مقالات مریم غفاری جاهد

مقالات مریم غفاری جاهد (دکتر زبان ادبیات فارسی و منتقد برگزیده پنجمین جشنواره نقد کتاب)

  (چاپ در مجموعه نهمین همایش پژوهشهای ادبی اسفند 1396 دانشگاه بیرجند)

مریم غفاری جاهد

دانشجوی دکتری زبان وادبیات فارسی دانشاه حکیم سبزواری

عباس محمدیان

دانشیار زبان  و ادبیات فارسی دانشگاه حکیم سبزواری

چکیده

در فرهنگ ایرانی، شاه به عنوان سایه خداوند بر روی زمین، واجب الاطاعه بوده و در فرهنگ اسلامی نیز سلطان و خلیفه به عنوان جانشین پیامبران از سوی خداوند مأمور به اصلاح امور جامعه و شبانی رعیت هستند. در قرآن و متون حدیث، دادگری و عدل‌گستری از صفات مهم شاه شمرده شده و این مضمون به آثار گویندگان راه یافته است. سنایی از شاعران قرن پنجم است که در کتاب حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه ضمن نصیحت شاهان و امرا، ‌آن‌ها را به دادگری و رفتار عادلانه با رعیت فراخوانده و ‌آن‌ها از تبعات بد ستمگری بیم داده ‌است. نجم‌الدین رازی عارف قرن هفتم نیز در بخشی از کتاب مرصاد العباد، به مسألۀ عدالت پرداخته و شاه و بزرگان را برقراری عدل و قسط در جامعه تشویق نموده است. در این پژوهش به روش توصیفی تحلیلی، نظرات این دو گوینده ایرانی در باب عدالت و نتایج آن، با نگاهی به نظریۀ عدالت ابن خلدون، به صورت تطبیقی بررسی شده و به این نتیجه رسیده ایم که نتایج عدل از دیدگاه سنایی و نجم رازی یکسان است و از دیدگاه هر دو، دوام ملک و آسایش ملت در گرو اجرای عدالت است، امّا در دیدگاه نجم رازی گرایش مذهبی بیشتری دیده می شود و نیّت عمل به دستور خداوند را مد نظر دارد و در کنار آن تبعات دنیوی آنرا نیز بیان می کند.

 واژگان کلیدی: سنایی، نجم رازی، عدل، عدالت، ابن خلدون. 

 
 

 

1.مقدمه

بحث عدل و عدالت و چگونگی آن بیشتر در مورد خداوند مطرح شده و پس از آن برای پادشاه و اعوانش. پادشاه به عنوان سایۀ خدا بر روی زمین باید صفات خداوند را دارا باشد و مهمترین ‌آن‌ها عدل است. برقراری عدالت در جامعه توسط حاکمان و فرمانروایان، به عنوان عدالت اجتماعی مطرح می‌شودکه یکی از ارکان حکومتداری است.  ابن خلدون از جمله متفکّرانی است که نظریه عدالت اجتماعی وی معروف است. شاعران و گویندگان ایرانی غالبا در مدح سروده‌ها یا نوشته‌های خود، شاه را به داشتن عدل توصیه کرده یا عادل بودن او را ستوده‌اند. در اشعار تعلیمی و آغازیه‌های منظومه‌ها نیز غالباً از عدل و داد شاهان و لازم بودن آن برای حکومت سخن رفته است. سنایی به  عنوان اولین شاعری که به سبک تعلیمی شعر سروده، در ابیات فراوانی، پادشاه را به عدل فراخوانده است. نجم رازی نیز در کتاب مرصاد العباد فصولی را به بیان روش و سلوک شاهان و وزرا گذرانده و در آنجا لزوم عدل و داد را نیز بیان کرده است. در این پژوهش با نگاهی به نظریه عدالت اجتماعی ابن خلدون به بررسی نظرات سنایی و نجم رازی می‌پردازیم و مسأله این تحقیق این است که منظور از عدالت در دیدگاه سنایی و نجم رازی، چیست و نتایج آن چگونه در زندگی دنیا و آخرت تاثیر می‌گذارد؟

1-1.پیشینه پژوهش

در بررسی‌های انجام شده، پژوهشی که بر مبنای تطبیق عدالت اجتماعی در آثار سنایی و نجم رازی دیده نشد. تنها یک مقاله راجع به بحث عدل در نگاه سنایی دیده شد :

جمال احمدی(1387)در مقاله «عدل الهی در نظام فکری حکیم سنایی» دیدگاه کلامی سنایی را راجع به عدل الهی مورد بررسی قرار داده است. وی در این مقاله با پرداختن به مقوله عدل و حسن و قبح اعمال، از دیدگاه متکلمان و حکیم سنایی به این نتیجه رسیده است که از دیدگاه سنایی رابطه خداوند با انس‌آن‌ها مبتنی بر لطف است و اراده اش جز خیر نیست. به نظر این مولف، نگاه سنایی در این مسأله آمیزه ای از ماتریدیه و اشاعره و عرفان است زیرا هم از حسن و قبح عقلی سخن می‌گوید و هم از نظام احسن.

1-2. روش پژوهش

این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی به صورت تطبیقی و بر اساس مطالعات کتابخانه ای انجام می‌گیرد و مبتنی بر خوانش دو کتاب مرصاد العباد و حدیقه سنایی است.

