X
تبلیغات
رایتل

مقالات مریم غفاری جاهد

مقالات چاپ شده مریم غفاری جاهد (دکترای ادبیات فارسی و منتقد برگزیده پنجمین جشنواره نقد کتاب)

جمعه 19 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 00:16

قطار بی حرکت

 نقد مجموعه داستان«قطار در حال حرکت است» نوشته میترا داور

مجموعه داستان "قطار در حال حرکت است " دارای 16 داستان کوتاه است که هر یک به نحوی با زاویه دیدی زنانه مشکلات دنیای امروزی را مطرح می کنند و فضایی تلخ و اعتراض گونه در همه داستان ها وجود دارد . هر یک ازداستان ها گوشه هایی از زندگی روزمره زنان و مردان شهر نشین را نشان می دهند که مصادیق زیادی در اجتماع امروزی دارد؛اما نویسنده با شگرد های خاص خود سبکی ایجاد کرده که ذهن خواننده با قصه درگیر شود و به سادگی از کنار ان نگذرد و این

به دلیل نوع زاویه دید و روایت و دیدگاه فلسفی و نمادهایی است که در برخی داستان ها به کار گرفته شده است.

موضوع بیشتر داستان های این مجموعه کا راجباری زنان و نحوه کنار آمدن انان با این موضوع است . در داستان "حق مساوی" که با زاویه دید سوم شخص نوشته  شده ، شخصت اصلی زنی است که به خاطر مشکلات مالی مجبور به کار در تولیدی است از طرفی به خاطر داشتن پسر هر سال بچه می اورد . در محیط کار عده ای مسخره اش می کنند و مرد هایی یواشکی توجه نشان می دهند . این زن نماد مظلومیت است و نمونه زنی است که از او سوء استفاده می شود. از دیدگاه مردها کار کردن زنها برای تساوی حقوق است اما از دید خودشان اجبار است . داستان دارای طرحی باز است که ذهن را مشغول می کند وسوالاتی را بی جواب می گذارد که خواننده خود باید به انها برسد سوالاتی از قبیل اینکه زن چند بچه دارد، شوهرش چه کاره است ؟ چرا حقوقش را به مادرش می دهد؟ توجه مرد جوان به او به خاطر چیست ؟ایا قصد سوءاستفاده دارد؟و چرا زن می گوید بچه به عمویش رفته ؟و آیا زن تا اخر وقت انروز دوام می اورد یا نه ؟ و بالاخره بچه اش دختر است یا پسر واگردختر باشد باز هم حامله می شود و باز هم سر کار می آید و...

پس زمینه این داستان فقر فرهنگی و مادی است خانواده دارای وضع مالی خوبی نیست اما زن باید بچه دار شود چون پسر داشتن مهم است.

داستان"ایستاده می شود خوابید"نیز با زاویه دید سوم شخص ،دید زنانه دارد  و اشاره دارد به مقطعی خیلی کوتاه از صبح یکروز کاری. زنی که به خاطر مشکل عصبی بچه دار نمی شود و بعد از بیست سال کار هم بازنشسته نشده و مجبور است هر روز راهی طولانی را برای کار طی کند:"روزی پنج ساعت این راه بی صاحاب"(ص35)

این جمله که از زبان زن گفته می شود،"شنبه ها عینهو شب اول قبره "(ص33)کنایه از اغاز روز کاری هفته است و دعای زن ها این است: "ما رو از دست این راه خلاص کن ."(34)

دو زنی که در داستان حضور دارند، در تاریکی هوا راه می افتند و غروب به خانه بر می گردند تازه بعد هم مسئولیت خرید خانه و اشپزی مجالی برای استراحت نمی گذارد و خوابشان توی راه است. اشاره به شب قدر و شهادت امام علی نشان می دهد که این روز تعطیل است اما انها می روند سر کار .

داستان "بچه ای که شکل نمی گرفت" زاویه دید اول شخص زن و بی توجهی مرد به بچه و حسادت دختر بزرگتر را که در مهد کودک اوقات بدی را گذرانده است ،نشان می دهد. پدر از بروز مشکلات مالی می ترسد و محبتی به زن و بچه ندارد.

