مقالات مریم غفاری جاهد

مقالات مریم غفاری جاهد (دکتر زبان ادبیات فارسی و منتقد برگزیده پنجمین جشنواره نقد کتاب)

 

مقدمه

شناخت دوران های تاریخی اسلامی اهمیت خاصی در شناخت مذاهب و عقاید کلامی دارد. اغلب امامان شیعه در زمان خود آزادی عمل نداشته و نتوانسته اند آموزه های تشیع را به مردم انتقال دهند؛ اما در برخی دوره ها نیز بر اثر جو سیاسی-اجتماعی به امام امکان فعالیت داده شده است. در دوران امام صادق، جلسات بحث و درس ایشان دایر بود و فرصتی بود برای زنده کردن دین مبین و استحکام بخشیدن به آن. دوره دیگری که از این نظر اهمیت دارد زمان حیات امام رضا است که علاوه بر وجود ادیان مذاهب مختلف، فرقه های کلامی فراوانی هم وجود دارد که جلسات بحثشان دایر است و هر کدام موافقان و مخالفانی دارند .  این دوره«از نظر مناظرات و احتجاجات مذهبی و عقیدتی  معروف است بحثهایی مخصوصاً درباره اساس دین و بحثهایی تندی بین شیعیان و سنیان در مورد موضوع امامت شیعیان امامت را همچون رسالت می دانستند که موضوعی انتخابی نیست بلکه تعیین آن با خدای تبارک و از میان بندگان صالح و مصون از خطا وداناتر از افراد دیگر و عالمتر از همه به امور شرع اسلام و سنیان عموماً این را انکار می کردندو غالباً این مناظرات در میان شخصیتهای بزرگ اسلامی مکاتب اسلام و در قصر پادشاهان و وزرای آنها اتفاق می افتاد. برای مثال برامکه جلساتی در قصرهایشان برگزار نمودند. و از علما دعوت می کردند که در میان آنها دانشمندان اهل تسنن نیز حضور داشتند و دلیل اصلی برامکه از تشکیل چنین جلساتی فهم دلایل قطعی شیعیان در حمایت از عقیده خود در امامت بود.»(شریف القرشی،1389: 169-170)  

 

برخی فرقه ها فعالیت بیشتری داشتند و حتی خلفای عباسی هم در این میان سهیم بوده راه را برای برگزاری جلسات هموار می کردند. مامون یکی از خلفایی است که درگیر مسایل کلامی است و علاقه زیادی به جمع کردن دانشمندان و مباحثه و مناظره است و امام رضا در این مورد نقش مهمی دارد، به همین دلیل عمده روایتهایی که از امام رضا نقل می شود، در موضوعات کلامی است که در جلسات پرسش و پاسخ مطرح شده است.«بحثهای مربوط به امامت بود که یک پایه آن برعقل و پایه دیگرش بر نقل استوار بود. مشکل مهمتر از ناحیه اهل حدیث بود کسانی که فقط مقید و متعهد به ظاهر آیات و روایات بودند. »(جعفریان، 1381: 450 و 451)

شناخت اوضاع فرهنگی دوران امام رضا(ع) اهمیت و حساسیت خاصی دارد و کمک می کند ضمن آگاهی از جو فکری و نوع تفکرات مطرح و قابل توجه درآن دوران، با مواضع امام(ع) در رویارویی با جریانات انحرافی و زمینه های بروز دیدگاه ها و اندیشه های تابناک آن حضرت بیش از پیش آشنا شویم.
در این دوران، فرهنگ و معارف شیعی در شکل کامل و گسترده ای در میان شیعه رواج یافته بود و انحرافات جزئی، تأثیری در اصل تشیع نداشت. از زمان امام باقر(ع) به بعد و نیز توسط امام صادق و امام کاظم(ع) شمار فراوانی از شیعیان چنان پرورش یافتند که هر کدام استوانه ای در فقه و کلام شیعی به حساب می آمدند؛ از سوی دیگر بیشتر منحرفین از افراد ضعیف النفسی بودند که جز در شرایط خاصی زمینه ی رشد نداشتند (جعفریان، ۱۳۸۳،ص ۴۳۰)؛ از این رو عصر و دوران امام هشتم(ع) به سبب ویژگی هایی که داشت، به عصر طلایی معروف شد. (القرشی، بی تا، ج ۲، ص ۱۸۱)

میان خاندان امور و خاندان عباسی تفاوتهای فراوانی است، جرالد هاوتینگ، پژوهشگر غربی در این باره نوشته است:«امویان تیره ای از عرب بودند که عقاید خاص خود را داشتند و به جانشینی پیامبر اعتقادی نداشتند در عوض عباسیان حتی وجود یادگارهایی از پیامبر به ویژه عبای ایشان را در میان قوم را موجب جانشینی می دانستند.» (هاوتینگ، 1386: 59 و 60 )

اختلاف در میان خلفای دو دوره، نشان دهنده این است که بحث امامت اهل بیت و حتی جانشینی خلفا از منظر مسلمانان جدی گرفته نمی شدو این تنها اختلاف موجود نبود بلکه در بسیاری از آموزه ای دینی نیز دگرگون شده و هر فرقه ای برای خود گروهی تشکیل داده و پیروی از شخصی خاص را فرض می داند. اینچنین بود که برای بسیاری از پرسشهای خود به همین فرقه های ساختگی استناد می کردند و تشتت آرا موجب اختلافات فراوان میان مذاهب شده بود. همه این موارد غیر از اختلافاتی است که میان ادیان غیر اسلامی و مسلمان وجود داشت. بنابراین« ایجاد حکومت عباسی فقط بیعت با خلیفه دیگر و انتقال حکومت برمسلمانان از خاندان اموی به عباسی نبود بلکه یک تغییر ریشه­ای بود.»(طقوس،1383:  14)حکومت عباسی حدود 524 سال ادامه یافت که با حکومت ابوالعباس سفّاح آغاز شد و با مرگ مستعصم به پایان رسید حکومت عباسی را می توان براساس نیروهای خلافت و تحول اوضاع سیاسی و شکوفایی زندگی فرهنگی و فکری به 4 عصر تقسیم کرد:

( 1- دوران اول عباسی (132-232ق/750-847 م)

این دوران با خلافت ابوالعباس سفّاح آغاز و با خلافت واثق به پایان رسید.

در این دوران ایرانیان از جایگاهی خاصی در حکومت برخوردار بودند دوران حکومت مامون نیز در این دوره بود.

 2- عصر دوم عباسی(232-324ق/847-946 م) این دوره با خلافت متوکل آغازو در خلال دوران مستکفی پایان یافت. ضعف خلفا در این دوران به علت افزایش خطر حکومتهای مستقل و جدا شده از بدنه خلافت بیشتر شد.

 3- عصر سوم عباسی(334-447ق/ 946-1055 م) این دوره در زمان خلافت مستکفی آغاز و در زمان خلافت قائم پایان یافت ویژگی این دوران ارتباط آن با تاریخ آل بویه است .

