X
تبلیغات
رایتل

مقالات مریم غفاری جاهد

مقالات چاپ شده مریم غفاری جاهد (دکترای ادبیات فارسی و منتقد برگزیده پنجمین جشنواره نقد کتاب)

شنبه 7 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 16:58

باغچه کوچک

نقد "باغچه کوچک" نوشته علی اشرف درویشیان

خلاصه ی داستان

 راوی و برادرش، اکبر، پای پیاده به  سراب  رفته اند تا بوته ی گل سرخی بیاورند و در حیاط خانه بکارند . خانه شان اتاقی واقع در کاروانسر است که ده خانوار در آن زندگی می کنند. سرایدار پیر ، با درس خواندن بچه ها مخالف است زیرا معتقد است ، کتاب ، بچه ها را کافر می کند. پدر راوی بیکار است . ماه هاست کرایه خانه را

نقد "باغچه کوچک" نوشته علی اشرف درویشیان

خلاصه ی داستان

 راوی و برادرش، اکبر، پای پیاده به  سراب  رفته اند تا بوته ی گل سرخی بیاورند و در حیاط خانه بکارند . خانه شان اتاقی واقع در کاروانسر است که ده خانوار در آن زندگی می کنند. سرایدار پیر ، با درس خواندن بچه ها مخالف است زیرا معتقد است ، کتاب ، بچه ها را کافر می کند. پدر راوی بیکار است . ماه هاست کرایه خانه را نداده است . شبها دیر به خانه می آید تا سرایدار خواب باشد . جواب سلام بچه ها را نمی دهد ،‌ شام هم نمی خورد  و زود می خوابد . حیاط کاروانسرا  باغچه ندارد. بچه ها دور از چشم پیرمرد، در گوشه ی حیاط ، قلوه سنگ ها را بر می دارند و گل سرخ را می کارند . روز ها به آن آب و کود می دهندو منتظر گل دادنش می نشینند . یک روز ابری ، که راوی و برادرش ، کنار گل نشسته اند و در باره اش حرف می زنند ، سرایدار ، سر می رسد و مشت و لگدی نثارشان می کند و بوته ی گل را می کند و به کوچه می اندازد . در همان حال ، عباس ، پسر همسایه با دو پسر دیگر به قصد رفتن به سراب ، برای آوردن بوته ی گل سرخ ، از خانه بیرون می آید . راوی و  اکبر نیز تصمیم می گیرند همراه آنها بروند.

بررسی ساختاری

داستان، دارای طرح خوب و معقولی است و عناصر ساختاری طرح در آن مشخص است . گره داستان در همان ابتدا افکنده می شود. خواننده پس از آشنایی با روحیه ی سرایدار پیر، و ترس بچه ها از او، به سرنوشت بوته ی گل سرخ ، علاقه مند می شود. تقابل عقیده ی سرایدار با بچه ها موجب کشمکش می شود که به ضرربچه هاست. بحران داستان زمانی است که سرایدار، بوته ی گل را پیدا می کند و بچه ها را کتک می زند ، زمان شک و انتظار کوتاه است . کنده شدن گل سرخ ، نقطه اوج و گره گشایی داستان را تشکیل می دهد.

طرح داستان، نمادین است چنانکه یکی از منتقدین می گوید : " در واقع باغچه ی کوچک ، قصه ای نمادین است ، که در آن ، بوته ی گل سرخ ، نماد نهال انقلاب است و سرایدار پیر و بد اخلاق ، نمادی از اهریمن ، که همواره سعی دارد نهال انقلاب را که همان خوبی هاست ، ‌ریشه کن کند. اما  راوی و اکبر و عباس ، که سمبل جوانان انقلابی اند بدون وحشت از قدرت اهریمن ، حرکت خویش را ادامه می دهند تا به سر منزل مقصود راه یابند ." ( جعفر کازرونی ، ص 52)

برخی شخصیت ها همان آدم های داستان " بیالون " هستند مثل راوی و اکبر و پدر و مادر آنها . در این داستان هم شخصیت راوی و اکبر ، رو در روی باورها قرار دارد. همان طور که در داستان " بیالون " پس از سر به نیست کردن ویولن ، راوی به فکر ویولن دیگری است ، در اینجا هم پس از مردن بوته گل ، راوی و اکبر ، دو باره می روند تا بوته ای دیگر بیاورند.

