X
تبلیغات
رایتل

مقالات مریم غفاری جاهد

مقالات چاپ شده مریم غفاری جاهد (دکترای ادبیات فارسی و منتقد برگزیده پنجمین جشنواره نقد کتاب)

شنبه 7 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 16:56

درشتی(نقد مجموعه داستان درشتی)

مجموعه داستان "درشتی"اثرعلی اشرف درویشیان، نشر چشمه،1381،  چ سوم

     "درشتی مجموعه داستانی است که بیست و چند سال پس از "از این ولایت"منتشر شده و تا این لحظه آخرین مجموعه‌ی منتشر شده از "درویشیان" است. همه‌ی داستان های این مجموعه تحولی را درکار "درویشیان" نشان می دهند. بر این داستان ها پنهان و آشکار، فضایی سنگین و وهم آلود و آونگ وار میان واقعیت و توهم حاکم است که در بعضی داستان ها مثل "درشتی" ، "این لحظه" و "شبح" به منزله‌ی ابزار بیان، به کار گرفته شده و در برخی دیگر همانند "بفرینه" و

مجموعه داستان "درشتی"اثرعلی اشرف درویشیان، نشر چشمه،1381،  چ سوم

     "درشتی مجموعه داستانی است که بیست و چند سال پس از "از این ولایت"منتشر شده و تا این لحظه آخرین مجموعه‌ی منتشر شده از "درویشیان" است. همه‌ی داستان های این مجموعه تحولی را درکار "درویشیان" نشان می دهند. بر این داستان ها پنهان و آشکار، فضایی سنگین و وهم آلود و آونگ وار میان واقعیت و توهم حاکم است که در بعضی داستان ها مثل "درشتی" ، "این لحظه" و "شبح" به منزله‌ی ابزار بیان، به کار گرفته شده و در برخی دیگر همانند "بفرینه" و "خانه‌ی کوچک نمدی" این سنگینی و وهم آلودی در ذات حادثه‌ی داستان ریشه کرده است. (فرخ سرشت، ص 73)

     داستان های این مجموعه تفاوت کلی با آثار پیشین نویسنده دارند. تنها تفاوت در دید اومانیستی نویسنده است که سعی کرده، اندیشه های خود را درون فرمی پیچیده قرار دهد و سادگی "آبشوران" و "از این ولایت" و اطناب "سال های ابری" در آنها دیده نمی شود. نگاه منتقدین نسبت به این داستان ها حکایت از این دارد که داستان های پیشین نویسنده کمتر مورد توجه قرار گرفته و این مجموعه گام جدید و تاثیرگذاری در عرصه‌ی هنر و ادبیات است. بیشتر منتقدین آنرا تحولی شگرف و قابل توجه در کل آثار" درویشیان" می دانند :

"در ساله ای اخیر به ویژه در دهه‌ی جاری در رفتار و تعهد "درویشیان" در مقام نویسنده تغییری به چشم می خورد و مرحله‌ی تازه‌ای در سبک و روش فعالیت نویسندگی او پدید آمده است ... این مجموعه نشان می دهد که "درویشیان" قابلیت فکری و استعداد آزمایشگری لازم را برای خلق داستان با مصالح تجربه‌ی ناچیز دارد. زیرا او دریافته است که داستان در ساختار و به مقدار فراوان با شیوه ها و شگردهای نویسندگی شکل می گیرد و هر چه قدر که شیوه ها و شگردها دیریاب و گریزنده تر باشند معنای لذت متن هم برای نویسنده و هم برای خواننده ژرفای بیشتری خواهد داشت." (بهارلو، ص 1)

    مهمترین تفاوت داستان های این مجموعه خارج شدن از محدوده‌ی مکانی مشترک است. مکان و زمینه‌ی اصلی کارهای پیشین، محدوده‌ی خانواده‌ی نویسنده و افرادی از جنس همان ها بود و همچنین از نظر عنصر زمان، این داستان ها مربوط به پس از انقلاب می‌شود. دورانی مهم چون جنگ تحمیلی، پشت سرگذاشته شده و رویدادهای تازه سیاسی و اجتماعی به نویسنده دیدگاهی تازه داده است. این داستان ا گرچه از دیدگاه ناتورالیستی فاصله دارد اما نگاه تلخ و نثر گزنده‌ی نویسنده همچنان در آن حفظ شده است. نیمی از این داستان ها مربوط به جنگ تحمیلی است، که "درویشیان" بدون ابراز عقیده، وقایع پیش آمده را گاه با توصیف و گاه از زبان شخصیت ها نقل می‌کند.