4- عصر چهارم عباسی(447-656ق/ 1055-1258 م) این دوران در زمان خلافت قائم آغاز و با مرگ مستعصم پایان یافت.در این دوره قدرت واقعی به سلاحقه ترک انتقال یافت. (طقوس،1383 :27-29)

مأمون عباسی و گرایش به تشیع

یکی از جهات اهمیت خلافت مأمون، همزمانی خلافت وی با امامت امام هشتم شیعیان است. ابوجعفر عبدالله مامون بن هارون الرشید قریشی هاشمی در سال 170ق/ 876 متولد شد . او یکی از باهوشترین و دانشمندترین و میانه روترین خلفا دوره عباسی بود از مناظره ها و مباحث طولانی او با دانشمندان حدیث و علمای اهل سنت و کلام نقل کرده اند و نشانه ای به علم و دانش و وسعت اندیشه اوست.

در میان خلفای عباسی مأمون بیش از دیگران عالم و دانش دوست بوده؛ همیشه از وجود علماء و کتابهای علمی استفاده میکرد پس از ورود امام رضا (ع) به مرو و انتصاب ایشان به مقام ولیعهدی مامون حتی شخصا از وجود آن حضرت سوالاتی کرده و استفاده های علمی می نمود. مباحثه ی مامون با چهل نفر از علمای حدیث و کلام در مورد اثبات خلافت بلافصل حضرت امیر(ع) مشهور است که خود به تنهایی آن را مجاب و دلالیشان را رد نمود. (کمپانی،1386: 131)

 مامون هنگام امامت در مرو به علویان متمایل شد با در آوردن لباس سیاه عباسیان وپوشیدن لباس سبز علویان این تمایل را نشان داد و دخترش را به ازدواج علی بن موسی بن جعفر صادق درآورد و او را ولی عهد خود کرد . (طقوسی، 1383، 133)

برخی اعتقاد وافر به تشیع مأمون داشته اند و یکی از دلایل آنها احترام او به امام رضاست. وی هنگام معرفی امام رضا به نمایندگان ادیان که برای مناظره گرد آمده اند ایشان را چنین معرفی می کند:«این بزرگوار پسر عمویم علی بن موسی بن جعفر و از فرزندان فاطمه دختر پیغمبر ما و از نوادگان علی بن ابیطالب صلوات الله علیهم اجمعین است می خواهم با وی گفتگو کنی و متوجه باشی و رعایت انصاف را از هر جهت نسبت به وی بنمایی.»(شیخ صدوق، 1387:130) از اینجا نیز درجه احترام مامون به امام رضا و نسب وی مشخص می شود که تمایل به تشیع داشته است. دلیل اعتقادات مأمون را میتوان در تربیت کودکی او و مربیانش دانست علاوه بر آن زندگی در مرو که شیعیان فراوانی داشت در این امر موثر بوده است. البته در مذهب مأمون اختلاف است و نمی توان رای صریحی بر تشیع او داد. سیوطی در شرح حال او می نویسد: «مامون، از نظر دوراندیشی، اراده استوار، بردباری دانش، زیرکی، بزرگی، شجاعت و جوانمردی بر تمام خلفای عباسی برتری داشت.»( سیوطی،1371:  306 )

دلایلی که برای اثبات تشیع مأمون ارائه می گردد عبارت است از:

اعتقاد او به مخلوق بودن قرآن، جواز به نکاح متعه و برتری حضرت علی (ع) واحق بودن او به خلافت، مرسوم کردن لعنت به معاویه و توجه او به علویان و عطوفت نسبت به آنها.(کمپانی،1386: 96 تا 98.)

احمد امین مصری ضمن تصریح بر شرکت مأمون در مجالس عیش و نوش و شراب، بر علاقه او به کتاب و فلسفه و بحث و جدل و مناظره علمی و مباحث فقهی و ... تاکید نموده است.(امین احمد(بی تا، 3/117 : 58)

بر خلاف نظریه تشیع مأمون، نظریه غالب این است که قصد وی، به هیچوجه تکریم امام نبوده بلکه به علت کینه و حسادت، ایشان را به نزد خود فراخوانده تا تحت نظر باشند و بر خلاف نظر مأمون کاری انجام ندهند. علمای تشیع بر این عقیده اند که این اعمال مأمون ظاهر سازی بوده و احضار علما برای مناظره با امام تنها برای نشان دادن قدرت ایشان در پاسخگویی به سوالات نبوده بلکه منتظر وقوع اشتباهی از امام و یا درماندن از پاسخ بوده تا او را نزد مردم کوچک نماید و شیعیان را از او رویگردان کند. شیخ صدوق دراین باره می نویسد: «مأمون اندیشمندان سطح بالای هر فرقه را در مقابل امام قرار می داد تا حجت آن حضرت را به وسیله ی آنان از اعتبار بیندازد و این، به جهت حسد او نسبت به امام و منزلت علمی واجتماعی او بود؛ اما هیچ کس با آن حضرت روبرو نمی شد جز آن که به فضل او اقرار کرده، به حجتی که از طرف امام علیه او اقامه می شد، ملتزم می گردید» (شیخ صدوق، ۱۳۷۲، ج ۱، ص ۱۵۲).

بعید نیست مأمون در عین این‌که می‌خواسته برتری حضرت بر سایر علویان دیگر معلوم شود، در عین حال می‌خواسته حضرت از بعضی علمای دیگر شکست بخورد تا هم شکستی برای آن‌حضرت باشد و هم سرشکستگی برای کل اولاد ابوطالب؛ لذا به سلیمان مَروَزی که از متکلمان خراسان بود،گفت: «من به سوى تو نفرستاده‌ام مگر به جهت معرفتم به توانایی تو و مراد من چیزى نیست، مگر آن‌که‏ او را از یک حجت قطع و مغلوب کنى‏».(شیخ صدوق، 1398ق: 442)البته می توان غرض این سخن مأمون را انکار این موضوع یعنی مجاب شدن امام دانست. شاید خلیفه اینقدر به امام رضا اعتماد دارد که نوعی تحدی به کار می برد تا توانایی امام را ثابت کند.

مناظره و اهمیت آن در نشر تعالیم اسلامی

مناظره در لغت از ماده «نظر» به معنای نگاه کردن است و گاهی مراد از آن تدبر و تامل و دقت است و گاهی مراد

و در اصطلاح ناظر به گفتگوی دو مدعی است که هر یک برای اثبات نظر خویش تلاش می کنند و شاهدی می آورند. (ری شهری،1384: 19)

مناظره از باب مفاعله است که برای نشان دادن انجام کاری از سوی دو نفر به کار می رود. شمیسا در تعریف مناظره نوشته است: « ژرف ساخت مناظره ... حماسه است، زیرا در آن، میان دو کس یا دو چیز بر سر برتری و فضیلت خود بر دیگری نزاع و اختلاف لفظی درمی گیرد و هر یک با استدلالی خود را بر دیگری ترجیح می نهد و سرانجام یکی مغلوب یا مجاب می شود.» (شمیسا ، ۱۳٦۹ :۲۲٧ )یکی از مشخصات فرهنگ اسلام استقبال کردن از مناظره و بحث و انتقاد است و از آیات قرآن و احادیث و سیره عملی پیامبر (ص) معلوم می شود که اسلام مادامی که دشمن در صدد لجاجت نیست از گفتگو استقبال می کند. (لبانی، 1391: 439 )در آیه 152 سوره نحل، خداوند یکتا می فرماید: با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به گونه ای که نیکو است مجادله نما و این آیه بیانگر هر گونه بحث با هر فرد یا گروهی است که جویای حقیقت هستند.