سرایدار پیر هم نقش همان صاحبخانه را دارد اما در اینجا نمای بیشتر ی از کنش های او دیده می شود. او با بازی و سر و صدای بچه ها مخالف است دوست دارد صدا از هیچکس در نیاید . سرایدار ، شخصیتی نمادین است او از آگاهی و دانستن بچه ها ، واهمه دارد:

(... سرایدار بدش می آمد که درس  می خواندیم . یک روز کتاب اکبر را پاره کرد و به بابام گفت : کتاب ، بچه هات را از راه به در می بره- از ندارد تا دارا ص 82)

سرایدار ابتدا به طور غیر مستقیم معرفی می شود وقتی راوی به" اکبر" می گوید :      ( ‌چقدر خوبه سرایدار خوابیده باشد - ص 81) خواننده می فهمد ، سرایدار آدم خوبی نیست و این دو از او می ترسند . اما بلافاصله ، با معرفی مستقیم سرایدار ، او را به خواننده معرفی می کند :‌

( سرایدار ، پیر مردی بود با  موهای سفید ، قیافه ی خشن ، ‌بد دهن ، که کارش،  جمع کردن کرایه ها ومواظبت از کاروانسرا بود. خودش مفت می نشست و مزدی هم می گرفت . ص 82)

شخصیت سرایدار ، بیش از هر شخص دیگری در این داستان ، به نمایش در آمده زیرا حادثه ی اصلی را، او به وجود می آورد و مقابل شخصیت اول داستان ، یعنی راوی ، قرار دارد .

ننه نیز، همان مادر مهربان است که در داستان های پیشین بود و پدر، همان مرد خرافاتی که تحت تاثیر حرفهای سرایدار ، می خواهد بچه ها را از مدرسه رفتن باز دارد و مادر نمی گذارد.

شخصیت هایی چون " غلام پاسبان "  و " احمد " ، در داستان نقشی ندارند شاید نویسنده مثل همیشه می خواهد نمایی کلی از وضعیت جامعه نشان دهد. پدر و مادر راوی نیز تنها به همین دلیل در داستان حضور دارند.

مکان وقوع داستان ، کاروانسرایی است که ده خانوار در آن زندگی می کنند. راوی از این مکان نام می برد اما توصیفی از آن ارائه نمی دهد . بلکه بیشتر به توصیف رفتار سرایدار می پردازد.

زمان و مکان در ابتدای داستان با لحن شاعرانه توصیف می شود. با ایجاد محیط غم آلود از ابتدا ، حال و هوای داستان را روشن می کند:

( وقتی که از سراب برگشتیم ، شب روی دل شهر نشسته بود . نفس شهر بند می آمد . ماه روی پوست آسمان ترکیده بود؛ مثل تاول پشت پای اکبر . از دور چراغ های شهر چشمک می زدند و همان طور که به پایین شهر می رسیدند، کم نور تر و ریز تر می شدند. تا محله ی ماکه تاریک می شد . کوچه ها فحش نمی دادند . فریاد نمی کشیدند؛ اما گدایی می کردند، التماس می کردند ، سرفه و گریه می کردند ، چیز ترسناکی توی دالان های تاریک ، پشت در خانه ها نشسته بود - ص81)

این توصیف نمادین ، فضای داستان و حال و هوای آن را مشخص می کند. در ادامه نیز راوی فضای خفه ی خانه را که از ترس سرایدار ، سوت و کور است ، ‌وصف می کند و با این مقدمات داستان را به سوی حادثه ی اصلی پیش می برد.