2.بحث و بررسی

2-1. مفهوم عدل

2-1-1. مفهوم عدل در لغت

عدل در لغت مقابل ظلم قرار دارد و به معانی قسط، انصاف، مساوات در مکافات و امری بین افراط و تفریط(ر.ک: دهخدا: ذیل واژه) و در فرهنگ فارسی معین به معانی نهادن هرچیز به جای خود، حد وسط میان افراط و تفریط، دادگری، انصاف، عدالت مقابل ظلم، داد، (معین،1372: ج2: 2279-2282) آمده است.

2-1-2.عدل و عدالت در قرآن

در قرآن آیات متعددی دلالت بر اهمیت عدالت دارد. در برخی آیات مانند نساء/135، مائده/8، تنها به ذکر کلمه و توصیه به آن اکتفا شده است. در این آیات خداوند فرمان می‌دهد مومنان به دور از هوا و هوس عدالت را رعایت کنند و برای خدا گواهی دهند. در این آیات، عدالت در مفهوم حکم کردن بین دو نفر در حضر دادگاه و شهادت راست و عادلانه است. در سوره نحل/90 خداوند به طور کلی فرمان به عدل و بخشش با نزدیکان داده است.

در برخی آیات مانند حدید/25، عدالت یکی از دلایل ارسال پیامبران است. «لیقوم الناس بالقسط»

برخی آیات قرآن مانند انبیا/47، یونس/54، بقره/48و 123، عدالت را از ویژگی‌های قیامت می‌داند و از برپایی ترازوهای عدل در آن روز سخن می‌گوید. در این جا عدالت در مفهوم سنجش ریز به ریز اعمال و محاسبه ثواب و پاداش آن است که این ویژگی فقط مخصوص خداست و از عهدۀ بندگان بر نمی‌آید.

خداوند در آیۀ 42 سوره مائده داوری براساس عدالت و داد را موجب جلب محبت خداوند می‌شمارد و در آیات 9 سوره حجرات و نیز 8 سوره ممتحنه بر آن مهر تاکید می‌زند.

بسیاری آیات دیگر نیز در قرآن وجود دارد که به موارد دیگری از اجرای عدالت در خرید و فروش، قضاوت، شهادت، سخن گفتن، مسایل خانوادگی و...دلالت دارد.

ه سخن دیگر عدالت و پای بندی آن در همه امور به ویژه امور اقتصادی موجب می شود تا افراد بلکه جوامع بشری به فرجام نیک دست یابند و آرامش و آسایش را در دنیا تجربه کنند(اسراء / 35).

از نظر خداوند اگر کس و یا جامعه ای بخواهد در مسیر کمالی و هدایتی خداوند قرار گیرد می بایست عدالت را پیشه خویش کند. در حقیقت عدالت و پای بندی به آن موجب می شود تا در عمل به حق گواهی دهد و حقیقت را در عمل بپذیرد و در نتیجه از نتایج حق پذیری نیز بهره مند شود(نساء/135).

2-1-3.عدل و عدالت در نهج البلاغه

در نگاه امام علی (ع)عدل جایگاه مهمی دارد. ایشان عدل را برتر از جود دانسته‌اند زیرا می‌فرمایند«عدل قرار دادن هر چیزی در جای خود است و بخشش فراتر بودن آن از مسیرش. عدالت قانونی همگانی است ولی بخشش جنبه خصوصی دارد بنابرانی عدالت برتر و شریفتر است.» (نهج البلاغه، حکمت 437).

امام علی(ع)در نهج البلاغه بر عدالت اجتماعی تاکید فرموده آنرا نظام بخش حکومت (همان: نامه 10). معیار سیاست (همان: خطبه 158).و نگهدارنده مردم (همان: نامه 53). دانسته‌اند.

2-1-4.مصادیق عدالت اجتماعی و نظریه ابن خلدون

مصداق عدل در نظریات مختلف متفاوت است. بر خلاف نظر برخی افراد که عدالت را تقسیم مساوی یا تساوی حقوق می‌دانند اغلب متفکرین مسلمان قائل به تساوی نیستند. و عدل را قرار دادن هر چیز در جای خود می‌داننداز دیدگاه آیت الله مطهری، «عدالت اجتماعی رعایت حقوق افراد جامعه و اعطای حق هر صاحب حقی بر اساس استحقاق‌ها و اجرای قانون بدون تبعیض و استثناست»(مطهری،1384، ج18: 154).

جاحظ  ضمن این که اجرای عدالت را بر شاه واجب می‌داند در توضیح عدالت می‌گوید:«هر کسی را همان عنایت مبذول دارد که فراخور حال اوست و نسبت به هر طبقه ای همان گونه توجه فرماید که آن طبقه را در خور است و همان قسم که نماز و فرائض دینی را واجب می‌دارند در امور کشور و محیط اخلاقی نیز اجرای عدالت را واجب بداند و هر کسی را به اندازه قابلیت و استعداد رتبه‌ای که دارد بپذیرد و به هنگام خوراک نیز درخور است که به استیناس ایشان اهتمام نماید و چنان باشد که گویی در این حال میان پادشاهان و عامه مردم فرقی نمی‌گذارد(جاحظ، 1392: 79).