اصول مورد نیاز در مناظره پسندیده

برای بحث های علمی و دینی روش های مختلفی وجود دارد. پرسش و پاسخ ها گاهی ممکن است به صورت مجادله باشد که علاوه بر این که از سوی معصومین نهی شده ، نتیجه مثبتی در پی نداشته تنها موجبات کینه و عداوت را فراهم می کند. در مناظراتی که به قصد روشنگری و ایجاد مودت بین مخالفین و منازعین انجام میشود به کار گرفتن روش های پسندیده و راهکارهای مثبت اهمیت زیادی دارد که برخی از آنها عبارت است از:

1- شناخت روحیه و فکر مخاطب: به دست آوردن علم نسبت به مخاطب اولویت اصلی در مناظره است این باعث می شود تا روش احتجاج و سخن را با او بفهمیم.

2- حق پذیری:فطرت انسان جویای حق است در مناظرات باید لجاجت کنار گذاشته شود و تمام اندیشه مناظره کننده رسیدن به منزلگاه حق و راستی باشد.

4- توجه به وجوه اشتراک طرفین مناظره: باید توجه داشت که برای مجاب کردن طرف مقابل باید از نقاط مشترک  استفاده شود و اگر تنها به اختلافات پرداخته شود راهی به سوی وحدت نظر و حفظ سلامت فکر وجود نخواهد داشت.

5- توجه به نفس سخن : مهم است که در مناظره به خود سخن و حقیقت و نفس کلام توجه شود نه گوینده..

6- رعایت حق سخن . در هنگام مناظره باید توجه کرد که از اطاله سخن و افزایش غیر لازم بحث جلوگیری شود و تا جایی که می شود سخن را کوتاه و پر مغز کرد و به اصطلاح معروف: «خیر الکلام ما قّل و دّل »(لبانی،1391: 448 -449 )

اقسام مخالفان در این دوره

مناظرات پسندیده، یکی از روش های تقریب مذاهب است ویکی از جریاناتی که امام(ع) در دوران خویش با آن مواجه گردید، بحث های کلامی بود که از ناحیه ی جریانات گوناگون فکری به سرعت فراگیر شد و موجب گردید در هر زمینه اختلاف نظر ایجاد شود. دو گروه «معتزله» و «اهل حدیث» در برپایی این جدال ها و جنجال های فکری، بیشترین سهم را دارا بودند. در برابر این دو گروه- که یکی عقل را برنقل ترجیح می داد و دیگری نقل را برعقل امام(ع) می کوشید موضع خود را بیان فرماید، از این روست که بخش عمده روایاتی که از آن حضرت نقل شده در موضوعات کلامی آن هم در شکل پرسش و پاسخ و احیاناً مناظرات است. (عطاردی، ۱۴۰۶ ق،ج ۱، : ۳۷۰-۳۷۱)

امام رضا(ع) در مناظراتی که مأمون به صورت تحمیلی تشکیل می داد، با پیروان مذاهب و مکاتب مختلف جهان گفتگو و مناظره می کردند که از نگاه برون دینی همچون همایش های بین المللی بین ادیان بود و از نگاه درون دینی چنین گفتگوهایی بین فرقه های گوناگون با شیعه دوازده امامی در تاریخ اسلام نظیر ندارد.
هنگامی که مناظره کنندگان به مقام والای علمی حضرت رضا(ع) پی می بردند به آگاهی تمام و کمال ایشان اقرار می کردند و حتی خود مأمون چندین مرتبه بیان داشت: «هذا أعلم هاشمی» (شیخ صدوق، 1387: ۴۵۴)

از مباحث و مناظرات کلامی روشن می‌شود عمده‌ترین عوامل ایجاد فرقه‌های کلامی و انحرافات در مسائل اعتقادی آشنایی مسلمانان با ادیان و جنبش‌های دیگر بود؛ بویژه نهضت ترجمه در دوره عباسیان که بعضاً دست‌خوش غرض ورزی‌های مترجمان گردید و زمینه مساعدی را در این زمینه فراهم آورد. البته عوامل دیگری چون برداشت‌های مختلف از معارف دینی نیز تأثیر بسزایی در رواج فرقه‌های کلامی داشت.(ر.ک:سبحانی، بی تا،ج1:50)

اقسام مخالفان در عصر حضور اهل بیت عبارتند از :

1-صاحبان ادیان و اندیشه ها غیر اسلام (شامل یهود، نصارا، مجوس و گروشه الحادی ) حجم زیادی از مناظرات ائمه در مقابلات فکریشان با این گروه بود و برخورد ایشان همراه با سعه صدر، هدایت گرانه و حکیمانه و به دور از خشونت بود.

 2- خلفاء و حاکمان سیاسی: در مقابل خلفای اموی و عباسی برخورد اهل بیت سکوت نسبی و جلوگیری از شورش­های نظامی و با هدف تحکیم و اقتدار حاکمیت اسلامی بود.

3- مذاهب کلامی و فقهی: این دسته که احیاناً در قالب دسته های متضاد و کلامی و فقهی نمایان شده بود بیشتر از همه مورد توجه امامان به منظور جلوگیری از بین رفتن وحدت بود که در مجموع می توان آنها را در سه گروه قرار داد.

الف) پیروان مذهب عامه: که رهبری این گروه عموما در دست فقها و احیانا محدثان بود و شامل دو گروه « اهل حدیث» و «اهل رای» بودند این گروه با اسامی خاصی نظیر اهل رای، اهل حدیث ناس، قوم و جماعت خوانده می شدند که در نهایت با عنوان اهل سنت شناخته می شوند .

ب) فرقه های کلامی این گروه که با نامهای مختلفی مثل خوارج، مرجئه، جبریه، قدریه، معتزله، صفایه، شناخته می شدند اهتمام ائمه در تبیین موضوعات کلامی، نظیر جبر و اختیار و قضا و قدر، توحید و صفات مفهوم ایمان و کفر و ضرورت مرجعیت دینی اهل بیت با توجه به باورهای این گروه قابل ملاحظه است.

ج) فرقه های انشعابی شیعه: امامان دوازده گانه در طول دوران خلافت امویان و عباسیان با فشارهای سیاسی و فکری طاقت فرسایی رو به رو شدند که باعث شد نه تنها در شورشها سیاسی شرکت نکنند بلکه نتوانند به طور شایسته به روشن سازی شئون و وظایف و مصادیق واقعی امامت بپروراند. (آقانوری،1387: 57-58)

مناظرات مهم امام رضا

در میان مناظرات فراوان امام رضا مناظرات هفتگانه مهمترین آنها تلقی می شودکه شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا آورده و مرحوم علامه مجلسی نیز در جلد 49 بحار الانوار از کتاب عیون نقل کرده و در کتاب مسند امام رضا (ع) جلد 2 نیز آمده است. (پیشوایی،1343ش/1391ق: 516-517)از دلایل اهمیت این مناظرات باید به تنوع حاضران در مناظره اشاره کرد که عبارتند از: صابئی، نصرانی، یهودی،زردشتی،ملحد و متکلمان مسلمان. به این ترتیب می بینیم که تقریبا تمام ادیان نماینده ای در این مناظرات داشته اند و امام به همه آنها پاسخ گفته است. مطلب دیگری که از این جا می شود نتیجه گرفت این است که در این برهه از زمان تساهل و تسامح مذهبی وجود  داشته و با وجود غلبه مسلمانان، ادیان و مذاهب بدون مزاحمت به تبلیغ دین خود می پرداختند و امام رضا به عنوان نماینده مکتب اسلام، با پیروان این ادیان رفتاری احترام آمیز داشته آنها را به ترک دین خود توصیه نمی کند و تنها به همان سوالی که دارند پاسخ می دهد بدون این که نسبت به پیامبر آن دین یا پیروانش و یا متکلمین اسلامی بی احترامی روا دارد. به این سبب مو شکافی در این مناظرات می تواند وسیله ای باشد برای راهیابی به بحثهای منطقی و دوستانه برای رسیدن به اجتماعی واحد بدون جنگ و خونریزی.