این زن هم کار می کند ونمی تواند از بچه هایش مراقبت کند اما باز هم دلش نمی خواهد بچه را از دست بدهد .

"یلخی بازی کردیم یلخی باختیم" تصویر گر زندگی بی قاعده ای است که نه زن و نه مرد مسئولیت پذیر نیستند . زن احتمالا به خاطر ضعف اعصاب و مشکلاتی که راه حلی برایشان پیدا نکرده دچار چاقی مفرط شده و دیگر نمی تواند به وزن قبلی برگردد و همین برای خانواده مشکل ساز شده و حتی بر رفتار مرد تاثیر گذاشته است . زن چاق که روده اش را جراحی کرده تا لاغر شود اما تمایلش به غذا هنوز وجود دارد مرد ورزشکار است اما سیگار می کشد و در ورزش هم موفق نیست . سه تا بچه دارند و زن مجبور است کار کند: "این بچه ها که دنیا اومدن من فقط تونستم چهل روز تو خونه باشم ."(ص67)

 جملاتی که در گفت و گوی این دو به چشم می خورد به طور غیر مستقیم ضعف اراده و عدم تعادل هر دو را نشان می دهد .

حرف های متناقض زن در مورد خوردن :"من از غذا خوردن خوشم میاد ."(ص67) "من که نمی خورم حالم از همه چی به هم می خوره "(67)و بعد با ولع سوپ می خورد . مرد فکرش مشغول است نمی تواند خوب بازی کند وسط حرف هایش مرتب از چاقی زن و پولی که بابت عمل خرج شده و بی فایده بوده می گوید. به نظر می اید این زن تنها کار می کند که بتواند بیشتر بخورد .

 آنچه در این داستان ها مشترک است خرج های اضافه ای است که زندگی را بر ادم ها تنگ کرده و مجبور به کار مضاعف شده اند بدون اینکه از زندگی لذتی ببرند و بیشتر بار هم بر دوش زنان است. در داستان"همه قسمت های من" نیز زنی با داشتن دو بچه مجبور است سر کار برود و از بچه ها دور باشد. اعصابش به هم ریخته است و با شوهرش هم مشکل دارد و مرتب دنبال مشاوره هستند . جسمش سر کار است و روحش در خانه . این خانواده هم کلی قسط دارند به اضافه خرج دکتر مشاور که همه مولود زیاده خواهی و عدم تعادل روانی در زندگی های امروزی است .

در داستان "جادوی زرد"  تعدادی زن و مرد در جایی کار می کنند. همه معتقد به جادو و جنبل و خرافات هستند . تحصیلات راوی بیش از بقیه است و معلوم است دیگران از نظر فرهنگی در سطح پایینی هستند. در این داستان هم زن ها موقعیت اجتماعی خوبی ندارند بطوری که یکی از مردهایی که قرار است نقشی در فیلمی داشته باشد به راوی نقش دیوار خراب شده را پیشنهاد می دهد.

"خاله نوشاعاشق بود "با موضوعی متفاوت،حکایت دختری است که نتوانسته ازدواج کند و عمرش در انزوا گذشته است . خواهر این زن هم او را از خانه رانده چون می ترسیده در زندگی اش راه پیدا کند . میل داشتن زندگی مشترک و مادر شدن در این دختربه تصویر کشیده شده است . در این داستان نیز موضوع مظلومیت زنان و ترس همیشگی انان از سهیم شدن زندگی با زنی دیگر به طور غیر مستقیم بیان شده است .

دو داستان"خط نازک ادرار و  من همیشه کمی دیر می فهمم" نیز هر دو به نوعی به نقش صنعت در زندگی اشاره دارند . در اولی زنان و مردانی دارای بیماری هایی هستند که احتمالا به خاطر زندگی صنعتی و اشعه ای است که از دکل های سیم برق ساطع می شود . این داستان خطر های زندگی صنعتی را نشان می دهد که همه را اسیر بیماری های لاعلاجی می کند که زندگیشان را مختل کرده و دیگران را به خاطر بوی بد از انها فراری .