در این نظریه جاحظ استعدادها و مراتب را نیز در نظر می‌گیرد. و مصداق عدالت در نظر او نوع و اندازۀ نیاز افراد جامعه است. ابن خلدون در مقدمه ای که برای کتاب تاریخ خود نگاشته بسیاری از ویژگی‌های ملت‌ها و علت  معلول‌های حاکم بر جوامع را بیان نموده است. یکی از نظریات قابل توجه در این کتاب، بحث عدالت است. وی در بحثی راجع به عدالت گستری می‌گوید:«دولت به جای عدالت گستری در اخذ مالیات‌ها ستم روا می‌دارد. بنابراین آنگاه که خراج ستانی از حد اعتدال خارج شد اشتیاق آبادانی از میان مردم رخت بر بسته بهبود معیشتی مردم دچار رکود می‌شود»(ابن خلدون،1379: 538). در این دیدگاه یکی از مصادیق عدالت، توجّه به چگونگی اخذ مالیات است. خروج از اعتدال در این امر موجب ستمگری می‌شود به این دلیل که اوضاع اقتصادی مردم به هم می‌ریزد و در جامعه اغتشاش به وجود می‌آید.. از دید ابن خلدون مقصود شارع از تحریم ستمگری ممانعت از تباهی و ویرانی اجتماع و تباهی و انقراض نوع بشر و حفظ دین و جان و خرد و نسل و مال است(همان: 555).

یکی از نظرات ابن خلدون در باب مصادیق عدالت اجتماعی این است که جایگاه افراد باید حفظ شود و دخالت هر یک از طبقات در کار دیگری موجب ناامنی می‌شود . از همه مهمتر این که شاه و بزرگان نباید در کارهای زیردستان دخالت کنند و امور ‌آن‌ها را به دست گیرند. به نظر ابن خلدون زمانی که بزرگان مملکت به این کارهای مربوط به رعیت بپردازند به علت داشتن قدرت و سرمایه، عرصه را بر دیگر کسبه تنگ می‌کنند. به این ترتیب که با تکیه بر قدرت خویش اجناس را با نرخ ارزان تهیه کرده گرانتر از حد معمول می‌فروشند و کسبه بازار قادر به رقابت با ‌آن‌ها نبوده ورشکسته می‌شوند. «عاملی که بسیاری از نظریه پردازان مسائل اجتماعی از جمله تاگور آن را زمینه ساز مسایل به ویژه شورش‌های سیاسی و ناآرامی‌های اجتماعی می‌دانند.» (ربانی، 1382: 106).

از نظر ابن خلدون آبادانی کشور نیز در گرو عدالت شاه است، امّا شاهی که دیندار نیز باشد. وی با ذکر سلسله مراتبی نیرومندی و ارج سلطنت را در گرو عدل و داد دانسته است:«ای پادشاه نیرومندی و ارجمندی کشور کمال نپذیرد جز به دین و کمر بستن به فرمانبری خدا و کارکردن به امر و نهی او و دین قوام نگیرد جز به پادشاه و پادشاه ارجمندی نیابد جز به مردان و مردان قوام نگیرند جز به ثروت و به ثروت نتوان راه یافت جز به آبادانی و به آبادانی نتوان راه یافت جز به داد و داد ترازویی است میان مردم که پروردگار آنرا نصب کرده و عهده داری برای آن گماشته که پادشاه است(ابن خلدون،1379: 71-72).

2-2.دیدگاه سنایی در باب عدالت اجتماعی

سنایی، گذشته از بحث‌های کلامی عدالت، در خطاب به پادشاه زمان، عدالت را پر رنگ جلوه داده و سفارشات زیادی به آن کرده است. در عین حال در برخی حکایات خود مانند «دایه و طفل» و «مردگلخوار» به نوعی مسأله عدل را بر اساس نظر اشعریان مطرح می‌کند. با توجه به این که بحث این مقاله عدالت اجتماعی است بیشتر به مقوله عدالت شاه با رعیت می‌پردازیم.

طبق دیدگاه باستانی ایرانیان، شاه سایه خدا و دارای فره ایزدی است بنابراین به عنوان خلیفه الله باید متصف به صفت عدل نیز باشد. فره ایزدی در کانون اندیشه سیاسی ایران قرار دارد و مهمترین ویژگی است که پادشاه باید دارای آن باشد تا بتواند بر مردم فرمانروایی کند. فرّ نیرویی است که از جانب خدا به انسان داده می‌شود. در یشت نوزدهم اوستا راجع درباره این نیرو و ویژگی‌های آن سروده شده است. پور داود در گزارش یشت‌ها درباره فرّ می‌نویسد:«فره فروغی است ایزدی به دل هر که بتابد از همگنان برتری یابد. از پرتو این فروغ است که کسی به پادشاهی رسد برازنده تاج و تخت گردد و آسایش گستر و دادگر شود و همواره کامیاب و پیروزمند باشد. همچنین از نیروی این نور است که کسی در کمالات نفسانی و روحانی آراسته شود و از سوی خداوند از برای رهنمای مردمان برانگیخته گردد و به مقام پیغمبری رسد و شایسته الهام ایزدی شود به عبارت دیگر ان که موید به تایید ازلی باشد خواه پادشاه وخواه پارسا و خواه نیرومند و هنرپیشه دارای فر ایزدی است.»(پور داود، 1356: 314-315).

جهانگیر اوشیدری در دانشنامه مزدیسنا، فر را چنین معنا کرده است:«خره یا خرو همان فرۀ گویند ؛ نیرویی است که از الله تعالی فایز می‌شود و بر خلق و بدان نور خلایق ریاست بعضی می‌کنند و بعضی به وسیله آن نور قادر می‌شوند بر صنعت‌ها و حرفت‌ها و از این نور آن چه خاص باشد به پادشاهان و بزرگ و عادل فایز گردد و آنرا کیا خره گویند.»(اوشیدری، 1383: 258).