روش های روبرویی امام با نمایندگان فرقه ها و ادیان

در دوران های مختلف تاریخ اسلام جنگها و آتش افروزی بر سر اعتقادات دینی یا حتی مذهبی در میان مسلمانان به راه افتاده است و در این میان فرهنگ گفت و گوی عالمانه کمتر به چشم می خورد. مناظراتی که در مجالس دینی برقرار می شود نمی تواند از نوع مناظرات سوفسطایی باشد که با استناد به اقوال مخدوش و رجز خوانی و مغلطه حریف را شکست دهد اینگونه مناظرات علاوه بر این که نیاز به دانش و علم و آگاهی دارد باید ناظر بر احوالات مخاطب و شناخت کافی از اعتقادات طرف مقابل نیز باشد مضاف بر آن، سعه صدر و حفظ آرامش و تنوع نوع گفت و گو و پاسخها را نیز باید رعایت کرد. در اینجا به بررسی مناظرات امام رضا به روشی دیگر می پردازیم برای این که ببینیم ایشان به عنوان الگویی برای مسلمانان در برابر اعتقادات مخالف چگونه موضع گیری کرده و چه رفتاری پیش گرفته اند.

نشان دادن سطح آگاهی خود به مخاطب

در این مناظرات، گاهی بدون این که کسی سوالی بپرسد امام شروع به پرسش کردن از آنها درباره مسایل مربوط به دینشان می کند برای این که نشان دهد آگاهی ایشان نسبت به آن دین و کتاب پیامبرشان بیشتر از آنهاست. این را نمی توان اظهار فضل مغرورانه دانست بلکه این عمل موجب دستیابی مخاطبان به علم بی نهایت امام شده متوجه می شوند نمی توانند سخنان او را انکار کنند و مرعوب علم ایشان می شوند. «از ابوصلت هروی نقل شده که گفته شده است من از علی بن موسی الرضا (ع) دانشمندتر و عالمتر ندیده ام و هیچ عالمی او را دیدار نکرد مگر این که همین را مانند من شهادت داد مامون گروهی از دانشمندان ادیان مختلف و فقها و متکلمان اسلام را در جلسات متعدد گردآورد، همگی مغلوب علوم سرشار آن حضرت شدند و به فضل و برتری او و اقرار به ناتوانی خود اعتراف کردند. (مجلسی،1403، ج 49، ص 100)

یکی از این موارد را می توان زمانی دانست که امام پس از پاسخگویی به جاثلیق درباره معجزات عیسی و مرده زنده کردن او، با استناد به روایات تاریخی از پیامبران دیگری که مرده ها را زنده می کردند نام می برد از جمله زنده کردن هزار و سی و پنج نفر مرده که شصت سال از مرگشان می گذشت، توسط حزقیال نبی و در این موقع به رأس الجالوت نماینده یهودیان می گوید:«میدانی عده مزبور آنهایی بودند که بخت النصر در هنگام تسلط بر بیت المقدس از میان بنی اسرائیل اختیار کرد و پس از خرابی بیت المقدس آنانرا همراه خود به بابل برد و پس از آنکه حزقیل به مقام نائل آمد بنا به اظهار تورات نامبردگان به وسیله حزقیل زنده شدند.»(شیخ صدوق، 1387: 133)

پس از آن قرائت بخشی از تورات که راجع به این موضوع است حاضران را متعجب می کند.

ایجاد زمینه پاسخگویی برای مخاطب

متکلم وحده نبودن و اجازه دفاع به مخاطب دادن یکی از عوامل مهم در ایجاد احترام متقابل است. کسی که در مناظرات تنها به پاسخگویی اکتفا کند و اجازه ایجاد بحث جدید به مخاطب ندهد نمی تواند از بحث خود نتیجه درستی بگیرد.اما با خواندن گفت و گوهای میان امام رضا و عقلای سایر ادیان متوجه می شویم که روش آن حضرت این است که پس از دادن پاسخ امکان جواب دادن را به طرف مقابل می دهند و او را در انتخاب راه بحث و گفتگو آزاد می گذارد تا در راهی که هست جلو برود تا زمانی برسد راه خود را بسته و حرکت در آن را ناممکن بداند در این هنگام به راهی که امام  (ع) می خواهند او را رهنمون سازند باز می گردد و مطلب را می پذیرد و به آن روی می آورد. در مناظره با جاثلیق امام چند بار از جاثلیق سوال می کند و یا از وی می خواهد سوال کند و مطالب و عقیده اش را بگوید و امام دوباره در صدد پاسخگویی به مطلب بر می آید و انکار وی موجی آزردگی امام نشده بلکه حجت قویتری می آورند. این مطلب نشان می دهد برای انجام گفت و گوهای دینی باید دانا ترین و سخنورترین اشخاص را انتخاب کرد که در برابر حریف از پاسخگویی باز نمانده انواع روشها را برای مجاب کردن او بداند.

توجه به اعتقادات مخاطب

وقتی تصمیم مأمون برای مناظره امام رضا با اهل ادیان و متکلیمن، به اطلاع امام رضا(ع)می رسد امام درباره انگیزه مأمون از این مناظره، با حسن بن محمد نوفلی مشورت می کند، نوفلی  با ذکر این نکته که اهل کلام، مغلطه کار بوده و نمی توان با آنها مناظره کرد امام را از این مناظره بر حذر می دارد. نظر او این است که متکلمان بر خلاف دانشمندان، حقرا زیر پا می گذارند و از راه غلط اندازی و سفسطه همه چیز را انکار می کنند.

امام در پاسخ به او تصریح می کند که برای این کار کاملا توانایی دارد و با هر قومی به زبان خودشان و با هر فرقه ای بنا به اعتقاد خودشان بحث می کند تاآنها را بهتر مجاب کند:

«با اهل تورات به توراتشان، با اهل انجیل به انجیلشان و با اهل زبور به زبورشان و با صابئی ها به آیین عبرانیشان هربذان به پارسیشان و با رومیان به زبان رومیشان و با ارباب بحث با لغات و اصطلاحاتشان سخن گویم و آنگاه که دلیل های هر یک را از پای در آوردم آنچنانکه هر کس گفته خود را پس گرفته، به سخن من گراید.»(شیخ صدوق،1387 : 129)

این سخن امام و اطمینان وی نشان از این است که به عقیده ایشان با هر کس باید به زبان خود او و آنچه برایش قابل پذیرش است سخن گفت. همچنانکه معتقدان به هر دین سخن آن دین را قبول داشته اگر کسی با توجه به معتقدات خودشان مطلبی بگوید آنرا انکار نمی کنند زیرا انکار آن مطلب انکار اعتقاد خودشان است.