"داستان های درشتی همچون بسیاری دیگر از قصه های "درویشیان" ادعای تصویر کردن زندگی مردم را دارد. همه‌ی دردها از نگاه نویسنده، ریشه در فقر دارد. لاغرها در رنجند و چاق ها خوشبخت، نویسنده‌ی درشتی حتی پدیده ای چون جنگ تحمیلی را نیز در وادی این اندیشه می سنجد. آدم های داستان ها از بیرون و به گونه‌ی دلخواه "درویشیان" دیده و شناسایی و در چنبره‌ی داستان ها شکار می شوند." ( فعله گری، ص 69)

نویسنده درباره‌ی علت تفاوت مجموعۀ"درشتی" با سایر کارهایش چنین می گوید : "درشتی را در اصل در جواب کسانی نوشتم که می گفتند این نویسنده تکنیک داستان نویسی را نمی داند و در ضمن به این وسیله راجع به مسائلی که درزندان ها اتفاق افتاده بود، می خواستم بنویسم، برای این که با سانسور مواجه نشوم از سبک سمبولیک استفاده کردم که در چند تا از داستان ها این نمادها را به کار برده ام. البته خواننده های قدیمی من از این بابت گله دارند. آنها باید به من ببخشند بهرحال خواستم تجربه ای کرده باشم در ضمن به آنها بفهمانم که منهم می توانم تکنیکی بنویسم. من هنوز به این معتقدم که مسئله‌ی ریاضی برای مردم نباید طرح کنیم..."(مصاحبه ی حضوری)

    برخلاف خوانندگان قدیمی آثار" درویشیان" که سبک رئالیست و ناتورالیست این نویسنده را بیشتر می پسندیدند و به تغییر ایجاد شده معترضند؛ منتقدین ادبی نظر دیگری دارند و درشتی را تحولی لازم در داستان نویسی "درویشیان" قلمداد می کنند: "درویشیان با انتشار مجموعه‌ی درشتی همراه با نگرشی تازه به مضمون و فرم و تکنیکی پخته می رود تا فصل جدیدی پر از جذبه و شور به سال های پربار هنریش بیفزاید و با تفکری نو و ایماژهایی روشن در داستان نویسی مدرن، شکوفا تر شود ... از نظر ساختار ، نثر و ایجاز تکنیک پذیرفتنی داستان نویسی مدرن، گامی استوار در شکوفایی هنر متعهد و مردم گرایانه و برانگیزاننده‌ی مهر و عاطفه‌ی بشری است و تاثیرگذار." (خندان، ص 719)

    با در نظر گرفتن نگاه اقشار مختلف مردم، می توان نتیجه گرفت ، گرچه درشتی نقطه‌ی عطفی در کار نامه‌ی چند ساله‌ی نویسنده است، و از نظر ساختار و تکنیک قوی تر از مجموعه‌ها ی پیشین است اما، صمیمیت و سادگی شخصیت های قصه های پیشین در آنها دیده نمی شود. خواننده با محیط و افراد و خواسته ها و نگرش داستان های پیشین، آشناتر است تا با پسرک "درشتی" یا قهرمان "شبح" و گذشته از این، اندیشه و ایدئولوژی نویسنده در آن داستان ها آشکارتر و همه فهم تر است به این دلیل، خوانندگان عادی، که هدف اصلی نویسنده هستند از این تحول استقبال نمی کنند. دراین مقاله ،داستان درشتی از این مجموعه بررسی شده است .