2-2-1.توصیه به اجرای عدالت

این دلایل متقن که از روزگاران دور بر تفکر ایرانی سایه افکنده لزوم اطاعت بی چون و چرا از شاه را بیان می‌کند. با این وجود، شاه نیز باید طبق دستورات الهی فرمانروایی کند و با رعیت خود همچون شبانی مهربان رفتار کند و ‌آن‌ها را از گزند حوادث و دشمنان در امان داشته باشد. سنایی در خطاب با شاهان زمان خود، به این موضوع اهمیت داده و از در شرع وارد شده است:

عـدل کن چــونکه در ولایت دل               در پیغمــبری زنـــد عـــادل

در شبانی چو عــدل کـرد کلــیم               داد پیغـمبــرش الـه کـریـــم

تا شبــــانی نکـــرد بر حیــوان               کی شبـان گشت بر سر انسـان

عدل در دست آنکـه دادگر است                ناوک مرگ را قوی سپـر است

بـــــر میانــه بود شــه عــادل                نبــود شیــرخـو نـه اشـتردل

ملــک را شـــاه ظالــم پــردل                 به ز سلطــان عـاجـز عــادل

(سنایی، 1374: 555).

2-2-2.نتیجۀ رعایت عدالت

2-2-2-1.شادی و رضایت ملت

ابن خلدون در ادامه ی سخن خود درباره ظلم  ستم شاهان و نارضایی مردم، می‌گوید که فرجام ناسازگار چنین وضعیتی عاید دولت می‌شود، سود و زیان اجتماع در نهایت سود و زیان دولت است و فزونی باج ستانی تا جایی پیش می‌رود که «دولت مضمحل می‌شود.» (ابن خلدون،1379: ج1: 540).

سنایی پیش از ابن خلدون همین مطلب را اشعار خویش آورده و اعلام می‌کند در صورتی شاه عدالت را رعایت کند مردم از او راضی می‌شوند و در غیر این صورت ملک خود را از دست می‌دهد.

میر چون جفت دین و داد بود                   خلـق را دل ز عـدل شـاد بود

(سنایی، 1374: 93).

ور بــود رای او سـوی بیـداد                   ملک خود داد سر به سر بر باد

(همان:93).

این نظر نیز مطابق با این حدیث امام علی است که می‌فرماید:  اسْتَعْمِلِ الْعَدْلَ وَ احْذَرِ الْعَسْفَ وَ الْحَیْفَ فَإِنَّ الْعَسْفَ یَعُودُ بِالْجَلَاءِ وَ الْحَیْفَ یَدْعُو إِلَى السَّیْف‏.

 عدالت را اجرا کن و از زورگویى و ستمگرى بپرهیز زیرا زورگویى مردم را به ترک از وطن وامى‏ دارد، و ستم آنان را به قیام مسلّحانه مى ‏کشاند(نهج البلاغه،حکمت 476).

سنایی شاه ستمگر را به موجی طوفان تشبیه می‌کند که علاوه بر تخریب ملک، بر روح و روان مردم نیز اثر منفی می‌گذارد.

شاه جائر چو مـوج طوفانست                   زو خـرابی خانه و جـان است

(سنایی:555).

در احادیث نیز راجع به حکام به همین موضوعات اشاره شده است. از امام علی روایت شده است که: دلهای مردم صندوقچه‌های حاکم است پس آنچه از عدالت و از ظلم در ‌آن‌ها بگذرد همان را خواهد دید(آمدی، 1387: 346).

برقراری عدالت تا جایی اهمیت دارد که سنایی معتقد است اگر این کار انجام نشود و شاه از آن عدول کند خداوند دیگری را بر او می‌گمارد تا ملکش را خراب کند و ظلم او را با ظلم دیگری پاسخ دهد:

هر که او عدل خویش بگذارد                    ظالمی را خـدای بگمـارد

تا برآرد ز جـان و مالش دمـار                   ظلم او را به ظلم سازد کار

                                                                         (سنایی، 1374: 550).

این نوع سخن گفتن با شاه که پند و اندرزی ظاهری به نظر می‌آید ریشه در تجربیاتی ملتی دارد که ظلم را از سوی شاهان و امرا دیده و به عدل او امید ندارند. در این مواقع وظیفه نزدیکان از جمله شاعران و نویسندگان است که به طور غیر مستقیم به نصیحت بپردازند و از راه نقطه ضعف شاه وارد شده او را بیم دهند از روزی که یکی از ظالمتر از خود بر ‌آن‌ها چیره شود. در نظریه عدالت ابن خلدون نیز به این مورد اشاره گردیده است. مقتضای پادشاهی را قهر و غلبه دانسته و می‌گوید:«اغلب پادشاهان از حق و حقیقت منحرف می‌شوند و به مردم زیر دست خوش در امور دنیوی ستمگری روا می‌دارند؛ زیرا بیشتر اوقات آنانرا به کارهایی وا می‌دارند که تاب و توان اجرای آنرا ندارند کارهایی که از اغراض شخصی و شهوات آنان سرچشمه می‌گیرد و این تکالیف به نسبت اختلاف مقاصد پادشاهان که یکی پس از دیگری به سلطنت می‌رسیدند متفاوت است و به همین سبب فرمانبری مردم از فرم‌آن‌های آنان دشوار می‌شود و عصبیتی پدید می‌آید که به هرج و مرج و کشتار منجر می‌گردد» (ابن خلدون،1379: 556).