استدلال از کتاب مورد پذیرش هر دین

جاثلیق نصرانی، اولین کسی است که در این مجلس با امام رضا مناظره می کند و در ابتدا از در انکار در آمده می گوید:«چگونه با شخصی به گفت و گو بپردازم که ادله خود را بر پایه کتابی استوار می دارد که من آنرا قبول ندارم؟(شیخ صدوق، 1387: 130)

امام در پاسخ، از او می پرسد«هر گاه ادله ای که برای اثبات مطلب خود بیان کنم بر پایه انجیل استوار باشد، آیا به درستی بیانات من اعتراف خواهی کرد؟»(همان)

جاثلیق سوگند می خورد که اگر سخنی از انجیل بشنود آنرا انکار نکند. پرسش جاثلیق درباره نبوت عیسی است و امام رضا پذیرش نبوت عیسی را منوط به بشارت داده عیسی به نبوت پیامبر اسلام می کند و منظورشان این است که پیامبر نصرانیان، همان کسی است که به نبوت پیامبری به نام محمد بشارت داده است اگر غیر از این باشد امام به آن معتقد نیستند جاثلیق برای پذیرش این سخن، دو شاهد عادل غیر مسلمان طلب می کند که این اظهارت را تایید نمایند. امام رضا، در این موقع، یوحنای دیلمی را که از حواریون است نام می برد که از قول عیسی به آمدن پیامبری از خود بشارت داده است . اما جاثلیق باز انکار کرده و می گوید مسیح مشخص ننموده آن شخص در چه زمانی ظهور خواهد کرد. امام «سِفر ثالث»از انجیل را برای آنان می خواند و جایی که نام محمد و آل او آمده برایشان تبیین می کند و جاثلیق و سایر نصرانیان حاضر، تایید می کنند. «امام ضمن تایید پیامبری عیسی به مرکز عبادت و نماز و روزه او توجه می کند چیزی که جاثلیق نتوانست پاسخی بدهد زیرا اگر اعتراف به عبودیت عیسی می کرد با ادعای الوهیت او سازگار نبود و در انکارجاثلیق که زنده کردن مردگان توسط حضرت عیسی به اذن پرودگار است با درایت توجه جاثلیق را به دو مطلب مهم جذب کرد که اول پیامبران دیگری مثل ابراهیم و حضرت محمد نیز مردگان را زنده کردند ولی امتهایشان آنها را پروردگار خود نمی دانند و دوم در ضمن بیان نام عیسی ، الیسع، ابراهیم، نام حضرت محمد(ص) و معجزات آنها را می آورد تا کم کم زمینه باور پیامبری حضرت محمد را نیز ایجاد کند.»(سحاب، 1334: 45- 96

 

در گفت و گو با راس الجالوت نیز امام به بخش هایی از تورات که راجع به پیامبر اسلام است و با ویژگی هایی چون شترسواری، عبادت در مسجدهای خاص، گستردگی آنان در دنیا و انتقام گرفتن از کافران به ایشان، اشاره می کند و از راس الجالوت اقرار می گیرد که چنین چیزی در تورات و کتاب شعیا هست.

حجت آوردن از میان حاضران مورد وثوق مخاطب

حضرت تنها به استناد و گواهی پیشینیان و کتاب و حدیث اکتفا نکرده و در موارد لزوم از حضار نیز کمک گرفته اند. درمناظره با جاثلیق نصرانی زمانی که وی درباره مژده مسیح به آمدن پیامبر خاتم شک دارد و مجاب نمی وشد به او می گوید:«هر گاه یکی زا حاضران که از انجیل اطلاع دارد و نام محمد و خاندان او را برای تو بخواند به او ایمان میاوری؟»(شیخ صدوق،1387 :131)در این مجلس امام رضا از راس الجالوت که انجیل را خوانده بود خواست که سفر ثالث را بیاورد و و قرائت کند اما وی زمانی که به نام پیامبر اکرم رسید ساکت شد و امام باقی مطلب را قرائت کرد و به این وسیله به آنها فهماند از انجیل با اطلاع است . در این موقع از آنها اقرار گرفت که اینها سخنان عیسی است و درباره پیامبری است که بعد از وی می آید.

استناد به قرآن در برابر فرقه های مسلمان

در برابر متکلمین مسلمان امام به کتاب قرآن که مورد استناد آنان است اشاره می کند و از آیات این کتاب سند می آورد . در مناظره با سلیمان مروزی که به «بدأ»[3]اعتقاد ندارد این آیات را می خواند:«أوَلَم یَرَالإنسانُ»و«أنا خَلَقناهُ مِن قَبلُ وَ لَم یَکُ شَیئاً»و« «وَهُوَ الَّذِی یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَیْهِ وَلَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَى فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»روم/27 .

اما سلیمان از ایشان می خواهداز روایات پدرانش در این مورد چیزی بیاورد. امام از امام صادق روایت می کند که:«دو علم است علمی است پوشیده که غیر زا خودش کسی نمی داند و از آن علم است بدأ و علمی است که آموخته است آنرا به ملائکه و پیغمبران خود و علما از اهل بیت پیغمبر و می دانند آن علم را .»(شیخ صدوق، 1387: 52)

امام با بیان 12 آیه اثبات می کنند که خداوند عترت طاهره پیامبر(ص) را برگزیده است این مناظره که در حضور مامون و گروهی از علمای عراق و خراسان اتفاق افتاد مامون در ابتدا در مورد معنی آیه 32 سوره فاطر از علما پرسد و آنها اراده خداوند را در این آیه تمام امت می دانند ولی امام رضا می فرمایند در این آیه عترت طاهره را قصد کرده است و در انتها مامون و علما با گفتن اینکه خداوند به شما (اهل بیت) به نیابت امت پاداش بدهند و این نشانه ای براین بود که کلام روشن امام و آیه های ناب قرآن به دل و جان آنها خوش آمده است. (قریشی258-274

استدلال منطقی

یکی از روش های امام رضا برای مجاب کردن پیروان سایر ادیان و عقاید، استدلال منطقی است. ایشان برای اثبات بندگی عیسی از جاثلیق که ادعا می کند عیسی بسیار نماز می خواند و روزه می گرفت می پرسد:«برای که روزه می گرفت و برای چه کسی نماز می خواند»(شیخ صدوق، 1387: 132) جاثلیق از پاسخ در می ماند زیرا منظور امان این است که اگر عیسی بنده خدا نبود و پسر یا شریکش بود دلیلی برای عبادت کردن نداشت.