   خلاصه‌ی داستان

    پسرکی برای بریدن نی، به نیزار آمده است. او پس از بریدن چند نی، از سوراخ یکی از آنها به آن طرف برکه نگاه می کند. هوا بارانی است و او تصویر محوی از سه جیب، چند مرد سپاهپوش و هشت مرد زندانی می بیند که آنها را برای اعدام آورده اند. یکی از سپاهپوشان، کاغذی را باز می کند و می خواند، کاغذ زیر باران خیس می شود. یکی از زندانیان زخمی است، سیاهپوشان همه را به رگبار می بندند، پرنده ها می ترسند و فرار می کنند پسرک هم می ترسد. لحظاتی بعد، همسایه‌ی پسرک با نام "خالوسیاوخش" به نیزار می‌آید. پسرک می خواهد قضیه را برایش تعریف کند اما نمی داند تصویری که دیده واقعی است یا خیال کرده. از گفتار پسرک، مرد گمان می کند شکاربان ها گوزن ها را کشته اند. شتک خون روی نی ها پاشیده و چیزی سفید به نرمی گچ کشته، روی زمین ریخته است. باران ایستاده و آن دو مشغول بریدن نی می شوند. خالوسیاوخش، با یکی از نی ها، سازی به نام "دوزله" درست می کند. هنگامی که در آن می نوازد، همراه صدای ساز، آوازی به گوش می رسد :

بزن نی زن ، بزن نی زن ،

چه خوش خوش می زنی نی زن

خالو گمان می کند صدا از آن طرف نی زار می آید اما پسرک می گوید : خودت بودی که خواندی. سیاوخش می ترسد و دیگر ساز نمی زند. پسرک، نی ها را که شتک خون روی آنها هست، به خانه می برد. استاد خط به او سرمشقی داده است. هنگامی که خط ها را پیش استاد می برد، آنچه پسرک نوشته، سرمشق استاد نیست بلکه شعری سیاسی است. استاد گمان می کند پسرک تب داشته و نفهمیده چه نوشته. قلم درشتی او را می گیرد و دوباره سرمشق می دهد و به او می گوید برایش بخواند. پسرک همان شعر سیاسی را می خواند. استاد نگاه می کند. می بیند سرمشق هایی که داده شعر سیاسی است نه آنچه که خود نوشته است. روی قلم درشتی، شتک خون دیده می شود.

   نقد داستان

طرح

    داستان "درشتی" مربوط به وقایع اوایل انقلاب است. هشت زندانی سیاسی که یکی از آنها زخمی است، در نیزار، تیر باران می شوند و این صحنه بر پسرکی که شاهد ماجراست تاثیر می گذارد و او را  وا می دارد که ناآگاهانه، شعر سیاسی بنویسید.  این داستان اعتراض نویسنده به اعدام های بی رویه اول انقلاب را نشان می دهد و شعور سیاسی مردم عادی را هر چند که نا آگاهانه باشد ،به تصویر می کشد .

ابتدا پسرکی را در حال تماشای یک اعدام دسته جمعی در یک نیزار نشان می دهد. این نظاره ، بر مشق خطاطی پسرک در کلاس درس تاثیر می گذارد و او در حال تب و کابوس، یک شعر نو روشنفکرانه را بر کاغذ می نویسد به طوری که معلم خود را دچار گیجی و خشم می کند.

    طرح داستان برخلاف داستان های پیشین، ساده و آشکار نیست بلکه پیچیده و سمبولیک است "درویشیان در این داستان بیانی غیر مستقیم اختیار می کند و از مستقیم گویی و تاکیدهای بیجا و تعلیمی می پرهیزد و به خواننده مجال می دهد که بعضی لحظه ها و تکه ها را خود بازسازی کند." (بهار لو،ص1)