بیشتر داستان توصیفی است و گفت و گوی چندانی در آن به چشم نمی خورد. گفت و گوی راوی و برادرش ، در بخش پایانی داستان ، در باره گل دادن یا ندادن بوته ،‌ تنها گفت و گوی دو طرفه است . این گفت وگو، نمایانگر روحیه ی راوی ، در تلاش برای موفقیت است :‌

( اکبر با دلسردی گفت : امسال گل نمی ده .

با لحنی امیدوار گفتم : ما باید کاری بکینم که گل بده .

اکبر با ناباوری گفت : چه بکنیم مگه ما خداییم ؟

با دلگرمی گفتم : باید بیشتر مواظبش باشیم . تو باید بیشتر پشگل جمع کنی .

اکبر با لجاجت گفت : اصلا گل نمی ده، زحمت ما هم بی فایده س .

فریاد زدم : می ده ، می ده . ص 86)

گفت و گو ، ساده ، صمیمی و مطابق سن و سال و موقعیت شخصیت هاست . همچنین جملاتی که  ننه  به کار می برد ، دارای لحن عامیانه و لهجه داراست :

( ننه تا ما را دید گفت : های پدر سگا ، کجا بودین ؟ مگر او مرده سگ نیاید خانه ، براتان میگم . ص 83)

با توصیفی که از شخصیت  پدر، ارائه شده ، لحن عصبی مادر و واژه هایی که به کار می برد ، نشانگر این است که مادر دل خوشی از پدر ندارد و بچه ها از او می ترسند .

توصیف اعمال شخصیت ها و حالات بوته ی گل سرخ ، به طور مستقیم انجام می شود. توصیف برخی صحنه ها، بی ارتباط با موضوع داستان است و از ارزش آن کاسته است مثل درد دل ها ی تکراری راوی درباره ی ننه  و بابا ، که در خیلی از داستان ها دیده می شود:

( غروب ها  که لب بام  کاروانسرا ، نارنجی می شد و خورشید می زد  توی چشم پنجره ها، دست هامان را  می شستیم و می رفتیم توی اتاق . ننه ، پیرهن چراغ را  با پر چادرش پاک  می کرد کبریتی میزد به چراغ و بعد به عکس خودش در پایه ی چراغ خیره میشد ما هم مشق هامان را می نوشتیم - ص 85)

پایان بندی داستان ، مناسب با حال و هوای آن و روحیات راوی است و دارای لحنی امیدوارانه است ، مبارزه برای داشتن بوته ای گل سرخ ادامه دارد و داستان در اینجا پایان نمی پذیرد.

بررسی محتوایی

در این داستان هم ، عقاید خرافی  سرایدار پیر، مورد انتقاد قرار می گیرد ؛ اما مضمون اصلی ، بوته ی گل سرخ و مخالفت  سرایدار  با آن است. " در این قصه ی کوتاه ، نویسنده ، از حرکت باز نماندن و دوباره حرکت کردن را به بچه ها می آموزد . به آنها می گوید ، باید هدف داشت و به جلو رفت ، این همان نقش روشنگرانه ای است که درویشیان در سالهای قبل از انقلاب ، به عهده داشته و ارزش آثار وی بیشتر در همین نکته متبلور گشته است "‌ ( جعفر کارزونی ، ص 52)

نویسنده نشان می دهد که ، سرایدار، تنها با کتاب و مدرسه مخالف نیست . بلکه با مظاهر زیبایی و هر تغییری که بر خلاف میلش باشد مخالف است .

منابع

·        درویشیان ، علی اشرف ،از ندارد تا دارا ، نشر اشاره چاپ چهارم 1383

·        کازرونی ،جعفر ،آثار درویشیان در بوته نقد ،انتشارات ندای فرهنگ 1377