امام از جاثلیق اعتراف می گیرد که هر چه چهار حواری جمع کننده انجیل گفته اند درست است و آنها مورد اعتماد هستند آنگاه چهار قول مختلف از آنان راجع به عیسی و مادرش نقل می کند که جاثلیق نمی پذیرد و مجبور به اعتراف می شود که این افراد دروغگو هستند و انجیل واقعی را مکتوب نکرده اند:«البته نسبتی را که به عیسی داده اند دروغ است.»(شیخ صدوق، 1387: 137)

راس الجالوت در انکار معجزات عیسی، آنها را روایی می داند و معتقد است چون آنها را مردم نقل کرده اند و او آن معجزات را ندیده پس نمی توان به عیسی ایمان داشته باشد. امام در پاسخ یادآوری می کند معجزات موسی را هم کسی ندیده و از گذشتگان نقل گردیده است ! امام به هیربد، دانشمند زرتشتی هم چنین می گوید که هیچ یک از آنها زرتشت را ندیده اند و از روی اقوال گذشتگان به وی ایمان دارند پس چگونه پیامبران دیگر را قبول ندارند؟

هیربذ که نماینده زردشتیان است نیز وی را دارای تعالیمی می داند که پیش از او نبوده به همین سبب او را پیامبر دانسته اند اما وی نیز اعتراف می کند که اعتقاد آنها روایی است و خود زردشت را مشاهده نکرده است.امام رضا در برابر هیربد نیز همین پرسش را می کند که :«چگونه عیسی و موسی و محمد را قبول نداری و شخص ناشناسی را از راه استماع خبر به پیغمبری برگزیده اید.»(شیخ صدوق، 1387: 141)

استدلال منطقی در مناظره با جاثلیق نیز مشهود است. آنجا که پس از قرائت سفر ثالث از انجیل، به جاثلیق می گوید:«اگر بگویی گفتار عیسی و اظهارات انجیل نمی باشد به موسی و عیسی کافر شده و در نتیجه بر اثر این که خدا و پیغمبر و کتاب خود را انکار نموده ای قتلت واجب خواهد شد.»(شیخ صدوق، 1387: 131)

این سخن نشان می دهد  در این دوره نیز کسی که نسبت به دین خود کافر شود از نظر همکیشانش واجب القتل است و کافر شدن به دین نیز از طریق انکار کتاب آسمانی اثبات می شود.

در مناظره با جاثلیق زمانی که قصد اثبات زنده کردن مردگان توسط پیامبری غیر از عیسی را دارد به کتاب تورات استناد نموده و از وی می خواهد اعتراف کند که زنده شدن هزار و سی و پنج مرده شصت ساله توسط حزقیال نبی، پیش از تولد عیسی بوده است و طبعا وی چنین حرفی را پذیرفته و اقرار می کند.«جاثلیق گفت: بلکه پیش از عیسی می زیستند یعنی چنان نبود که آنها هم به امر عیسی زنده شده باشند.»(شیخ صدوق:1387: 133)

نتایج منطقی که امام از بحث با سایر ادیان می گیرد این است که 1-چنانکه عیسی به دلیل انجام کارهای خارق العاده ، خدا باشد، پس پیامبران دیگری که قادر به انجام این کتارها بوده اند نیز خدا هستند.2-اگر عیسی بنده خدا نیست و خود خداست پس به چه دلیل عبادت می کرده است؟ 3- نام پیامبر اسلام در انجیل که مسیحیان قبولش دارند آمده است پس انکار آنان، موجب انکار دین خودشان است. 4- اگر قرار باشد معجزات پیامبران را اقوال روایی و غیر قابل استناد بدانیم این درباره همه پیامبران صدق می کند زیرا هیچکدام را ندیده تنها از راه نقل به اقوال و اعمال آنها دسترسی داریم.5- نقل های متضاد راجع به یک پیامبر از جمله متناقضات اناجیل اربعه نشان می دهد چهار حواری قایل اعتماد نیستند.

مامون در مجلسی از حضرت رضا (ع) پرسید اگر انبیاء معصوم اند پس معنای آیه ( وعصی آدم ربه فغوی چیست؟ و حضرت به او می فرمایند: که خداوند به آدم نفرمود از نوع آن درخت نخورند و گمان آنها تنها بر آن درخت بود و شیطان با اشاره به درخت دیگر از آن نوع می گوید که خداوند شما را از آن درخت نهی نکرده و آنان با وجود قسم دروغ شیطان به خدا آن را پذیرفتند و این ماجرا پیش از نبوت حضرت آدم بوده است.(قائمی،1323: 40)

این پرسش از جمله گفت و گوهای محمدبن جهم نیز هست که در عصمت پیامبران تردید کرده و از امام سوال می کند و ایشان همین جواب را داده و فرموده است درختی که از آن خوردند از جنس همان درخت بود.(شیخ صدوق، 1387: 166)

دلایل علمی و استفاده از تمثیل

امام در گفت و گو با عمران صابی متکلم، راجع به آفرینش از استدلال علمی و عینی استفاده می کند . در پاسخ عمران که می گوید:«در ذات خدا بر اثر آفرینش تغییری به وجود می آید.» می فرماید: آیا اتفاق افتاده که آتش خود را تغییر دهد یا خود را بسوزاند و یا هیچ گاه روی داده که چشم خود را ببیند؟»(شیخ صدوق، 1387: 144)

در این مثال امام گذشته از این که مساله ای علمی را که با چشم قابل دیدن است بیان می کند مثالی محسوس می زند به عنوان تمثیلی برای اثبات تغییر ناپذیری ذات خدا و ویژگی های آن. همچنین در پاسخ این سوال که خدا و آفریدگان در وجود هم در می آیند یا خیر به مثال نقش انسان در آینه استناد می کند و می پرسد که :«تو در آنی یا آیینه در توست ؟ و هرگاه هیچکدام نباشد چگونه استدلال می کنی صورتی که در آیینه است صورت تو باشد؟(شیخ صدوق، 1387: 144) طبق بیان امام رضا(ع) مثال آینه مصداق مثل اعلی برای خداست. علاوه بر تصریح ایشان در پایان عبارت مذکور اقبال و توجه حکما و عرفا نیز در تاریخ فلسفه و عرفان نیز تأییدی است مضاعف بر اهمیت این تمثیل. این تمثیل بحدی مورد توجه عارفان مسلمان قرار گرفته است که عارف بزرگی چون عین القضات همدانی مدعی آن شده که اگر خدا آینه را خلق نمی کرد، معنای وحدت وجود و رابطه خالق و مخلوق دانسته نمی شد.ابن عربی نیز مثالی را از آینه نزدیک تر و شبیه تر برای بحث رؤیت و تجلی نمی داند.(ابن عربی،بی تا،ج1: 61) این تمثیل شهرت جهانی دارد و تقریباً در تمام ادیان ابراهیمی مسبوق به سابقه است و در میان فیلسوفان نوافلاطونی که دغدغه مباحث پیرامون خلقت را دارند از اهمیت بسزایی برخوردار است.