    عناصر ساختاری طرح ، واضح نیست و جدا کردن آنها دشوار است گره داستان از زمان کشتار، افکنده می شود و بعد با نی زدن "خالو سیاوخش" گره دیگری افکنده می شود. آنکه همراه "دوزله" آواز می خواند کیست و بعد، آن که سرمشق استاد را با شعری دیگر عوض می کند، کیست و چرا این کار را می کند.گره اصلی داستان باقی ست و همچنان خواننده باید از خود بپرسد چه کسانی اعدام می شوند و چرا ؟ اما گره های دیگر به طور غیر مستقیم گشوده می شود. شتک خون روی درشتی ، دلیلی است برای اینکه هر کس در او بدمد، دم او تبدیل به آوازی می شود که کشتاری بی رحمانه را فریاد می کند و هر که با آن بنویسد مشق او تبدیل به شعری سیاسی خواهد شد." من" در اینجا نماد انسان است همان من که مولوی در مثنوی بوسیله‌ی آن حکایت می کند. تیغه‌ی چاقویی که در جان نی ها فرو می رود به گلوله ای می ماند که تن آدم ها را سوراخ می کند. رگبار باران با رگبار گلوله ها در هم می آمیزد و در سرانجام کار همه‌ی اشیاء (پرنده ها، نی ها، آدم ها و ...) شاهد و گواه یکدیگر می شوند و تجسد و تشخص می یابند باور به اینکه: "هر وقت رعد و برق در نیزار بزند نی ها پر از لکه های خون می شن" با واقعه‌ی مدرن (تیرباران آدم ها به دلیل باورهای اجتماعی شان) در هم می آمیزد و پایان بندی داستان را رقم می زند. "(فرخ سرشت،73)

زاویه دید

    زاویه‌ی دید داستان از منظر دانای کل است و گاه تبدیل به زاویه‌ی دید عینی می شود و از دید پسرک داستان، روایت می شود شگردهای بیانی نویسنده در جابجایی زاویه‌ی دید و در هم شدن آن از دانای کل تا زاویه‌ی دید عینی همه با مهارت تمام در خلق فضایی آکنده از قدرتی کور، بدوی، پرتنش و ناپایدار به کار گرفته شده اند.‌" (همان، ص 73)

    زاویه‌ی دید از منظر دید پسرک، فراتر نرفته است و نویسنده فضای دیگری غیر از آنچه او می بیند تصویر نمی کند. بنابراین راز افراد اعدامی فاش نمی شود جز این که آن شعر سیاسی اندیشه‌ی آنها را تا حدودی مشخص می کند.

شخصیت

    شخصیت های داستان،" پسرک، خالو سیاوخش، استاد خطاطی، سیاهپوشان و مردان اعدامی" هستند.

    هیچکدام از شخصیت ها، مستقیم معرفی نمی شوند. همه به شکلی ماهرانه در داستان حضور پیدا می کنند و رسالت خود را به انجام می رسانند. پسرک داستان، هیچ نقشی در ماجرا ندارد. تنها ناظر است؛ اما نظارت او بزرگترین کار است؛ زیرا او را وادار می کند که صدای خاموش شده‌ی آن هشت نفر را از طریق نی درشتی و ساز دوزله، به گوش همه برساند. از نظر نویسنده "درشتی در این داستان، به معنی" گستاخی" نیز هست. پسر گستاخی می کند که صحنه‌ای را که دور از چشم همه طراحی شده، می بیند و بعد آنرا فاش می کند از طرفی نی باعث نگاه تازه‌ی او می شود. هنگامی که از دریچه‌ی نگاه نی، ‌به دنیا نگاه می کنند نگاهش متمرکز می شود و آنچه را که دیگران نمی بینند می بیند."(مصاحبۀحضوری).

     پسرک حتی نمی داند آن صحنه ای که دیده خواب بوده یا بیداری. گمان می کند سیاهپوش ها، شکارچی بوده اند و گوزن ها را شکار کرده اند:

    " پسرک هم چنان مات بود : هشت تا بودن .

