیان و بنان

«چون این عزم مصمم شد دل مژده به جان داد و جان پیغام بزبان و زبان ببنان و بنان ببیان که اگرمیخواهی این لعل را طرف کمر ایمان کنی صواب آن باشد که دیباچۀ کتاب بنام آخرین امامان کنی .»(ص6)

جناس اشتقاق:فضل، فاضل، مفضول- اقتدا، مقتدی:

«روا نباشد که بعد از مصطفی امیرالمومنین با فضل و عصمت در نماز اقتدا به کسی کند که درست شده است که تقدیم مفضول بر فاضل قبیح است واگر کرده باشد مقتدی نباشد .»(ص323)

اطناب: اطناب نیز یکی از ویژگی های این کتاب است که در قالب نثر فنی می گنجد. جملات طولانی و تکراری بی تاثیر که حوصله خوانده را سر می برد از این نوع است:

«و در اثنای آن مؤلف احوالاتی و اشاراتی به متقدمان امامیه اصولیه کرده که پری از آن مذهب غلاة و اخباریه و حشویه است علی الاختلاف آرائهم و نفی و تبرا از آن و از ایشان در کتب اصولیان اثنی عشریه ظاهر است و بعضی خود وضع و تمویه که مذهب کسی نبوده است و سه نسخه کرده یکی بخزانه امیرک معروف فرستاده و دیگری مصنف می دارد و در خفیه بر عوام الناس می خواند و نسختی از آن نقل کرده به قزوین که هرگز علمای مصنف بدان مقام نکنند مگر سبب تهییج عوام الناس و آن آلت پای خوانان و دست آویز فتانان شود و از آنجا تولد فساد گران ممکن گردد که بیشتر وِزر و وبال آن و نکال آن به دنیا و در آخرت در گردن مؤلف بماند که مَن سَنَّ سِنَهً سیِّئَه فَعَلیهِ وِزرَها وِزرَمَن عَمِلَ بِهَا اِلَی یَومِ القیامَه »(ص3و4)

تلمیع و تجاهل العارف و استفهام انکاری:

تلمیع شاید بیشترین آرایۀ معنوی است که در این کتاب دیده می شود؛ چرا که صفحات کتاب آمیخته به شواهد قرآن و حدیث است. تجاهل العارف و استفهام انکاری نیز از روش هایی است که مؤلف برای طعنه زدن به نویسنده مجبر کتاب، استفاده کرده است و این آرایه ها غالبا در هم آمیخته اند:

«والعادیات و هل اتی پنداری نه در حق جهاد و نفقه علی آمد ؟ انما ولیکم الله (مائده 55)و آیت فمن حاجّک فیه من بعد ماجاءک من العلم در حق غیر علی آمد ؟نمی دانم که سید الشهدا عم که بود و سیدة النساء زن که بود؟و برآرد که بود که از سر نیزه های کفار با بالهای مرصع بآسمان پرید ؟نان[1] و نفس[2] و تیغ[3] و انگشتری[4] و جان از همه صحابه نمی دانم که بذل کرد منزلت شب غار و روز غدیر نمی دانم کرا بود.»(ص171)

و نیز استفهام انکاری:

«چون رسول علیه السلام از مکه هجرت کرد بمدینه آن کس که بر جایگاه او بخفت نه علی مرتضی بود که بذل کرد و جان فدا کرد مصطفی را ؟ این چهار فضیلت عبدالله عباس می گوید غیر علی را نبود بضرورت خواجه نوسُنّی را قبول باید کرد که رگی باجان دارد .»(ص169)

        د- تاثیر زبان مردم ری

به جز سبک های رایج در این دوره، برخی واژه ها و ترکیبات به کار رفته در کتاب نقض مربوط به گویش اهل ری است:"مولف این کتاب اهل ری بوده است . د رآن زمان هنوز در ری به گویش خاصی صحبت می شده که زبان رازی نامیده می شده است. البته این گویش به سبب آنکه ری بر سر راه های اصلی ایران قرار داشته با فارسی رسمی تفاوت عمیقی نداشته است. در نقض گاهی به لغات و شکل هایی بر می خوریم که در متون دیگر فارسی به ویژه آنهایی که در خراسان نوشته شده اند دیده نمی شود. از این جهت حدس زده می شود که این واژه ها و شکل ها مربوط به زبان مادری شیخ عبدالجلیل یا زبان رازی باشد.»(همان،16)

یکی از کاربرد های خاص گویش قدیم ری که در گویش های مجاور و هم خانواده و نیز درگیلکی و مازندرانی و سمنانی هم دیده می شود، کاربرد پیشوند فعلی «ها»است. این پیشوند در اصل صورتی از پیشوند «فرا»است . در افعال گاهی می توان به جای آن «فرا»و«ب»گذاشت. مثال های این پیشوند در نقض عبارتند از:

ها افتادن (ص 116)   هابریدن ( ص547)         هاپذیرفتن (ص302)    هادادن (ص302)  هانمودن  (ص 430) هانهادن (ص576)و....