تأمل در این تمثیل وجوه بسیاری را برای مثل اعلی بودن آن در بحث از خدا و رابطه وی با خلق نشان می دهد و معلوم می کند که به چه خاطر امام رضا(ع) آن را تمثیل برتر می دانند. از مهم ترین شبهاتی که به مدد این تمثیل قابل حل است بحث تشبیه و تنزیه باری تعالی است.در این تمثیل هم وجه تشبیهی و هم وجه تمثیلی در موازنه است. از یک سو مخلوقات آینه هایی هستند که حق نُمایند و از سوی دیگر حق از تصویرات خود مبرا و جداست.این همان نکته ای بود که عارفان مسلمان در آیه شریفه «لیس کمثله شیء و هوالسمیع البصیر» مشاهده می کردند.(رک:خویی،1384 ،ج1،ص345.) یکی از نکات جالبی که از این بحث حاصل می شود آن است که «امتیاز و بینونت وجود اقدس حقیقی ازلی از وجودات مجازیه اضافیه ظلیه و اشراقیه نه به تشخص و جدایی و عزلت است، چنان که متفلسفین و متابعین ایشان از متکلمین اسلامی گمان نموده اند، بلکه امتیاز وی به بینونت و جدایی صفت است به این معنی که حق تعالی وجود بالذات و موجود حقیقی ازلی است، به خلاف موجودات مجموع عوالم شهادت و غیب از کل کائنات که وجود بالذات و موجود حقیقی بالاصاله نباشند،بلکه همگی اظلّه و حکایات از برای نور وجود ازلی متعال حضرت ذوالجلال می باشند.» (خویی،1384 ج1: 409)

در مناظره امام با یک ملحد، با نگرش به وجود انسان، طبیعت اطراف او معلوم می شود که تصمیم گیرنده و سازنده ای وجود دارد امام اثبات کردند که برای انسان ممکن نیست که حد واجب الوجود را معرفی کند زیرا حد یکی از صفات ممکن الوجود است شنوا و بینا و دانا بودن خداوند غیر از تعریف این صفات در بشراست او می شنود چون صدای بنده خود را در زمین یا عرش می شنود و شنواست و اثر ذره سیاه را درشب تاریک می بیند ، شیوایی و فصاحت کلام امام باعث شد آن ملحد مسلمان شود. (القرشی،1389: 235-239)

در مناظره با سلیمان مروزی نیز که ادعا می کند خدا به چیزی که اراده نکرده علم ندارد مثال خیاطی را می آورد که کارش را بلد است اما تا بحال خیاط ینکرده یا بنایی که بنّایی بلد است ولی تا بحال چیزی نشاخته است . پس خدا هم پیش از آنکه چیزی خلق کند به آن دانا بوده ولی اراده خلق نداشته است.(شیخ صدوق، 1387: 160)

ثبت کردن گواهی

بحث و گفت و گو باید نتایجی هم در بر داشته باشد این که شخصی در محضری چیزی بگوید بعد آنرا انکار کند، کل مناظره را زیر سوال می برد و ارزش آنرا کم می کند امام با درایت خود اجازه نمی دهد کسی که در حضور جمعی بر مطلبی اقرار کرده، حرف خود را انکار کند به همین سبب است که پس از مناظره با جاثلیق و اقرار گرفتن بر صحت ادعای ایشان، خطاب به حاضران می فرماید:«اقرار او را گواهی کنید.»(شیخ صدوق، 1387: 132)

در همین مناظره در بحث دیگری هم امام از مامون می خواهد که شهادت جاثلیق بر اعتماد به دو حواری (لوقا و مرقابوس)را ثبت کند.(همان:137)دلیل این گواهی گرفتن این است که در ادامه می خواهدند اثبات کنند سخنان این دو متناقض است و شهادتشان مقبول نیست زیرا مرقابوس عیسی را «کلمه الله» و لوقا عیسی و مادرش را انسانهایی دانسته که از گوشت و خون آفریده شده اند و روح القدس در کالبد آنها درآمده است. (همان: 137)

پس از این گفتار امام از جاثلیق اعتراف می گیرد که این دو تن دروغگو هستند و آنوقت تناقض این اعتراف را با اعتراف قبلی مبنی بر راست بودن شهادت آنان به حاضران گوشزد می کند.

احترام به خواسته مخاطب

مقصود از مناظرات دینی روشن شدن مطالب است نه خراب کردن طرف مقابل و خجالت زده نمودن او. به همین سبب است که زمانی که جاثلیق از پاسخگویی در باره حواریون باز می ماند، از ایشان می خواهد که «آرزومندم مرا از سرانجام آنها معاف بداری»(شیخ صدوق، 1387: 137)  امام می پذیرد و بحث را ادامه نمی دهد.

مثال آوردن از تاریخ گذشته

از دیگر روشهای مناظره امام با مخالفان، مثال آوردن از تاریخ گذشتگان است. چنانکه در برابر استدلال جاثلیق که معجزات عیسی را متکی به خود دانسته و قدرت خدا را در آن دخیل نمی داند، با استفاده از تورات، از توانایی حزقیل نبی در زنده کردن هزار و سی و پنج مرده شصت ساله سخن می گوید و رأس الجالوت یهودی، این سخن را تصدیق می کند . همچنین راه رفتن الیسع بر روی آب ، زنده شدن مردگان بسیاری توسط یکی از پیامبران بنی اسرائیل و معجزات پیغامبر اسلام در شفا دادن و زنده کردن مردگان، جهار مرغی که توسط ابراهیم کشته و سپس زنده شدند، مثالهایی است که امام برای اثبات گفته خود می آورد تا نشان دهد اگر بتوان عیسی را به دلیل زنده مردن مردگان خدا دانست، پس این پیامبران نیز خدا هستند در حالی که پیروان هیچ یک از آنها ادعایی بر این امر ندارند. (شیخ صدوق:1387: 133)

 

حمایت از ایمان آورندگان

امام پس از این که عمران صابی بر صحت قول ایشان اقرار نمود و خود به عنوان یکی زا متکلمین برجسته به بحث و مناظره با مخالفان پرداخت، وی را مورد تفقد قرار داده علاوه بر مهمان کردن وی در خانه خود و انعام دادن، احترام زیادی به او نموده تولیت موقوفات بلخ را بر عهده اش گذاشتند. فضل بن سهل و مامون نیز در ادامه این حرکت امام، وی را مورد تفقد قرار دادند.(شیخ صدوق، 1387: 150)

این نوع رفتارها نشان از عدل و رافت اسلامی و اهمیت امامان به حمایت از گروندگان نوین است که از آنها مبلغی قوی می سازد برای ادامه راهی که در پیش گرفته اند و همچنین تشویقی است برای سایرین. توجه به این نکته هم مهم است که در پایان مناظرات، تعرضی به سایرین که از مخالفان بوده و با وجود مجاب شدن، عقاید خود را تغییر نداده اند نشده است ولی حرکت مخالف آن یعنی حرمت نهادن بر شخص گرونده نشان از سیاستهای صحیح اسلامی در این دوره دارد که از برکات وجود امام رضا ست.

جدول1.مناظرات امام رضا

عنوان مذاکره کننده

شهرت

محتوای سوالات

نتیجه

عمران صابی

فیلسوف و رهبر روحانی قبیله ی صابی(دانشمند شبه مادی)

سوالات فلسفی و مهم حکمت درباره ی آفرینش

مسلمان شدن صابی

سلیمان مروزی

متکلم برجسته خراسانی

الهیات و فلسفه

موضوع بدأ و اراده و صفات خداوند

علایم عجز و حیرت در مقابل امام در او ظاهر شد.

ابوقده

فردی خراسانی که به قصد امتحان امام به پیشگاه ایشان آمد

سوالهایی درباره حلال و حرام و فرایض و احکام اسلامی و توحید

در حالیکه که متحیر بود از جلسه مناظره فرار کرد.