2-2-2-2.فرمانبرداری ملل دیگر

تاثیر رعایت عدالت بر سرزمین‌های دیگر هم قابل سرایت است نتیجه عدل شاه رسیدن شهرت وی به دیگر ممالک است و نتیجه آن این است که اگر شاه عادل اراده کند و نامه ای بفرستد، دشمنان هم به او می‌گرایند.:

دست دین کن به علم و عدل قوی              چـون سگ پای سوختـه چه دوی

زانکــه سلطــان عـــادل اعظــم              ملک و دین را چو کرد با هم ضم

کـرد از آن نیــزه زبــان بــاریک              دیـده عمـــر دشمنــان تـاریـک

گـر فرستـد به روم نامه خــویش               تـو نبینــی به روم یک بدکیــش

                                                                                                           (سنایی، 1374: 498).

2-2-2-3.برقراری صلح

صلح و دوستی در پرتو شاه عادل امکان پذیر است.زیرا بر طبق «الناس علی دین ملوکهم» مردم چشم به رفتار شاه دارند و اگر از او ظلم ببینند خود نیز گرایش به ستم بر زیر دستان پیدا می‌کنند. سعدی نیز چنین گفته است :

اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی              برآورند غلامان او درخت از بیخ

                                                                         (سعدی،1342: 39).

به نظر سنایی شاهی که عادل نباشد لیاقت سلطنت کردن ندارد. حتی نام آدم نیز بر او برازنده نیست. امّا اگر عدالت گسترده شود حتی گرگ هم که عادت به دریدن گوسفندان دارد مانند گوسفند رام می‌شود:

چون از او عدل و بی غمی نبود                 خود چه سلطان که آدمی نبود

عدل وقتـــی که شمــع افروزد                 گرگ را گــوسفنـدی آمـوزد

                                                                             (سنایی، 1374: 524).

در ابیات زیر هم اشاره به تاثیر عدالت بر عوامل طبیعی مانند آب و هوا و همچنین رفتار حیوانات با هم است. در این مورد بیشتر باید نمادها را در نظر بگیریم. منظور از شیر و آهو، آدم‌هایی با این صفات هستند نه صرفاً حیواناتی که ذاتاً با هم در ستیزند و طبق سنت طبیعت نمی توانند با هم در صلح باشند.:

شده با عـدل شهـریار عـدیل                    خوش هوا همچو سدره جبریل

عدل چون بر جهان امیر شود                    آهو از شیـر سـیر شیـر شـود.

                                                                             (همان:524).

2-2-2-4.نتایج اخروی

عدل و داد پادشاه تبعات اخروی نیز دارد. سنایی اذعان می‌کند که عدالت ورزی توشۀ آخرت شاه است و به واسطه آن زودتر به منزل می‌رسد. به طوری که در دوزخ به روی او بسته شده، حتی از مرگ زود هنگام هم می‌تواند جلوگیری کند.

چون گرفتی ز عدل توشه خویش               مرکب تو بـود دو منــزل پیـش

                                                                           ((همان:93).

چـون در عـدل باز شــد بر تو                  در دوزخ فــراز شــد بر تـــو

عـدل مـر مـرگ را بـریـزد آب                 جـود مـر فتنـه را ببندد خواب

                                                                               (همان53).

از تبعات معنوی عدالت باید به خوشنودی خداوند اشاره کنیم که در سرنوشت انسان‌ها تاثیر دارد. سنایی می‌گوید علت مستجاب نشدن دعاهای ما این است که ظلم جای عدل را گرفته است. به همین جهت صداها به آسمان نمی رسد.

ظلم شد عدل و روز شد شب ما                 زان همــی نشنــوند یارب مـا

                                                                                (همان:55).

همانطور که پیشتر ذکر شد عدل از سوی سلطان باید به زیردستان تسری پیدا کند و چنانچه این اتفاق نیفتد، ظلم فراگیر می‌شود و در این بیت سنایی چنین مطلبی را بیان می‌کند نه انی که ظلم فقط از سوی یک تن باشد.

 2-3.دیدگاه نجم رازی درباره عدالت اجتماعی

2-3-1.رابطه دین و عدالت

نجم رازی عارف صاحب نام قرن هفتم هجری، که کتاب مرصادالعباد را در آداب تصوف نگاشته و به سلطان کیقباد اهدا کرده است، گویا به همین جهت است که بخش‌هایی از کتاب را به بحث عدالت و رابطه شاه با مردم پرداخته است . نجم رازی نیز بر اساس تفکر باستانی، شاه را نایب خداوند بر زمین می‌داند و برای اثبات حرف خود به سخن پیامبر استناد می‌کند:

«بدان که سلطنت خلافت و نیابت حق تعالی است در زمین و خواجه علیه السلام سلطان را سایۀ خدا خواند و این هم به معنی خلافت است»(رازی، 1352: 411).

نجم رازی ملوک را به دنیوی و دینی تقسیم می‌کند. منظور از ملوک دنیوی شاهانی هستند که فقط سلطنت می‌کنند، ولی ملوک دینی کسانی هستند که علاوه بر شاهی، سمت پیامبری و امامت هم دارند. ملوک دنیا «صورت صفات لطف و قهر خداوندی»هستند ولی آن صفات در ‌آن‌ها ظاهر نمی شود و صفات خود را نمی شناسند «صفات لطف و قهر خداوندی بدیشان آَشکار می‌شود ولی بر ایشان آشکار نمی شود(همان:413). منظور رازی از این بیان این است که خشم و قهر شاه جلوه ای از خشم و قهر خداست ولی خود ‌آن‌ها به این معرفت نرسیده‌اند امّا بندگان به واسطه این صفات، سایه ای از خشم و قهر خدا را می‌بینند و نمونه خشم و قهر بر ‌آن‌ها آشکار می‌شود.