    کی ها ؟

    گوزن ها ، لابد خواب دیدم ." (درویشیان ،  ص 12)

    "پسرک در مشاهده‌ی واقعه بی خویشتن است اما وقتی هم که به خود می آید آنچه که دیده، دیگر رهایش نمی کند از آن پس، سرمشق استاد خویش را رها می کند و آنچه را که باید رقم می زند و حتی استادش هم درشتی با شتک خون او را که به دست می گیرد سرمشق خود را به کناری می نهد و همان را می نوسد که پسرک نوشته است" (فرخ سرشت، ص 73)

    شخصیت بعدی،خالو سیاوخش همسایه‌ی پسرک است که هر روز به نیزار می آید. پسرک امروز هم منتظر اوست. شاید انتخاب نام این شخصیت ارتباطی با سیاوش شاهنامه، شاهزاه‌ی محبوب اساطیر ایران داشته باشد. به ویژه، نماد آتش روشن کردن خالوسیاوخش را در اینجا می بینیم که می تواند با آن داستان در ارتباط سمبولیک باشد.

    خالوسیاوخش با دیدی واقع گرایانه وارد داستان می شود و داستان پسرک را می شنود. او مغز متلاشی شده‌ی آدم ها و شتک خون روی نی ها را می بیند. پسرک تب آلود نتوانسته به او بگوید آنها که بودند تنها خالوسیاوخش حدس می زند که گوزن ها را غافلگیر کرده و کشته اند و پسرک حرف او را تائید می کند. در اینجا مشخص نیست چرا پسرک حقیقت را نمی گوید. او هشت آدم را دیده است حتی اگر خواب دیده باشد چرا با اشاره‌ی خالوسیاوخش به گوزن ها ، او هم تائید می کند. مگر اینکه گوزن نماد خاصی در ذهن نویسنده باشند:

    "خالو روی زمین نشست و با دست گل ها را به هم زد :

    - این ها ردپای آدمیزاد . زیاد بودن رد گوزن ها را پامال کردن .

    و با انگشت شهادت، چیزی به سفیدی پنبه و نرمی گچ کشته از میان جویبار خونین برداشت :

    - به سرشان گلوله خالی کردن . از نزدیک "( درویشیان ، ص 13)

    خالوسیاوخش یکی از نی ها را که شتک خون روی آن است بر می دارد و با آن سازی به نام دوزله درست می کند. هنگامی که لب بر لب آن می گذارد و می نوازد از درون دوزله آواز غمگینی به گوش می رسد:

    "دست ها را روی آتش گرم کرد. سربندش را که هنوز نم داشت، به دور سربست    و دوزله را به لب گذاشت . دوزله ناله کرد و ناگهان برکه و نی زار و جهان، آرام شد تا صدا به همه جا برسد:

    بزن نی زن بزن نی زن

    چه خوش خوش می زن نی زن

    بزن در کوی و در بازار

    مرا کشتند در نی زار

    خالو تند دوزله را از لب برداشت و از پسرک پرسید :

    - کسی در نی زارهای دور داره آواز می خواند، می شنوی ؟

    پسرک با تعجب به خالو زل زده بود گفت :

    - خودت بودی که خواندی خالو "( درویشیان ،ص 14)

    خالوسیاوخش بی آنکه بخواهد، فریاد مظلومانه‌ی کسانی را در نی می دمد، که درنیزار کشته شده اند. نقش او همین است. او هم در کنار سایر عوامل طبیعت، شاهد ظلمی تاریخی  بوده است.

    استاد خطاطی در این میان همین نقش را دارد. از این پس تمام کسانی که آن نی درشتی با شتک خون را به دست می گیرند دچار تحولی ناخودآگاه می شوند گویی دستی نامرئی خطوطی را که خود می خواهد به آنها تحمیل می کند. نویسنده می خواهد بگوید این رخدادهای جامعه است که انسان ها را وادار به اعتراض می کند. خفه کردن آدم های مبارز، عقیده‌ی آنان را محو و نابود نمی کند. حتی نی های بی شعور هم صدای آنها را فریاد می کنند. مثل این که روح آن مردگان در تن نی ها قرار گرفته باشد و این بعدها تبدیل به چیزی خواهد شد که از زبان آنها، آواز بخواند و بنویسد. نه خالو سیاوخش، نه پسرک و نه استاد خطاطی، هیچکدام در این میان، مختار نیستند. این نی ها هستند که به آنها تکلیف می کنند و ایده می دهند شخصیت های اصلی داستان، آن هشت نفرند که یکیشان زخمی است و همه تیرباران می شوند. اندیشه و حرف آنان است که سراسر داستان حکم می راند و ما خودشان را نمی شناسیم. نه سیاهپوشان هویت مشخصی دارند نه زندانیان.