«دیگر اضافه شدن آوای «ه»hبه آغاز بعضی کلمات است که با مصوت a شروع می شوند .مانند «هَما»به معنی «ما»که از پهلوی ama«اَما»گرفته شده ودر صفحه 339 ح (مأخوذ از نسخه ع که قدیمترین نسخه کتاب است)به کار رفته است.کلمه «هنار»به جای انار در ص 121 نیز مربوط به همین موضوع است . این صورت در قرآن مورخ 556 که در اطراف ری نگاشته شده (در ص 128)به کار رفته است . استعمال کلمه هست به جای است در صفحه 47 و ص4 نیز احتمالا مربوط به همین مسئله است .»(صادقی، 17)

بعضی کلماتی که در پهلوی با«و»به کار رفته اند و در فارسی به «ب»بدل شده در نقض به شکل«و» به کار رفته اند مانند:«ورده»به جای «برده» (ص217)یاویدن» به جای «یابیدن» (ص296)«نیاود»به جای «نیابد» (ص537)

«کلمه آستین در این کتاب یکبار به شکل «آوستی»(ص384) و بار دیگر به شکل «اوستین»(ص557 )به کار رفته است. صورت اخیر با شکل «اوستیم» که در برهان قاطع ضبط شده نزدیکر است این شکلها نیز بی شک مربوط به گویش محلی شیخ عبدالجلیل بوده است.همچنین کلمه درویش چند بار به صورت «درغویش» به کار رفته است (119،622و ...)»(صادقی،17)

«دیگر از ویژگی های زبان این کتاب حذف «د»از شناسه دوم شخص جمع است:بیاری(بیارید) (ص41و 42 )     بداری(بدارید)(ص163)    مکنی(مکنید)(ص59) اختیار کنی(اختیار کنید)(ص59 ) و ...»(صادقی،17)

«مولف بعضی کلمات عربی رانیز به صورتی خاص به کار می برد که ظاهرا در ری متداول بوده است .مثلا ترکیب «انزله کردن»(ص178 )را به معنی نازل  کردن و فرو فرستادن آیه قرآن و «انزله بودن»به معنی نازلشدن (ص179و 180) به کار برده است. همچنین حث به معنی برانگیختن را به شکل حثه در ترکیب «حثه کردن»(ص248 ) به کار برده است که در شرح شهاب الاخبار نیز به همیبن صورت امده است .(صادقی،17)

کاربرد پسوند«ان»نسبت یا بنوت است که به دنبال نام پدر اشخاص الحاق می شود مانند موارد زیر :محمد چهار بختان 23 علی بوطاهران223و....

از نظر رسم الخط نیز این کتاب ویژگی هایی دارد که از آنگونه است : چسباندن حرف اضافه «به» به متمم آن:«بِرِی در کتبخانه صاحبی و باصفهان در کتبخانه بزرگ و بساوه در کتب خانه بوطاهر خاتونی »(ص18)

همچنین در این واژه ها: بالموت، بآخر،بانصاف، بدو،باصفهان و...

چسباندن حرف اضافه «چون»به متمم:«بگفت چنو خسی دَنَسی ناکسی شوم رویی خسیس....»

 

 

جمع بندی

با توجه به موارد گفته شده، نوع نثر این کتاب از نظر لفظی متأثر از سه دوره نثر فارسی و همچنین لهجه غالب در ری است ؛ اما نظر محتوا متمایل به دوره دوم وسوم و به طور کلی نثری قابل فهم و در اکثر موارد به دور از تکلفات لفظی معمول نثر فنی است که توجه به لفظ  آنرا از معنی بازداشته باشد ؛ اما به دلیل کثرت لغات عربی و انواع سجع از نثر دوره اول فارسی تا حدودی فاصله گرفته و به نثر فنی نزدیک شده است؛ با این تفاوت که واژه های مشکل عربی که برای همه قابل فهم نیست کمتر در آن به کار رفته است. محتوای کتاب نیز از نظر اطلاعات مفیدی که در هر باب دارد با ارزش است و می توان گفت دراین کتاب فرم در خدمت محتوا قرار گرفته و لفظ و معنی در راستای هم قرار دارند و هیچکدام تحت الشعاع دیگری نیست. بنابراین «کتاب نقض» از نمونه های خوب این دوره به شمار می رود که علاوه بر اینکه برای همگان قابل استفاده است،نشانگر زبان و گویش این دوره در ایران بویژه در ری نیز هست. 

 

منابع:

·   عبدالجلیل قزوینی رازی ، نصیر الدین ابوالرشید ، نقض معروف به بعض مثالب والنواصب فی نقض "بعض فضایح الروافض"، تصحیح میر جلال الدین محدث، اسفند 1358 انتشارات انجمن آثار ملی ، 730 صفحه

·        بهار،محمد تقی،سبک شناسی،انتشارات امیر کبیر، 1368

·        صادقی،علی اشرف،تحقیق در زبان کتاب نقض،کتاب ماه کلیات،ش119 آبان 86صص16-17

 

 



[1] (ایه 8-9-10 دهر)

[2] بقره 207

[3] شکستن شمشیر در غزوه احد

[4] انما ولیکم الله ویوتون الزکوة و هم راکعون