ملوک دینی همین صفات را دارند با این تفاوت که معرفت آن را هم دارا شده‌اند و«مظهر و مُظهر»صفات لطف و قهر خداوندی‌اند»(همان:413).

با اشاره به آیه 26 سوره ص که می‌فرماید:

یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُوا یَوْمَ الْحِسَابِ.

اى داوود ما تو را در زمین خلیفه [و جانشین] گردانیدیم پس میان مردم به حق داورى کن و زنهار از هوس پیروى مکن که تو را از راه خدا به در کند در حقیقت کسانى که از راه خدا به در مى ‏روند به [سزاى] آنکه روز حساب را فراموش کرده‏‌اند عذابى سخت‏ خواهند داشت.

ده حکم الهی را که از این آیه مستفاد می‌شود بیان می‌کند که سه مورد آن به عدالت مربوط است. نجم رازی با تمسک به این آیه، «راستی و عدل» را از احکام الهی برای پادشاه دانسته ولی نیّت را در عدالت مهم می‌داند به طوری که عدالت باید برای عمل به فرمان خدا باشد نه برای خلق : «اگر چه عدل کند به طبع نکند به شرع کند و برای حق کند نه برای خلق»(رازی، 1352: 415).

و همچنین گفته است بر طبق این آیه پادشاه باید دارای مقام نبوت باشد که هم حقوق مردم را رعایت کند و عدل و داد بگسترد و هم «راه دین و حفظ معاملات شرع» را به جا آورد(همان:416).

از نظر ابن خلدون پس از دوره پیامبر و خلفای راشدین، دیگر اجرای کامل شریعت و تحقق عدالت محض ممکن نیست و خلافت به ملوکیت در زیر سایه شمشیر و تغلب بدل گردید. «بیشتر احکام سلطانی اغلب اوقات متکی بر جور و ستم است؛ زیرا که عدل محض در دوران خلافت شرعی است و آن هم کم دوام بود چنانکه پیامبر (ص)می فرماید خلافت پس از آن سی سال خواهد بود آنگاه خلافت به پادشاهی ستمگرانه ای بازخواهد گشت» (ابن خلدون،1379 :729).

در ادامه برای پادشاه سه حالت در نظر می‌گیرد: رفتار با خود، با خلق، با خدا. در اینجا به این مباحث می‌پردازد که شاه اگر ابتدا شرط عدالت با خود را که عدالت خاص است رعایت نکند نمی تواند عدالت عامه را رعایت کند(رازی، 1352: 433). رازی برای شاه در هر سه حالت عدل و احسان و ایتاء ذی القربی را لازم دانسته و در مقام مرحله اول می‌گوید: عدل به حاصل کردن توحید  است نفس خویش را(همان:433).

عدالت به اندازه ای مهم است که خداوند «طاعت پادشاه عادل را با طاعت خویش و طاعت رسول خویش در یک سلک کشیده است»(همان:424).

2-3-2.نتایج عدالت اجتماعی

2-3-2-1.دوام ملک

یکی از تبعاتی که رازی برای رعایت عدالت برشمرده است دوام ملک است با استناد به این حدیث پیامبر است که: العدل والملک توأمان(همان: 437).

از جمله وظایف پادشاه را در راستای عدالت، تغییر قوانین ظالمانه پیشین و خراج‌های گران و مشکل از برای مردم دانسته است(همان:437). مفهوم عدل در نظام پادشاهی ایرانیان باستان تامین مصلحت عمومی به بهترین صورت ممکن آن بود و این امر نه تنها به رفتار نیکو ملایمت و اعتدال بلکه به تأمین حقوق و امور معاش آنان نیز مربوط می‌شده است (طباطبایی،1374: 238).

مملکت را به خیمه ای تشبیه می‌کند که میخ‌های آن خیمۀ عدل و انصاف پادشاه است که اگر چه امرا و وزرا و اجناد بسیار باشند و قوت و شوکت و آلت و عدت بی شمار بود مملکت جز به عدل قرار نگیرد و ثابت نشود چنانکه خیمه را اگر چه ستون و طناب تمام بود ولیکن جز به میخ قرار نگیرد و تا در گوشه ای یک میخ در می‌باید آن در خیمه  ظاهر می‌شود و خواجه  علیه السلام از اینجا فرمود المُلکُ یَبقی مَعَ الکُفر و یا یَبقی مَعَ الظُّلم (رازی،1352: 466).

وی پادشاه و رعیت را به شبان و رمه تشبیه می‌کند که نگاهداری رمه و دفع شر گرگ از آنان بر او واجب است و نباید اجازه دهد قوی بر ضعیف ظلم کند. و معتقد است در روز قیامت «بنقیر و قطمیر» حال رعایا را از شاه تفحص می‌کنند(رازی، 1352: 439و 441).در این تشبیه از حدیث پیامبر بهره گرفته که می‌فرمایند: کُلّکُم راعٍ و کُلّکُم مسئول.

برای وزیر هم صفت عادل را آورده(همان:450). و با توسل به حدیث پیامبر : اذا اًرادً الله بمُلک خیراً جعَلَ لهُ وزیراً صالحاً فإن نَسیَ ذِکرُهُ وَ إن ذِکر اِعانَه (همان:451). بیان می‌دارد که یکی از ارکان کشورداری وزیر است و او نیز در سلسله مرتب بعد ازپادشاه باید دارای همان صفات باشد تا شاه را در اجرای عدالت یاری دهد.