زمان

زمان داستان مشخص نشده تا کلی نگری تاریخی آن حفظ شود. همیشه افرادی که عقیده ای داشته اند و ابراز کرده اند به سرنوشت این هشت تن دچار شده اند. پس زمان ، تفاوتی در اصل موضوع ندارد. شخصیت ها نیز برگرفته از زندانیان سیاسی هر جامعه ای می تواند باشد. اصل اندیشه‌ی آنهاست که به طور غیر مستقیم بیان می شود.

گفت و گو

    گفت و گوی داستان بین خالوسیاوخش و پسرک ابتدا بصورت سؤال و جوابی است  که هم خالو را از کشتارآگاه می کند و هم تردید پسرک را از درستی واقعی ای که دیده نشان مید هد. در ادامه خالو و پسرک باوری سمبولیک را به زبان می آورند :

   "مادربزرگم می گفت هر وقت رعد و برق در نی زار بزنه ، نی ها پر از لکه های خون می شن"( درویشیان ،ص 13)

    گفت وگوی استاد خطاطی با پسرک نیز حول همین محور چرخ می زند.  قلم     درشتی ای که آنچه خود می خواهد می نویسد؛ نه آنچه که استاد  می گوید :

    "با صدای بلند برایم بخوان .

    پسرک با آوای مخملی اش دست خط استاد را خواند

    من هراسم نیست

    اگر این رویا در خواب پریشان شبی می گذرد.

    استاد فریاد زد : سرمشقی را که من زده ام بخوان نه مال خودت را!

    پسرک به خود لرزید :

    - این این سرمشق خود شماست استاد!

    استاد با خشم ورقه را از دست پسرک گرفت و با دیدن دست خط خود ، یکه  خورد وبه قلم درشتی که در دستش می لزید ، خیره شد :

    - این قلم درشتی ! با شتک خون -"( درویشیان ،ص 17 )

    گفت و گوها با ایجاز تمام، تنها برای توصیف موضوع اصلی به کار گرفته شده و توانسته تصویرگر نگاه نویسنده باشد.

توصیف

    توصیف های داستان نیز به جا و در خدمت فضاسازی کنش داستان، در پیشبرد طرح داستان است :

   " از غرش رعد ، غوطه خورک ها، به سوی نیزار پریدند. کوچک ترین آنها درآب غوطه خورد و دیگر روی برکه پیدا نشد. باران سرد بود و جان برکه  را سوراخ سوراخ می کرد. مه، پایین می آمد و فضا از مه و رگبار، تیره و آشفته می شد." (درویشیان ،ص 9)

    رگبار باران مقدمه‌ی رگباری است که بر جان آن هشت نفر می بارد و تنشان  راسوراخ سوراخ می کند همان طور که باران برکه را سوراخ سوراخ می کند.

فضا و رنگ

    فضای داستان وهم آلود و پراضطراب است علت آن، ایهام موجود در داستان و واژه هایی است که به طور نمادین به کار می رود. آرایه های ادبی نیز در خدمت این فضا قرار گرفته اند. "رعد و برق ابتدای داستان" که موجب ترس غوطه خورک ها می شود، "بارانی که جان برکه را سوراخ می کند"، "فضای مه گرفته و پر از رگبار باران"،" افراد سپاهپوش"، "کشتار وصدای تیرها"، عواملی هستند که این فضا را می ‏آفرینند و زمینه را برای ادامه‌ی داستان فراهم می کنند. در صفحات بعدی لحن شخصیت ها و گفت و گوها بر فضا تاثیر می گذارد و فضایی معنوی آمیخته به ترس پیش روی خواننده می گسترد : دوزله زدن خالوسیاوخش و آوازی که همراه آن به گوش می رسد و تعجب استاد خطاطی از نوشته های پسرک و نوشته های خودش، چنین فضایی را القا می کند :

   " استاد که شگفت زده نگاهش روی کاغذ می دوید با اخم گفت :

    - اما  این آن سرمشق هایی نیست که من داده ام. این ها را از کجا؟

    پسرک گفت :

- تب داشتم. دست خودم نبود انگار ... قلم درشتی خودش روی کاغذ می - سرید.

