X
تبلیغات
رایتل

مقالات مریم غفاری جاهد

مقالات چاپ شده مریم غفاری جاهد (دکترای ادبیات فارسی و منتقد برگزیده پنجمین جشنواره نقد کتاب)

جمعه 11 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 19:20

اوهمنشین فرشته ها بود

او همنشین فرشته ها بود ، از مجموعه کتاب های اندیشه

سعید روح افزا،کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ، 1387، 84 صفحه ، 1000تومان

برگزیده بیست و هفتمین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی 1388

این کتاب ، بازخوانی قضیه شیطان و ارتباط  او با خداست که در پنج بخش تنظیم گردیده است به نام های :

 تسلیم نشد

فریبکاری کرد

دار و دسته به راه انداخت

عذر نخواست

و شایسته مجازات شد

بخش اول و دوم مربوط

به آفرینش انسان و فریب دادن آدم و حوّاست و بخش سوم و چهارم مربوط به قضیه یوسف و سرانجام بخش پنجم صحنه قیامت و گفتگوی فریب خوردگان با شیطان است .

در این مقاله به ارزیابی نقاط مثبت و منفی این کتاب پرداخته شده است .

نقاط مثبت کتاب

الف- به کارگیری سبک داستانی

قرآن در خیلی از موارد برای تاثیر گذاری بیشتر از نقل داستان و قصه بهره می گیرد . با ایجاد این فضا تاثیر بر مخاطب چند برابر می شود . یکی از نکات مثبت این کتاب این است که برای شناخت شیطان ، از نقل داستان های قران کمک گرفته شده است . ابتدای هر بخش به سبک داستانی است و عناصر داستانی از قبیل توصیف ، گفت و گو ،هول و ولا و کشمکش در ان به چشم می خورد. اولین جمله کتاب این است :

"فرشتگان فریاد کشیدند و به هم خیره ماندند ."(ص12)

به این ترتیب علاوه بر اینکه موضوع نوشته تا حدودی مشخص می شود ، گره داستان هم ایجاد می گردد و مخاطب در انتظار علت تعجب فرشتگان ونتیجه کار، نوشته را پی می گیرد .

ابتدای هر بخش به همین شکل با مخاطب ارتباط بر قرار می کند . بخش سوم از داستان یوسف آغاز می شود از زمانی که یوسف خواب خود را برای پدرش تعریف می کند :"پسر گفت : آفتاب و ماه و تعدادی ستاره را در خواب دیدم که به پایم افتاده بودند ."(ص42)

این بخش در ابتدا دارای عناصر گفتگو و توصیف است :

"شب از نیمه گذشته بود همه در خواب بودند . پسر پاورچین به اتاق پدر رسید ."(ص41)

ب- توضیح برخی واژه ها

نویسنده معنی برخی واژه ها مثل شیطان و توبه را توضیح داده است و این می تواند به شناخت بیشتر موضوع مورد بحث کمک کند . در واقع روشی علمی را برای ورود به بحث پایه گذاشته است :

شیطان یعنی پلید و سرکش و لجباز"(ص15)

"توبه یعنی بازگشت یعنی بازگشت به جاده اصلی و راه درست ."(ص66)

ج- دوری از روایات غیر معتبر

 استناد نکردن به روایات تفاسیری که مشحون از اسرائیلیات است، خود یکی از نکات مثبت است زیرا عموما قصه آفرینش آدم و حوا را از طریق روایات اسرائیلی شنیده و نقل می کنند و این نکته که شیطان ابتدا حوا را فریب داد و از طریق حوا به مقصود خود رسید موضوعی است که در اکثر تفاسیر مطرح می شود ولی در این کتاب به خود قران استناد شده و "فازلّهما" درست روابت گردیده است :"از درختی که خداوند خوردن میوه اش را ممنوع کرده بود میوه ای چیدند و خوردند "(ص31)

همچنین مشخص نبودن درختی که خداوند میوه اش را ممنوع کرده نشان از توجه نویسنده به امانتداری بوده است .

نقاط ضعف

الف- ناهمگونی نوشته ها

هر بخش این کتاب ابتدا به صورت داستانی آغاز می شود ؛ اما ناگهان به طور غیر منتظره ای سبک عوض شده تبدیل به نثری علمی با جملات خبری و توضیحی می شود که خواننده در ابتدا متوجه نمی شود چه اتفاقی افتاده است . در بخش اول پس از صفحه سوم ، داستان قطع شده اطلاعاتی راجع به جن و جنین و سایر موجودات ناپیدا مثل موجودات ذره بینی و میکرب و عقاید مختلف درباره شیطان و اندازه قدرت او داده شده که بیشتر به موعظه می ماند و جذابیتی ندارد . در بخش دوم نیز پس از فریب خوردن ادم و حوا از شیطان، به فریبکاری ابلیس  پرداخته درباره هوسبازی ،خیالپردازی ، آرزومندی انسان و انواع وسوسه نوشته است .