برای قاضی لفظ عدل را نیاورده امّا لوازم عدل یا ظلم را آورده است از جمله این که در اموال یتیمان را تصرف می‌کنند و باطل را حق جلوه می‌دهند(همان:497). وی معتقد است آن قاضی که پیامبر فرمود در بهشت است در دنیا وجود ندارد. از نظر رازی، امکان ندارد که قاضی بتواند عدالت را اجرا کند به همین سبب این حدیث بر خلاف آنچه به نظر می‌آید که پیامبر فرموده است که قاضی عادل در یهشت جای دارد، آن‌را به نحو دیگری تفسیر نموده عدالت قاضی را موکول به دنیای دیگر می‌کند. 

روسا و مقدمان...شرایط ایشان ان است که بدین جمله که نمودیم کار کنند و دیگر میان رعیت سویّت نگاه دارند و جانب قوی بر ضعیف ترجیح ننهند...(همان:518-519).

2-3-2-2.ایجاد صلح در جامعه

یکی از تبعات عدم رعایت عدالت طبق مصداق  شبانی، مسلط شدن گرگ‌ها بر جامعه و آزار و اذیت مردم عادی است. دلیل آن نیز این است که شاه به عنوان قوی ترین و بالاترین مقام، به وظایف خود عمل نمی‌کند و رفتار او الگویی می‌شود برای کسانی که از مردم قوی تر هستند و می‌توانند بر ‌آن‌ها مسلط شوند. به این ترتیب طبقات مختلف اجتماعی پدیدار می‌شود که هر یکی بر دیگری ظلم می‌کند.

عدم توجه شاه به عدالت گستری و رعایت حقوق رعیت است که قوی تران از عمال دولت و اوباش و رنود بر سر مردم مسلط می‌شوند و بدعت‌هایی می‌گذارند که بر مردم گران می‌آید و نتیجه‌اش این است که بدنامی برای پادشاه می‌ماند و در میان خلق به ظلم مشهور می‌گردد و لعنت خلق در دنیا و آخرت برای او گشوده می‌شود(ر.ک:رازی،1352: 440-441).

در این باره ابن خلدون نیز ستمگری را ویران کنندۀ اجتماع، تجاوز به اموال مردم را مایۀ نومیدی از به کار انداختن ابتکارها برای تحصیل ثروت می‌داند. وی درباره ستمگری و رابطه آن با شرع می‌گوید: «نباید گمان کرد که ستمگری چنان‌که مشهود است تنها عبارت از گرفتن ثروت یا ملکی از دست مالک آن بدون عوض و سبب است بلکه ستمگری مفهومی کلی تر از این دارد. هر کس ثروت یا ملک دیگری را از چنگ او برباید یا او را به بیگاری گیرد یا به ناحق از وی چیزی بخواهد و یا او را به ادای تکلیف یا حقی مجبور کند که شرع آنرا واجب نکرده چنین کسی ستمگر است»(ابن خلدون،1379: 556).

رازی یکی از مصادیق عدل را نگهبانی مردم در برابر دشمنان می‌داند. در این مورد شاه و مردم به چوپان و گوسفند تشبیه شده‌اند :«باز نگذاشتم رعایا به دست دشمنان که در حکم گرگ هستند و همچنین «رنود و اوباش»(همان:438).

در نظر نجم رازی عدالت در رابطه شاه با خدا نیز وجود دارد. اگر شاه نتواند بین خود و خدا را اصلاح کند از راه عدالت خارج شده است. در توضیح این معنی یکی بودن ظاهر و باطن را بیان می‌کند در مورد حالت سوم پادشاه یعنی رابطه شاه با خدا می‌گوید :«عدل راست داشتن ظاهر و باطن خویش‌است با خدای و سرّ و علانیه با خدای یکرنگ کردن و سلطنت و مملکت همچون کمر بندگی بر میان بستن چنان که خود را و مملکت را برای خدای دارند نه آنکه خدای را و ملکت را برای خود خواهند»  (همان: 445).

2-3-2-3.تبعات اُخروی

نجم رازی از آیه‌ای که در ابتدای بحث گفتیم، حکمت‌هایی هم  استخراج کرده است به این معنا که اگر پادشاه «عدل گستری و رعیت پروری» کند و حق دین را به جا آورد خداوند همه را در «دیوان معامله صلاح او» می‌نویسد(ص418).

از این بیانات چنین بر می‌آید که در نظر نجم رازی اعمال نیک از جمله عدالت، تنها برای امور اخروی و تقرب نزد خداست.

وی با توسل به آیات قرآن از جمله سوره زلزال/7و8 [1]شاه را از یوم الحساب می‌ترساند.

بر خلق ستم اگر به سیبی است مکن           کز هر سیبی بر تو حسیبی است مکن

(همان:433).

همچنانکه از ابتدا  دادگری را با نیت عمل به دستور خداوند بیان داشته بود در طول متن نیز دائما از تبعات اخروی عدم دادگری می‌گوید و این که سوال و جوابی در کار خواهد بود زیرا ‌آن‌ها بر مردم ریاست دارند:«یقین شناسند که هرچه  امروز بریشان و بر رعیت ایشان می‌رود جمله ازیشان پرسند که رئیس و مقدم باشند»(همان:519).