    استاد عینکش را روی بینی  جا به جا کرد و چشم به نوشته  های  پسرک  دوخت:

    «من هراسم م م م نیست ت ت ت اگر این ررر رویا دررر خواب ب ب پریشان  ن ن شبی ی ی ی می گذرد د د . ...."( درویشیان ،ص 16)

نماد

    بیش از هر چیز، نمادها در این داستان سمبولیک، خودنمایی می کنند. پرندگان در همه‌ی آثار این نویسنده سمبل مظلومیتند در اینجا نیز، غوطه خورک ها پرندگان کوچک ظریفی هستند که با شنیدن صدای رعد و برق و رگبار، نشانه های ترس و وحشت در آنها بروز می کند :

    (از دورچیزی ترکید و باران شدیدتراز پیش، آوارشد.غوطه خورک هراسانی،  از کنار پای پسرک گذشت و با شتاب سر خود را در پوشال های دامنه ‌ی نیزار فرو برد ؛ اما دم و پاهای زرد رنگش با پره های گشوده بیرون ماند . لرزش پره های  پای  پرنده آبی پسرک را بیشتر ترساند. ص 11)

    "برکه ای که جانش از قطره های باران سوراخ می شود" و "نی که چاقو در جانش فرو میرود" سمبل همان آدم هایی است که گلوله سوراخ سوراخشان می کند. "رعد و برق" می تواند سمبل ظلم و خشم مردان سیاهپوش باشد و خود" سیاهپوش ها "هم مظهر سیاهی و ظلمند. پس از اتمام مراسم اعدام، مه فرو می نشیند یعنی حالا "وقت روشنگری" است. پسرک از رگبار باران خیس شده دلش آفتاب داغ می خواهد." آفتاب"سمبل روشنی و گرمی است که تاریکی و سردی سکوت را می شکند. نمادهای"سیاوش" و" آتش"، آشکارتر از آنند که گفته شود کاربرد آنها در اینجا شاید به این معنی است که مردانی که اعدام شدند همچون سیاوش شاهنامه بی گناه بودند و از آتش مقدس گذشتند اما سرانجام گرفتار چنگال ظالم شدند و حالا این "سیاوش" آتش روشن می کند تا اثر ظلم را از بین ببرد و بعد صدای آنها را در نی فریاد کند.

    یکی دیگر از عوامل جذابیت داستان کاربرد تشبیه و مجاز است ترکیباتی چون : جان نی، جان برکه، میله های بلورین باران، صورت های هاشور خورده از رگبار، باران میله میله و تکه تکه همه در تصویرگری فضایی آکنده از ترس و دلهره دخیلند.

    در مجموع، "درشتی" داستانی قوی با ساختاری محکم است و نویسنده توانسته با استفاده از سمبل های ادبی و تاریخی، غیر مستقیم حرف های خود را به دهان نی درشتی و ساز دوزله بگذارد و خواننده را به تفکر وادارد.

منابع

درویشیان،علی اشرف، درشتی، نشرچشمه1381

کازرونی ، جعفر ، آثار علی اشرف درویشیان در بوته های نقد ، تهران، انتشارات ندای فرهنگ ، چاپ اول ،1377

بهارلو، محمد،طبع آزمایی و آزمایشگری، نشریه فتح، 97

خندان، رضا،گذر از هزار توی واقعیت ها، نشریه چیستا، 159-158

فرخ سرشت ، حسن . از پشت منشور شفاف ، نشریه فرهنگ توسعه 34و33 صص 75 ـ 72

فعله گری ، مصطفی ( 1377) سیری در قصه های علی اشرف درویشیان ، نشریه کیهان فرهنگی 143 صص69 ـ 64