بخش سوم زمانی که خواننده انتظار دارد قصه آدم و حوا پی گرفته شود ، با داستان یوسف برخورد می کند که با توصیف و گفت و گو مانند داستانی تمام عیار اغاز می شود ، اما صحنه به چاه انداختن یوسف تنها جمله ای است :

"وقتی که از ابادی خیلی دور شدند برادرشان را در چاه ابی انداختند تا او را از پدر دور کنند ."(ص45)

بعد قصه قطع شده و ده صفحه درباره کسانی که همدست شیطان می شوند توضیح داده که برادران یوسف هم از انها هستند اگر اینگونه توضیحات را در لابه لای داستان قرار می داد تاثیر گذاری ان بیشتر بود چون خواننده را در هول و ولای داستان باقی می گذاشت .

در بخش بعدی عذر خواستن برادران از یعقوب در پایان داستان یوسف بهانه ای می شود برای توضیح درباره عذر نخواستن شیطان و اینکه کسانیکه از رحمت خدا غافلند و توبه نمی کنند بر گناهان خود می افزایند .

این کار از تاثیر گذاری کتاب کاسته ‌و ارتباطی که انتظا رمی رود با خواننده برقرار نمی شود . در هر بخش پس از ورود به توضیحات ، که بدون تیتر مشخص کننده و درست بلافاصله پس از نثر داستانی قرار دارد  ، با نثری خسته کننده و بی تحرک مواجه می شویم که برای نوجوانان جذابیتی ندارد و مثل مجالس سخنرانی یا کتاب های اخلاق می شود که اگر به ویژگی های نوجوانان دقت کنیم می بینیم که در این سنین، نصایح مستقیم را نمی پذیرند و این کتاب دقیقا انگشت روی این نقطه گذاشته و به رک گویی روی اورده است : "کسی که از چند طرف مورد حمله قرار می گیرد با کوچکترین غفلت مزه تیغ را می چشد و زخم بر می دارد . هجوم چند جانبه شیطان نیز در حال غفلت انسان نتیجه می دهد و باعث کامیابی او می شود "(ص21)

ب- تغییر در نوشته های قران

در بازگویی داستان های قرآنی بهتر ان است که هر چه بیشتر به نوشته های قران استناد شود و از تغییر دادن نص صریح اجتناب گردد. با اینکه در این کتاب نهایت سعی نویسنده بر امانتداری بوده و پیشتر نمونه هایی ذکر شد اما در مواردی هم این امر رعایت نگردیده است . برای مثال برخی جملات در گیومه اورده شده و گمان می رود که اینها جملاتی از ترجمه قران است اما اینطور نیست مثلا این عبارت یکی از انهاست: "وقتی که او را پرداخته کردم و روح در او دمیدم همه شما در برابرش سجده کنید ."(ص10)

ولی در قران چنین عبارتی نیست و خدا قبل از افرینش انسان دستور سجده بر او را نداده است تا زمانی که انسان افریده شده و اسماء را اموخته است سپس فرموده :"چون فرشتگان را فرمان دادیم که سجده کنید بر ادم همه سجده کردند مگر شیطان"بقره/34  .

ج- تکرار مطالب

تکرار برخی مطالب این کتاب را شبیه کتاب های درسی کرده است که حوصله خواننده را سر می بردمثلا با اینکه قصه ادم و حوا و فریب خوردن انها را قبلا درداستان شرح داده باز تکرار می کند:

"وقتی به فکر خود افتادند خدا را از یاد بردند به درختی که نمی بایست نزدیک شدند و از میوه ای که نمی بایست خوردند . گمان می کردند که فردای خود را آباد می کنند اما امروزشان را نیز به باد دادند نه فرشته شدند نه زندگی جاوید پیدا کردند و نه از مرگ در امان ماندند ."(ص32)

د-  عدم تناسب مطالب

علاوه بر اینکه مطالب بخش ها به هم پیوسته نیست در هر بخش هم مطالب ، بسیار پراکنده است و نمی توان بین انها ارتباط برقرار کرد . هر پاراگراف یک موضوع را بیان می کند که هر یک نیاز به کتابی جداگانه دارد و این مخاطب را خسته می کند. بویژه مطالب بخش سوم سنگین است و همه در یک کتاب نمی گنجد همچنین مطالبی که در 15 پاراگراف مشخص امده راجع به شگردهای شیطان، مخاطب را از موضوع جدا می کند .

لحن خشک کتاب نیز تناسبی با مخاطب ندارد :

"زندگی انسان متوقف نیست خود او هم وجودی ساکن و بی حرکت نیست همانطور که زندگی در جریان است انسان نیز حرکت می کند بنابراین هرگاه این موجود متحرک از راهش منحرف شود لحظه به لحظه در ان مسیر انحرافی بیشتر می رود و فاصله اش را بیشتر می کند ."(ص67)

به طور کلی سعی نویسنده در این کتاب شناساندن شیطان و روش های او برای فریب انسان است و قصد دارد از طریق ارتباط بیشتر با خواننده تاثیر گذاری نوشته را بیشتر کند ،اما با به کار گیری دو روش متفاوت که با هم نمی خواند، تحرک و پویایی نثر داستانی را تحت الشعاع خشکی و سنگینی نثر توضیحی و گاه گزارشی کتاب قرار داده است .همچنین انتخاب دو داستان متفاوت که ارتباطی با هم ندارند این ناهماهنگی را بیشتر کرده است .