3.جمع بندی و نتیجه گیری

بحث عدالت و دادگری در میاحث مربوط به شاهان و زیر دستان در میان متفکران مطرح شده و هر یک دیدگاه‌های خود را بیان نموده‌اند. واژه عدل در معانی مختلف خود برداشت‌های متفاوتی را ایجاد کرده است  به طوری که گاهی از آن تساوی و حقوق یکسان برداشت می‌شود امّا متفکرین مسلمان چنین برداشتی نداشته و عدالت را قرار دادن هر چیز در جای خود دانسته‌اند به این ترتیب در متون منظوم و منثور فارسی که گویندگان ‌آن‌ها در ارتباط با شاهان و امرا بوده‌اند، با استناد به متون مذهبی و اقوال بزرگان، شاهان را به عدالت فرا خوانده‌اند و نتایج دادگستری را در دنیا و آخرت گوشزد نموده‌اند. یکی ازکسانی که نظریه عدالت او بسیار مطرح شده ابن خلدون است که عدالت را رعایت سلسله مراتب دانسته و  به این ترتیب آنرا در مفهوم قراردادن هر چیز به جای خود صحیح می‌داند. ابن خلدون رعایت عدالت از سوی شاهان را چندان مورد اعتماد نمی داند و معتقد است تنها پیامبران هستند که می‌توانند عدالت را درست اجرا کنند ولی شاهان به علت داشتن خوی دنیوی، پس از مدتی به خطا می‌روند.

سنایی شاعر قرن پنجم، پیش از این که نظریات ابن خلدون مطرح باشد از عدالت شاه سخن گفته و در اشعار خود به تناوب شاهان را به دادگری فراخوانده است. از نظر سنایی، عدل شاه با رعیت موجب شادی مردم و رضایت ‌آن‌ها شده به دوام ملک کمک می‌کند و همچنین با رعایت سلسله مراتب، موجب برقراری صلح در جامعه می‌شود. سنایی بیشتر نظر به تبعات دنیوی عدالت و صلح و دوستی و رفاه مردم توجه داشته است امّا نتایج اخروی عدالت را نیز از نظر دور نداشته و رسیدگی شاه به رعیت را موجب عاقبت به خیری او دانسته است.

نجم رازی از ابتدا با توسل به آیه قرآن عدالت را با سلطنت داود پیغمبر توضیح می‌دهد و اجرای عدالت از سوی شاه را منوط به نیت قلبی او برای عمل به دستور خداوند می‌داند نه خوشایند خلق. از نظر نجم رازی نیز اجرای عدالت دارای نتایجی همچون: دوام ملک، برقرار صلح در مملکت از طریق دادگستری در سلسله مراتب است. با توجه به مواردی که در متن مطرح شد می‌بینیم که رابطه شاه با مردم همچون رابطه خدا با خلق تلقی شده از یک طرف با توجه به آیات و احادیث مسأله عدالت در رفتار با رعیت مطرح گردیده و از سویی بر طبق تفکر باستانی شاه سایه ای ازخداوند است که از سوی او بر مردم گماشته شده پس باید بر اساس مأموریت الهی خویش عمل کند و سایه ای بر سر رعیت باشد و ‌آن‌ها را از گرگان داخلی و دشمنان خارجی محافظت کند در غیر اینصورت علاوه بر تخریب ملک دنیوی خود، در آخرت نیز از مکافات آن بی نصیب نخواهد بود. به این ترتیب بحث عدالت و ارتباط آن با شاه در فرهنگ ایرانی پشتوانۀ مذهبی-تاریخی دارد که با نظریات متفکران غیر ایرانی نیز قابل تطبیق است.

فهرست منابع

1.       قرآن کریم

2.       نهج البلاغه

3.       آمدی، عبدلواحد(1387)غرر الحکم و دررالکلم، ترجمه محمد علی انصاری، ویرای شمهدی انصاری قمی، قم: موسسه انتشاراتی امام عصر.

4.       ابن خلدون، عبدالرحمن،(1379) مقدمه ابن خلدون، محمد پروین گنابادی، تهران: علمی و فرهنگی.

5.       احمدی، جمال(1387)عدل الاهی در نظام فکری حکیم سنایی، مجله دانشکده علوم انسانی دانشگاه سمنان، سال7،ش22،صص7-27

6.       اشعری، علی بن اسماعیل(1414ق)الابانه عن اصول الدّیانه، تحقیق عباس صباغ، بیروت: دارالنفائس.

7.       اوشیدری،جهانگیر(1371)دانشنامه مزدیسنا، تهران: مرکز.

8.       پورداود، ابراهیم(1356)یشتها، به کوشش بهرام فره وشی، تهران: دانشگاه تهران.

9.       جاحظ، عمربن بحر،(1392) تاج، ترجمه حبیب الله نوبختف تهران: آشیانه کتاب.

10.    رازی، نجم الدین(1352)مرصادالعباد،مصحّح محمد امین ریاحی، چ1،تهران: علمی و فرهنگی.

11.    ربانی، رسول و یعقوب احمدی،(1382) آسیب‌های اجتماعی در اندیشه ابن خلدون، پزوهشنامه انقلاب اسلامی ش9و10صص102-112.

12.    سعدی، مصلح الدین(1342)گلستان، تهران:شرکت نسبی حاج محمد حسین اقبال و شرکا.

13.    سنایی، ابو مجد (1374)حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه، تصحیح مدرس رضوی،چ7، تهران:دانشگاه تهران.

14.    طباطبایی، جواد(1374)ابن خلدون و علوم اجتماعی، تهران: طرح نو.

15.    مطهری، مرتضی1384مجموعه آثار،تهران: صدرا.

16.    معین، محمد(1373)فرهنگ فارسی، تهران: امیر کبیر.

17.    نووی، یحیی بن شرف(1371)التحقیق، تحقیق عادل عبدالموجود، بیروت: دارالجیل.  

 

 

 

                                       

 

 

 

 

 

 



[1] فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ / وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ

برچسب‌ها: مرصاد العباد، حدیقه الحقیقه