جاثلیق

متکلم و عالم دینی نصرانی  برجسته (انجیل)

نبوت عیسی و کتابش و تعداد حواریون عیسی بن مریم با استفاده از کتاب انجیل

در مقابل امام مرعوب شد و نتوانست پاسخ بدهد.

راس الجالوت

نماینده فرقه یهود

اثبات نبوت محمد (ص)

ناتوانی ازپاسخگویی

هیربد اکبر

رئیس موبدان ( زردشتی)

پیامبری زردشت

عدم پاسخگویی هیربد

ملحد

 

توحید

مسلمان شدن ملحد

علی بن محمد جهم

از متکلمان دینی

عصمت پیامبران و بیان تفاسیر و روایات صحیح توسط امام به جهم

توبه محمد بن جهم

 


 

 

نتیجه گیری

اختلافات و منازعات مذهبی در همه دورانها وجود داشته است که همه نشان از تعصبات بی جا در مورد ادیان و عدم توجه به گفت و گوهای مسالمت آمیز است . در دوره مورد بحث با توجه به فراوانی فرق و ادیان، در حوزه خراسان و نواحی تحت سیطره خلفای عباسی، کمتر از این منازعات سراغ داریم و یکی از دلایل آن درایت خلفای عباسی است که بر خلاف بنی امیه سعی در تقریب مذاهب داشته از سنت گفت و گو سود می برده اند. به ویژه در دوره خلافت مأمون با توجه به حجم مناظراتی که برگزار شده است این سنت به طور گسترده اجرا می شده است. با بررسی مناظرات امام رضا با نمایندگان سایر ادیان و فرقه های کلامی اسلامی متوجه می شویم که نحوه تعامل ائمه با مخالفان و تکذیب کنندگان چگونه بوده و به چه ترتیب این افراد را مجاب کرده اند. در این گفت و گوها آنچه مشخص است این است که گذشته از سیطره علمی امام، که نیمی از قضیه است، سهم عمده موفقیت ایشان در مناظرات، برنامه ریزی درست و رویارویی به جا با اعتقادات طرف مقابل بوده است. و رکن مهم، احترام امام به اعتقادات این افراد و استناد به چیزی است که آنها قبول دارند و بحث زور و القای تفکری غیر از آنچه خود می پذیرند وجود ندارد. و نتیجه این که چه آنها از دین خود برگردند یا نگردند، از سوی امام بی احترامی صورت نگرفته به حال خود واگذاشته شده اند.نکته مهمتر روشهای مناظره امام و طریقه پاسخ دادن به پرسش هاست که در این پژوهش به تفصیل مورد بحث قرار گرفت و دیدیم مهمترین نکته در گفت و گو های دینی هوش و درایت و برخورد منطقی با مسایل است که می تواند موجبات اقنای افراد را پدید آورد.

 


 

 

منابع

آقانوری،علی(1387)امامان شیعه و وحدت اسلامی ، قم، انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب

ابن عربی، (بی تا)فتوحات مکیه، بیروت: دارالاحیا

امین، احمد، ضحی الاسلام، (بی تا)مکتبه النهضه، المصریه، قاهره، الطبعه السابعه،

پیشوایی،مهدی(1343/1391) سیره پیشوایان،چ25 تهران: موسسه امام صادق

جعفریان، رسول(1381) حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، تهران: انصاریان

خویی، امین الشریعه(1384)میزان الصواب در شرح فصل الخطاب، تصحیح محمد خواجوی، تهران: مولی

الراغب الاصفهانی،(1412)المفردات فی غریب القرآن، دمشق، دارالعلم و بیروت، الدمعین ارالشامیه،

ری شهری، محمد(1384)مناظره و گفتگو در اسلام، قم:دارالحدیث

سبحانی، جعفر، (بی تا) بحوث فی الملل و النحل‏،  قم: مؤسسة نشر اسلامی، مؤسسة امام صادق(ع)

سحاب، ابوالقاسم(1334)زندگانی حضرت علی بن موسی الرضا، چ2، قم: دارالکتب الاسلامیه

السیوطی، جلال الدین عبدالرحمن،(1371) تاریخ الخلفاء، مطبعه السعاده، مصر، الطبعه الاولی

شریف القرشی، محمد باقر( 1389)پژوهشی دقیق در زندگانی امام علی بن موسی الرضا (ع)، ترجمه به فارسی، چ2، تهران ـ سیدمحمد صالحی دارالکتب السلامیه

شیخ صدوق، ابوجعفر محمدبن علی (1378ق)عیون أخبار الرضا(ع)، محقق و مصحح: لاجوردی، مهدی، ج 1، تهران، جهان

....................................................(1387)عیون اخبار الرضا،ترجمه آقا نجفی اصفهانی، چ2،قم: پیام علمدار

..................................................1398ق) التوحید، محقق و مصحح: حسینی، هاشم‏، قم: دفتر انتشارات اسلامی

طقّوس، محمد سهیل(1383)دولت عباسیان،حجت اله جودکی، تهران: پژوهشکده حوزه و دانشگاه

عطاردی،  عزیز الله‏،(1406ق) مسند الإمام الرضا أبى الحسن على بن موسى(ع)‏، مشهد: آستان قدس رضوى‏

قائمی، محمد علی(1323)خصائص الرضویه : آموزه هایی از سیره علمی و عملی امام رضا(ع) ،بنیاد پژوهش های اسلامی

القرشی، محمد باقر شریف(1389)پژوهشی دقیق در زندگانی امام علی بن موسی الرضا، چ2، قم: دارالکتب الاسلامیه

کمپانی، فضل الله(1386)حضرت رضا(ع)، تهران: مفید

مجلسی، محمد باقر(1403)بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، چ3، بیروت، داراحیاء التراث العربی

لبانی مطلق، صدیقه(1391) مناظره و وحدت در کتاب نقض، مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت عبدالجلیل رازی قزوینی (زنده در 60 هـ. ق) جلد دوم مباحث تاریخی، جغرافیایی و ادبی، قم: موسسه علمی و فرهنگی دارالحدیث

هاوتینگ، جرالد(1386)امویان نخستین دودمان حکومت گر در اسلام، ترجمه عیسی عبدی،تهران: امیر کبیر

 

 

 

 



[1] دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق، دانشگاه حکیم سبزواریAliniashima32@gmail.com

 

[2] دانشجوی دکترای ادبیات فارسی، دانشگاه حکیم سبزواریmaryamjahed@ymail.com

 

[3]اعتقاد به بدا به مفهوم درست آن که شیعه می‏گوید، یکی از افتخارات شیعه و نشانیاز توحید خالص و تنزیه پروردگار از هر عیب و نقصی است، طبق این عقیده خداوند قدرتمطلقه دارد و مقدرات، قدرت او را محدود نمی‏کند و بدا در تکوین مانند نسخ در احکاماست و این عقیده همان‏گونه که قبلا گفته‏ایم در برابر عقیده‏ی باطل یهود است کهقدرت خدا را محدود می‏کردند و آنان بودند که بدا به معنای نادرست آن را به خدا نسبتمی‏دادند و می‏گفتند خدا در آفرینش انسان پشیمان شد، همان‏گونه که در تورات تحریفشده آمده است.(تورات، سفر پیدایش، باب 6، جمله 6)