در دومی نیز قضیه کشتارگاه و مسایل اقتصادی و تاثیر شغل بر اعصاب و زندگی نشان داده شده .مردانی که دنبال ازدیاد سرمایه اند و به چگونگی اش کاری ندارند . بیشتر موضوع روی کشتارگاه گاو است و نحوه کشتن انها . زن ها در فکر پولدار شدن و زندگی بهتر و مردها در فکر پول در اوردن.

برخی از داستان های این مجموعه دارای فضایی فلسفی و نمادین هستند . در داستان"خانه کوچک حشره " حشره نماد روح زن و همزاد اوست. بخش دیگر وجود زن که حساس است و از طبیعت خوشش می آید و از معنویت :"هر بار که در مسجد جامع نماز می خوانم،حشره خودش را جمع می کند می شود موجودی بسیار کوچک ."(ص99) در این داستان هم زن کار می کند بدون اینکه دلش بخواهد. روح اواز این نوع زندگی لذت نمی برد ومدام نق می زند و بد قلقی می کند تا اینکه از بدن جدا می شود.

ساربان شتر به عنوان نماد طبیعت کویری و همچنین باغبانی که در ظاهر گل ها را دوست دارد ولی بچه کلاغ ها را می کشد نماد های دیگر این داستان هستند .

داستان"قطار در حال حرکت است"نیز داستانی نمادین است. قطار در حال حرکت به نظر می اید همه چیز در تکاپوست اما واقعا نیست . قطاری که رو به مقصدی داشته ،خراب شده و ایستاده است اما مسافران گمان می کند که متحرک است. هر کس به کار خود مشغول است و توجهی به اخطار های ماموران و رئیس قطار ندارند . قطار نمادی از دنیاست که هر کس در ان با ذهنیات خود زندگی می کند دختر و پسر جوان در فکر خوشگذرانی اند و به اطراف توجه ندارند . حرکت یا سکون قطار برایشان یکسان است چون هدفی ندارند قصدشان این است که خوش باشند و هستند . انها که در حال چرت هستند هم که کاری به هیچ چیز ندارند اما انها که بیدارند و متوجه، مشغول بررسی اوضاعند که چه کار کنند به نفعشان باشد. پیرمرد مو سفید که تجربه دارد جوانب را می سنجد و ترجیح می دهد تا تکلیفش معلوم نشده پیاده نشود اما مرد جوان اهل ریسک است و گمان می کند باید رفت و به راوی هم امید می دهد که با او برود اما راوی بیرون از قطار تنها صحرایی پر از برف می بیند که ممکن است راه به جایی نبرد :"جاده ای که تا چشم کار می کرد برف بود و برف "(ص26)

داخل قطار امنیت دارد اما دنیای بی هدفی است برای رسیدن به مقصد باید ریسک کرد . ادمها گمان می کنند که با زندگی روزمره به جایی می رسند ؛ اما کسانی هستند که می دانند این قطار راه به جایی نمی برد .

"داستان"زمان در تبعید " یکی از فلسفی ترین داستان های این مجموعه است که فهم آن نیاز به خواندن چند باره و بررسی همه جانبه دارد. گور خانوادگی شاید همان خانه ها یا شهرهاست و اژدها مرگی است که پشت خانه انتظار می کشد و پرندگانی که مهاجرت می کنند نماد ارواحی که از جسم جدا شده اند.

به طور کلی نویسنده در بیشتر داستان های این مجموعه با به کار گیری کمترین عناصر، توانسته به مسایل مهمی بپردازد که جامعه صنعتی با آن مواجه است. شخصیت های داستان ها نمونه بارز شخصیت های جامعه اند و به سادگی با خواننده ارتباط برقرار می کنند؛  به ویژه نگاه متفاوت به کار کردن زنان و دغدغه های انان که چندان مورد توجه قرار نمی گیرد؛ از نقاط قوت این داستان ها به شمار می رود.